پنجشنبه, 02 آذر 1396

یادداشتی یادگاری برای بازجو !

نامه الکترونیک چاپ PDF

نمی دانم حاج سعید بازجو کجاست و چه می کند، دیگر کارشناس پرونده من نیست، جواب تلفن ما را هم نمی دهد، تا می آییم به یک بازجو عادت کنیم، او را عوض می کنند! آخرالزمان شده، آدم اختیار بازجوی خودش را هم نداره!

بگذریم، جلسه آخر با اون حاج آقای توپولی و بد اخلاق بود، کلی از دولت و به قول خودشان نظام دفاع کردند و من هم تقاضای یک کاغذ A4 نمودم و با خط درشت سبز بر روی آن نوشتم که سال 90 سال رویارویی احمدی نژاد و حامیان ولایت است، از او خواستم تا این کاغذ را به یادگار در جیبش نگاهدارد، امیدوارم کاغذ را این روزها بارها و بارها بخواند، من این مطلب را دو سال پیش هم در بازجویی ها نوشتم و 5 سال پیش هم در کتاب آیینه نوشتم که روزی را می بینم که احمدی نژاد در برابر رهبری بایستد.

آنروز نزدیک است!  امیدوارم همه کسانی که او را نشناختند، بهتر بشناسند! و پدر بزرگوار بنده هم بیدار شوند و حداقل بابت ظلمی که به خانواده من شده است، حلالیت بطلبند، من که در این دنیا و آن دنیا گذشتم، درست است حقی بر گردن ایشان دارم، اما این حق شخصی را در برابر حق الهی و حق الناس هیچ می دانم، امیدوارم مردم و حق تعالی بگذرند و برای غفران ایشان دعا می کنم، اگر کسی که موجب دین ستیزی مردم شده است را حمایت کنیم، هم در قبال انحراف مردم مسئولیم و هم در برابر خدای متعال.

90/1/30   مهدی خزعلی  / برگی از خاطرات سلول انفرادی

افزودن نظر


Joomlart