شنبه, 09 ارديبهشت 1396

اشباح سلول انفرادی !

نامه الکترونیک چاپ PDF

به دلیل سابقه آنژین صدری و آریتمی، هر شب یک پروپرانولول ویک اگزازپام می­دادند، البته­ قر­ص­ها باز بود و می­توانست هر چیز دیگری جای قرص اصلی را بگیرد، مامور می­ایستاد تا در برابر چشمان او قرص­ها را میل فرمایید! پروپرانولول ریتم و ریت قلب را منظم وقدری هم آرامبخش است و اگزازپام هم آرامبخش و سداتیو است، هیچکدام توهم زا نیست ! اما نمی­دانم چرا وقتی قرص­ها را می خوردم، نیم ساعت بعد دچار توهمات عجیبی می­شدم! و من با چشمان باز منتظر این توهمات می­ماندم، در واقع با این توهمات قدری سرگرم می­شدم و از تنهایی درمی­آمدم، برایم کار یک فیلم سینمایی یا یک سریال شبانه را می­کرد.

دیوار­های سلول از سیمانی خشن و ناصاف با پستی و بلندی و خط­های کج و معوج زیاد پوشیده شده بود،  نور لامپ سقفی هم – که 24 ساعته روشن بود - در این ناصافی دیوار سایه هایی ایجاد می کرد، توهمات من دراین خطوط و سایه ها شکل می­گرفت، گاهی علی بابا و چهل دزد بغداد را می دیدم، فکر می­کردم می توانم در صحنه تصرف کنم و تاثیر بگذارم، ابتدا اشباح در روی دیوار بودند و گاهی آنقدر حجم پیدا می کردند و نزدیک می­شدند که علی رغم این که می­دانستم این اشباح توهمی بیش نیست، باز بقدری حقیقی بود که برای اطمینان از توهم بودن اشباح، دستم را دراز می­کردم تا لمسشان کنم !

گاهی مصباح یزدی را با عمامه اش در خطوط دیوارمی دیدم، نمی دانم همان جا می خواستم با او بحث کنم، اما فیلم صامت بود و بحمدلله از معظم له صدایی در نمی آمد، گاهی احمدی نژاد را در سفر استانی سوار بر کالسکه می دیدم – مثل کالسکه رومی ها - و گاهی جنتی را در میان اشباح سلول انفرادی می دیدم، بد جوری نگاهم می کرد، در نگاهش کینه و حقد عمیقی می دیدم، دوست داشتم همان جا دستم به او می رسید و حقش را کف دستش می­گذاشتم! شاید در میان اشباح انفرادی  بدترین شبح همین بود که شبها بر دیوار انفرادی مجسم می­شد! نمی­دانم چرا اینقدر از دیدن او آزرده می­شوم، شاید از آن دوتای دیگر و چهل دزد بغداد انتظار دارم اما به حرمت نان و نمک و همسایگی از او نه!

چیزی که هنوز برایم حل نشده است، توهمات بعد از داروست، هنوز هم به داروهای سلول انفرادی شک دارم، این داروهایی بود که من قبل از زندان هم مصرف می­کردم ولی هرگز دچار توهم نشده بودم، داروهای توهم زای انفرادی چیز دیگری بود! به هر حال تجربه جالب و سرگرم کننده ای بود! اما آن داروها چه بود؟ نمی­دانم !

26/1/1389   مهدی خزعلی

افزودن نظر


Joomlart