سه شنبه, 31 مرداد 1396

صعود به پلنگ چال

نامه الکترونیک چاپ PDF

جای شما خالی، دیروز به پلنگ چال رفتیم، درکه تا پلنگ چال از زیباترین کوههای تهران است، رودخانه پر آب و آبشارها و چشمه های فراوان با موسیقی زیبایشان شما را همراهی می کنند، حرکت در مسیر رود و درختان سبز، روح افزاست، بیخود نیست که گفته اند: " ثلاثة یذهبن عن قلب الحزن   الماء و الخضراء و الوجه الحسن " ،"سه چیز حزن  و اندوه را از دل می زداید        آب و سبزه و روی زیبا"  اگرهرسه یکجا جمع آید، آن وقت باید گفت: " چه خوش است اگر که برآید به یک کرشمه سه کار!  "

از ویژگی  های دیکر مسیر درکه، شیب ملایم آن است، مسیر تنگناهای دربند را ندارد که در جاهایی مردم دچار کندی ترافیک و ازدحام می شوند، در طول مسیر حتی یک مزاحمت صوتی مشاهده نکردم، همه برای شنیدن طبیعت آمده بودند، هر چند همراهان از بی فرهنگی مردم می نالیدند و می گفتند مردم بدی هستیم، اما با نگاهی به گذشته، و حال به آینده می توان امیدواربود، به شرطی که از کوچکترین فرصت ها برای اصلاح خویش استفاده کنیم، راه زیادی تا جامعه آرمانی داریم، معضلات و مشکلات فرهنگی بسیارند و حکام دغدغه حکومت دارند و فرهنگ اگر نگوییم دغدغه آنها نیست، لااقل  دغدغه امروز آنها نیست،بعضی از تعالی فرهنگی مردم بیم دارند، بدشان نمی آید که  جوان ما به اکس پارتی و شیشه سرگرم شود و دغدغه اش این باشد که فلان هنرپیشه ازدواج کرد و بهمان نوازنده طلاق گرفت و گل پرسپولیس آفساید بود و چرا داور  برای استقلال پنالتی نگرفت؟! بعد آقای فردوسی پور داور و فدراسیون را به چالش بکشد و قرمز و آبی به جان هم بیافتند و از سیمای نظام گریه هواداران قرمز را پخش کنند و  حضرات در نیاوران و فرمانیه و اقدسیه و کامرانیه و زعفرانیه در کنار شومینه ششلیک به نیش گرفته به ریش این مردم بخندند! حق دارند!  همه چیزش را گرفته اند و  پاکباخته است، اگر فردا در همین استادیوم پایش بشکند، پول درمانش را ندارد و از تامین اجتماعی هم خبری نیست، دارد برای یک پنالتی نگرفته می گرید! عزیز من این همه خطا و پنالتی در زندگی واقعی تو هر روز چشم پوشی می شود و تو برای پنالتی در بازی گریه می کنی؟

آه خدای من! یاد بلوتوٍ کبیر بخیر، از کجا به کجا رسیدم، راستش را بخواهید این بحث ها ازجایی شروع شد که یکی در کنار رودخانه لخت شده بود و با همین شورت های پهلوی خودمان - همین شورت های بدون پاچه قمبل نما - داخل آب رفته بود، همسرش هم کنار رود نشسته بود و مردانگی شویش را نظاره می کرد، حقاً با آن شکم برآمده بدترکیب می نمود، اگر از نظر قوانین ما و هنجارهای اجتماع ما هم مشکلی نداشت، با آن هیکل نتراشیده و نخراشیده من باب ایذاء مومنین شبهه شرعی داشت، آخر مردم آمده بودند از زیبایی های طبیعت بهره برند، منظره های چشم نوازی که دل می برد، حالا اگر "آرنولد" لخت می شد و تنی به آب می زد یک چیزی!

از شوخی بگذریم، بعضی می گفتند مگر چه اشکالی دارد و بعضی می گفتند: حتی در اروپا هم لخت شدن جا و مکانی دارد و در مسیر گذر مردم برهنه شدن بی فرهنگی است، من هم عرض کردم، سوای از قوانین حاکم بر هر جامعه - درست یا نادرست - هنجارهای فرهنگی جامعه نیز تعیین کننده است، شاید روزی در مکانی عرف باشد و صد متر دورتر محل گذر و غیر متعارف، باید زمان و مکان و فرهنگ جامعه را در نظر گرفت.

اما ما رسالتی داریم و آن فرهنگ سازی است! باید نگاه کنیم و ببینیم، آیا جایی را گذاشته ایم که او بتواند در رودخانه ای با خیال راحت تنی به آب بزند؟ آیا فضایی داریم که همسرش با خیال راحت تنی به آب بزند؟ یا نه مرد باید هنجار شکنی کند و زن و هم باید این آرزو را با خود به گور ببرد، و روزی هزار بار بگوید خوشا به حال حوا، آن زمان خودش بود و آدم، تنهای تنها، با برگی بر پیش بسته، چه صفایی می کردند در هفت حوض درکه، آدم به دنبال حوا و حوا به دنبال آدم، لباسی هم نداشتند که خیس شود، کلی آب بازی می کردند، شاد بودند و سر حال و قبراق، شادی و خنده در نسل آدم، یادگار آن آب بازی ها ست، نمی دانم، توانستم این نیاز را زنده کنم؟ این یک نیاز است، می فهمیم، اولاد آدم می خواهد جایی پیدا کند تا آب بازی کند! فکری برایش کرده اید، باید دغدغه ما باشد، حتی این کمترین نیاز انسان ها، این یک مثال دور از ذهن بود، رهبران خوب، کسانی هستند که از کوچکترین نیاز جامعه غافل نباشند، نان را همه می فهمند، مسکن را همه می دانند، رهبران عالی نیازهایی را می فهمند که خود فرد از آن غافل است.

تا روزی دیگر و صعودی دیگر

90/1/26  مهدی خزعلی

افزودن نظر


Joomlart