جمعه, 05 خرداد 1396

چرا از سلول انفرادی می نویسم؟

نامه الکترونیک چاپ PDF

قصه خیلی مفصل است، راستش این را برای اهل قلم یک تکلیف می دانم ، هر کس که به زندان می رود باید چراغی در دست گیرد و زوایایی از این سیاهچال را برای مردم روشن کند، جهل یکی از عوامل ترس است، مثل این که شما در تاریکی جنگل قدم بگذارید، جنگل همان جنگل روز است، اما ندیدن باعث وحشت شماست، نویسندگان باید این جهل را بزدایند، باید با قلم خویش زوایای ترسناک و تاریک را روشن کنند، آن وقت زندانی با گنجینه ای از اطلاعات می رود، می داند چه چیز را باید بخواهد و حقوقش چیست، فریب بلوف های بازجو را نمی خورد و از حق و حقوق خویش دفاع می کند، من نوشتن جزئیات خاطرات زندان را تکلیف می دانم - برای خود و برای هر کس که قلمی در دست دارد -  از سوی دیگر من بار نخست در انفرادی نذر کردم به ازای هر روز زندان سه مطلب برای دفاع از آزادی بنویسم، ادای نذر هم واجب است.

بارها به حاج حسن بازجو گفته بودم که کتابی با عنوان " سلول انفرادی " می نویسم، روز آخر که آزاد می شدم، حاج حسن گفت: کتاب را ننویسی!  گفتم: حتماً می نویسم!  گفت: مجوز نمی دهند  و جوابش دادم که در خارج از ایران منتشر می کنم، می دهم لبنان برایم منتشر کنند! و این خاطراتی که با عنوان " سلول انفرادی" منتشر می شود، برگهایی از آن کتاب است که در معرض نظر شما دوستان عزیز می گذارم و نظرات شما برای ویرایش نهایی کتاب مهم است. پیشاپیش از همه دوستانی که مرا در این مهم با نظرات موافق و مخالفشان یاری کردند سپاسگزارم.

امیدوارم  در فروردین 90 کتاب منتشر شود

10 فروردین 1390  مهدی خزعلی

افزودن نظر


Joomlart