پنجشنبه, 03 فروردين 1396

خلال دندان سلول انفرادی !

نامه الکترونیک چاپ PDF

در بدو ورود به بند امنیتی 209 برای معاینات اولیه روانه اتاق بهداری بند شدم، این روال معمول پذیرش زندانی است، در این مرحله است که معاینات اولیه مثل گرفتن فشارخون و نبض و وزن زندانی انجام و یک شرح حال مختصر نیز اخذ می­شود، زندانی در این مرحله باید اگر نیاز به داروی خاصی دارد و یا بیماری دارد که نیازمند مراقبت ویژه است اعلام کند، البته اظهارات زندانی با معاینات پزشک باید تطبیق نماید و حرف آخر را پزشک زندان می­زند – البته بعد از ماموران امنیتی!، آنها حرف اول و آخر را می زنند! - ممکن است شما عمری داروی فشار خون مصرف کنید و تشخیص پزشک زندان این نباشد، فرض اولیه این است که تو زندانی هستی و دروغ می­گویی! شاید قصد خودکشی یا مصرف بی رویه دارو داشته باشی! حق هم دارند، آنها در طول روز با موارد متعدد تمارض و یا سوءمصرف دارو مواجه اند!

من همیشه می گفتم، کار ما پزشکان از یک جهت با قضات شبیه است، چون هر دو با درد و مصیبت مردم سر و کار داریم و هر دو به درد دل مردم گوش می­دهیم تا به تشخیص برسیم و درمان کنیم، اما یک اختلاف مهم کار ما با قضات دارد، بیماربه ما راست می گوید و کار ما ساده تر است، اما بیماران یک قاضی به او دروغ می گویند!  پزشک زندان از این قاعده مستثنی است، او را نمی­توان یک پزشک انگاشت، او هم خواسته یا ناخواسته در حوزه قضا و جرم و مجازات طبابت می کند، بیماران زندانی گاهی به مصلحت خود نمی دانند که راستش را بگویند! یکی می ترسد که بگوید چه بیماری دارد و چه دارویی مصرف می کند که همان بهانه مرگ ناخواسته او شود! اگر هم چنین نباشد، حداقل در بین زندانیان سیاسی این نگرانی جدی است، اینکه بگویند فلانی سابقه قلبی داشت و سکته کرد، یا سابقه دیابت داشته و براثر شوک هیپوگلیسمی یا مصرف بیش از اندازه قند دار فانی را وداع گفت، یا آن یکی فشار خون بالا داشته است وبا مصرف نمک خودکشی کرده است!  و عده ای هم تمارض به بیماری می­کنند، هر چند استرس و فشارهای روانی زندان بیماری­ها را تشدید می کند، از سوی دیگر زندانیان در زندان فارغ البال شده و تازه متوجه دردها و بیماری­های خود می­شوند واز فرصت فراغت از کار و مسئولیت استفاده کرده و درپی درمان درد خویش می­روند. البته من هم توصیه میکنم این فرصت را از دست ندهید، اگر دندان خرابی دارید و یا هر بیماری دیگر و مشغله روزگار شما را از توجه به خودتان بازداشته است، فرصت زندان را غنیمت شمرده و از مزایای درمان رایگان غافل نشوید!

یک بخت برگشته معتادی که قیافه او نشان می داد دچار سوء تغذیه مفرط است و یک وعده غذای سیردر تمام عمرش نخورده بود– البته با غذای زندان حالی می­کرد، انگار در بهشت برین است و مائده آسمانی برایش نازل شده است -  و هزار درد بی درمان دیگر هم داشت ودر واقع کلکسیون امراض متحرک بود و قاچاقی زنده بود - دندان­های او تابلوی بهداشت و سلامتی اش بود، نصف دندان­ها را کشیده بود و نصف باقیمانده نیز منتظر انبر بودند! – این موجود لاغر نحیف ضعیف را سربازان گمنام امام زمان به جرم جعل عنوان بیت رهبری برای اخذ دویست هزار تومان وام از یکی از نهاد ها بازداشت کرده بودند و یک یا دو روز مهمان سلول من بود – البته از بند عمومی به سلول من مامور شده بود! – همان روزهای اول دو دندانش را پر کرده بودند و اصرار می­کرد که مرخصش نکنند تا بواسیرش را هم عمل کنند، می گفت تحت پوشش هیچ بیمه­ ای نیست، البته بازجوی او هم همکاری لازم را با او می­کرد و زندانبانان هم معتقد بودند که این کمترین حق اوست از جیب وزارت اطلاعات که این بخت برگشته را بی­ جهت زندانی کرده است، قرار بود سریعتر ترتیب عمل بواسیر او را هم بدهند و سپس آزادش کنند!

حاشیه نروم، تا وارد اتاق بهداری بند 209 شدم، چشم بند را باز کردم، سمت راست ترازویی بود که وزن کردم و روی صندلی مقابل پزشک نشستم، بالای سر ما یک دوربین مدار بسته دوار نصب شده بود، ما که زندانی بودیم، این دوربین را نصب کرده بودند که مراقب کادر بهداری باشند تا دست از پا خطا نکنند، چیزی بین زندانی و پزشک و پرستار رد و بدل نشود،البته میکروفون هم دارند و صدا ها ضبط می­شود، در همه اتاق­های بند 209 و اتاق­های بازجویی همین وضعیت هست و تمام صداها و تصویرها قابل ضبط است، پزشک معالج مرا شناخت، وپس از اتمام معاینات و اخذ شرح حال، به عنوان تعارف در فضای همکاری گفت: " چه خدمتی از دستم بر می­ آید برایتان انجام دهم؟"  می دانستم که از او کاری برنمی­آید، حتی نمی­تواند اجازه یک تلفن بدهد و یا خبر سلامتی مرا به خانواده برساند یا پیامی به آنها برساند که من کجا هستم، برای این که تعارف او را در برابر دوربین مدار بسته اتاق بهداری بی پاسخ نگذاشته باشم، گفتم: " دندان­ هایم مشکل دارد، می توانید خلال دندان به من بدهید؟ "  با کمال شرمندگی دیدم که همان کار ساده هم از دست او بر نمی­آید و عذر خواهی کرد و به جای خلال دندان، یک آبسلانگ (چوبک معاینه ته حلق ) در اختیارم قرار داد تا آنرا خرد کنم و بجای خلال دندان استفاده نمایم، من نیز چنین کردم و تا روز آخربازداشت از تکه های چوب آبسلانگ به عنوان خلال دندان استفاده و برای دکتر بهداری دعا می کردم.

6/1/1390   مهدی خزعلی

افزودن نظر


Joomlart