دوشنبه, 11 ارديبهشت 1396

هاشمی جام زهر را سر کشید !

نامه الکترونیک چاپ PDF

امروز هاشمی با دستان خود ریاست را تقدیم مهدوی کنی کرد,  او عروس ریاستش را با دست خود آراست و به کابین داماد نو فرستاد, بعضی می گویند: هاشمی جام زهر را سر کشید, و چیزی تلخ تر از این برایش نبود که رفیق قدیمی اش او را از قطار انقلاب بیرون اندازد, او می گوید که در کنار شما هستم, اما رقیب عکس آنرا می گوید و معتقد است که هاشمی ریشه فتنه است, مصباح یزدی خاتمی را سیئه ای از سیئات هاشمی می داند, و سیمای نظام بارها شعار " مرگ بر هاشمی" یا " هاشمی حیا کن, مصلحت و رها کن "را پخش کرده است!

سعید تاجیک که چندی پیش از رهبری لوح تقدیر گرفته است  در جوار عبدالعظیم حسنی ناسزای ناموسی به دختر هاشمی نثار می کند و آب از آب تکان نمی خورد, همه کسانی که روزی به دستبوس هاشمی می رفتند و هر چه دارند از هاشمی دارند, امروز برایش شاخ و شانه می کشند و هر از گاهی برای تقرب به قدرت, به هاشمی تعریض می زنند,  اسم مستعار او "خواص بی بصیرت" شده است,  هر کس و ناکسی که از راه می رسد, بر این شیر خفته لگدی می زند, نمی دانم این پهلوانان که امروز شجاع شده اند و بر هاشمی لگد می زنند,  20 سال اول انقلاب کجا بودند, هر کدام در صف ایستاده بودند تا دستش ببوسند و مدحش بگویند!  این عربده کشان مست, چاکران سابقند!  لذا عده ای معتقدند که هاشمی چیزی درو می کند که کاشته است!  و جمعی می گویند:  " کفاره شراب خوری های بی حساب       هوشیار در میانه مستان نشستن است "  آری امروز ما بد مستی مستان را می بینیم, اما مجبور نیستیم در میانشان بنشینیم, اما هاشمی باید در جمعشان باشد و تاییدشان کند و اگر جامی نمی نوشد, لااقل به سلامتی شان جامی بر جام زند!  و بنشیند تا مستان در برابر چشمش با ناموسش رقص عربی کنند! و هنوز هم ساکت است!   این هزار دستان, گنجینه اسرار انقلاب ماست, شیشه عمر خیلی ها به دست اوست! اما او شیشه عمر خویش را نیز در دست آنان می بیند, او مردد است, او بقایش را در حفظ  این شرایط می بیند, اما امروز تلنگری بر شیشه عمرش زدند و رسماً از قطار انقلاب پیاده اش کردند,  خود را به تغافل و تجاهل می زند و غمض عین می فرماید! نمی خواهد پرده دری شود,  اما اینها پروا ندارند, به کمتر از اعدام مخالفین راضی نمی شوند, لیکن گام به گام!

هاشمی کهنه کار سیاست و بند باز ماهری است, دوم خرداد 72 اصولگرایان می خواستند به حیات سیاسی اش پایان دهند, آس کارگزاران را از جیب درآورد و برای 8 سال اصلاح طلبان را شاخ کرد و خود در سایه مصلحت نشست! از دوره انتخابات نهم  تا کنون به رغم تمام حملات مرگبار, خود را بر روی بند حفظ کرده است,  او همیشه فکر می کند که نافش به قدرت بسته است و اگر قطع شود می میرد, پس به هر قیمتی این بند ناف را حفظ می کند, اما اگر مادر قدرت دچار بیماری عفونی لاعلاج شده باشدچه؟  آیا باز این بند ناف ضامن بقا و حیات است؟ یا این بند ناف است که تو را می کشد! هاشمی جسارت بریدن این بند ناف را نداشت و ندارد, اما درست یا غلط, جناح حاکم دارد این بند ناف را می برد, و جدایی از این پیکره عفونی حیات است و حیات مستقل این نوزاد زنگ خطری است برای قدرت!

بزرگترین اشتباه جناح حاکم بریدن این بند ناف بود و ایکاش که این نوزاد نوپا شهامت خروج از مجمع تشخیص مصلحت نظام را داشته باشد, دو خط استعفا کافی است! تغذیه نافی تا کی؟! بیایید از چشمه زلال ملت سیراب شوید, بیایید از قدرت لایزال الهی برخوردار شوید. آقای هاشمی؛ یک بار بین خود و خدای خود خلوت کنید, ذلت تا کی؟ حقارت تا کجا؟ شان شماست که به ناموستان چنین کنند؟ نترسید, هیچ اتفاقی نمی افتد, این مملکت صاحب دارد, نظام ارزشی اسلام 1400 سال استوار مانده و خواهد ماند, بیایید به آغوش ملت و گذشته را جبران کنید. شاید فردا دیر باشد!

17 اسفند 1389 / مهدی خزعلی

افزودن نظر


Joomlart