يكشنبه, 03 ارديبهشت 1396

مرده که ترس ندارد !

نامه الکترونیک چاپ PDF

امروز یکی از روحانیون میهمان من بود, خاطره ی دوران کودکی با عمویش را می گفت, وقتی عزیزی از بستگان فوت کرده بود و این کودک می ترسید, عمویش به او گفته بود: " محمد جان؛ مرده که ترس ندارد, از زنده باید ترسید! "

می گفت: حکایت حال ماست, مگر نمی گویند جنبش سبز مرده است, پس چرا اینقدر می ترسند؟ چرا هر سه شنبه تهران حکومت نظامی می شود؟ این همه لشگر برای مردگان صف آرایی می کنند؟!  دیدم راست می گوید,  مرده که ترس ندارد!

راستی امشب هم آسمان شهرنورباران بود, می گویند وقتی کسی تکبیر می گوید, ستونی از نور تا عرش الهی بالا می رود, من صدای نور را می شنیدم, من عاشق الله اکبرم, صدایی  خوشتر از تکبیر و کلمه ای زیباتر از الله نمی شناسم. نمی دانم, اینها که تکبیر می گویند چه می خواهند؟ برای چه هر هفته خدا را می خوانند؟ چه حاجتی دارند؟ اما می دانم, اگر فقط خدا را بخوانند, دست خالی بر نمی گردند!

یادش بخیر, زیباترین صدایی که خلوت سلول انفرادی را می شکست, صدای اذان بود, من با اذان تازه می شدم, با ندای ملکوتی اذان از دیوارهای بتونی و درب آهنین عبور کرده و تا آسمان هفتم پرواز می کردم سپس قامت عشق می بستم و با یار عشقبازی می کردم,  امشب دقایقی با صدای تکبیر مردم به آن حال و هوا رفتم, این صداها چیز دیگری است, دل را می لرزاند, اینها اذان و اقامه نیست, اینها دعوت به عشقبازی نیست, اینها ضجه و ناله و فریاد است, درد و شکوه از بیداد است, اینها خدایشان را به یاری می طلبند,  مگر می شود که پاسخ ندهد, خود فرموده است: " ادعونی استجب لکم "

16 اسفند 1389 / مهدی خزعلی

افزودن نظر


Joomlart