چهارشنبه, 07 تیر 1396

شیطان رانده شده در بهشت چه می کرد؟

نامه الکترونیک چاپ PDF

شبهه ای است سهل و ممتنع، می توان راحت پاسخ داد و می توان دست پای خود را در پوست گردوی تحجر کرد و پیچید و چرخید و چرخید تا عقل و دین و منطق را بر زمین زد، می توان اصلاً پاسخ نداد و پرسشگر را متهم به ارتداد کرد و حکم به اعدام او صادر کرد!

دانش آموزی از معلم قرآن خود می پرسد: " آقا مگر شیطان پس از نافرمانی خدا و عدم سجده بر آدم، از بهشت رانده نشد، پس در بهشت چه کار می کرد که آدم و حوا را فریب داد؟! "

معلم سئوال را برایم ایمیل کرد، سئوال در عین سادگی دشوار است و فکر را به خود مشغول می دارد، پاسخ هایی برای خود داشتم، اما حوزه تخصصی مفسرین قرآن و کارشناسان دین است، نمی خواستم بی مهابا وارد نو اندیشی دینی شوم و از چماق تکفیر می ترسیدم، پس خواستم نظر مفسرین را ببینم و پاسخ بعضی از علما و روحانیون را بشنوم، ببینم آیا آنها هم مثل من به فکر فرو می روند یا خیر!
خیلی ها در پاسخ ماندند، و ظاهراً بار اول بود که با آن مواجه می شدند، بعضی هم طفره می رفتند! یکی می گفت: " ما قرآن را که پذیرفتیم، همه‌اش را قبول داریم و ممکن است که مطلبی را ما متوجه نشویم، اما این کوتاهی درک ماست و ما به همه آن ایمان داریم و همه را می پذیریم"
عرض کردم: " بله ما وقتی به پیامبر ایمان آوردیم، همه کلام الهی را می پذیریم، مسئله رد کلام خدا نیست، مسئله تفکر و فهم آن است، ما این آیات را کلام الهی می دانیم، اما وظیفه داریم در آن اندیشه کنیم تا حق مطلب را درک کنیم! مگر ما در مقام رد کلام خدا و یا خدای ناکرده در مقام انکار شیطان رجیم هستیم، که این چنین پاسخ چکشی می دهید؟  خیر ما در مقام فهم درست کلام وحی هستیم."
یکی از مفسران بزرگ می گوید: "  اخراج شیطان از بهشت، بعد از اغوای آدم و حوا بود! "
به او عرض می کنم: " مگر نه این است که خداوند چون گل آدم بسرشت و از روح خویش در آن دمید، ملائک را امر فرمود تا بر آدم سجده کنند، پس جز ابلیس همگی سجده کردند" فسجدوا الا ابلیس" پس بلادرنگ حق تعالی فرمود: " فاخرج منها فانک رجیم – بیرون شو ازاین (بهشت) که تو رانده شده ای"  و در جای دیگر می فرماید:" قال فاهبط منها فما یکون لک ان تتکبر فیها فاخرج انک من الصاغرین – از آین مقام فرود آ که تکبر و نخوت تو را نسزد، بیرون شو که از فرومایگانی " در واقع او را از آن مقام و جایگاهی که هست فرو می فرستد و بیرون می کند و اضافه می کند: " قال اخرج منها مذئوماً و مدحوراً لمن تبعک منهم لاملان جهنم منکم اجمعین – بیرو شو که تو رانده شده درگاه مایی و هرکه تو را پیروی کند، جهنم را از شما پر می کنم "  و در آیه بعد حق تعالی خطاب به آدم می فرماید: " و یا آدم اسکن و انت و زوجک الجنة – ای آدم تو و همسرت در بهشت سکنی گزینید و ..."  پس این تقدم و تاخر منطقی است و نمی توان اخراج شیطان از بهشت را متاخرازاغوای آدم و حوا دانست!

باز معظم له فرمودند: " ممکن است که فرمان فاهبط و فاخرج قبل باشد، اما به او فرصت داده باشند و پس از اغوا همگی را با هم از بهشت بیرون کرده باشند، و استناد  ایشان به خطاب جمع " اهبطوا " است، در واقع پس از وسوسه شیطان و خوردن از شجره ممنوعه( اعراف 20) خداوند آدم و حوا را از بهشت به خاطر این نافرمانی اخراج می کند، تا قبل از این همه افعال و ضمائر تثنیه است و دلالت بر دو دارد( لاتقربا، فکلا، فتکونا، لهما، عنهما، نادیهما، ربهما، لکما و ...) اما این جا خداوند می فرماید: " قال اهبطوا بعضکم لبعض عدو و لکم فی الارض مستقر و متاع الی حین – فرمود از بهشت فرود آیید، بعضی از شما با بعضی دشمنید و تا موعد قیامت جایگاه شما زمین است"  ایشان می فرمودند، فعل جمع اهبطوا به بیش از دو اطلاق دارد و مراد از آدم و حوا و شیطان است، و در همین آیه هم می گوید که بعضی از شما با بعضی دشمنید، مراد دشمنی آدم و شیطان است!

سئوال این است که:

اولاً: شیطان بعضی از ما نیست، ما از خاک و او از آتش است، ما انس و او جن است!

ثانیاً : شیطان که در زمین مستقر نیست، او که در آسمان هم سیر می کند!

ثالثاً : در ادامه حق تعالی می فرماید: " قال فیها تحیون و فیها تموتون و منها تخرجون – در زمین زندگانی می کنید و می میرید و برانگیخته می شوید" وشیطان که از زمین برانگیخته نمی شود، او که از منظرین است و تا قیام قیامت مهلت گرفته است!

رابعاً: خطاب آیات بعد همه " بنی آدم " است و این می رساند که خطاب حق تعالی در " اهبطوا" آدم و حوا و فرزندان آدم بوده است، و شیطان در این جمع جایی ندارد، این بنی آدمند که بعضی با بعضی دشمنند و هابیل و قابیل دارند!

خامساً : نمی خواهیم بگوییم اطلاق جمع بر مفرد و تثنیه در ادبیات عرب و قرآن رایج است ، خیر می پذیریم که مراد " اهبطوا" بیش از دو نفر است و خطاب به نوع آدم و بشر است، چرا که این استقرار در زمین شامل همه نوع بشر است.

بعضی از مفسرین بزرگ برای فرار از این سئوال و شبهه دیگری که در کنار این سئوال همیشه مطرح است، که مگر بهشت مقام قرب الهی نیست، آنجا منزه است از لغو و لهو و لعب و اثم و گناه و بغی و خطا و نافرمانی، پس چگونه است که در آن حرم کبریایی آدم و حوا نافرمانی می کنند و گناه مرتکب می شوند؟  پس برای فرار از این تنگنا، می گویند: " آن بهشت که خداوند فرمود : "  و یا آدم اسکن و انت و زوجک الجنة" آن بهشت، این بهشت نبوده است! و یکی از باغ های دنیایی بوده است(مثل فرحزاد و دربند خودمان) و یا بهشتی در برزخ بوده است.  اشاره " هذه الشجره" که اشاره به نزدیک است را هم در کلام نهی خدا و هم در وسوسه شیطان می بینیم، یعنی شیطان نزدیک آن درخت در بهشت بوده است و اشاره به نزدیک دارد، پس  در بهشت بوده است، خدا هم که همه جا نزدیک است" اقرب من حبل الورید" است. در واقع برای توجیه نافرمانی خدا، بهشت خلد را به بهشت زمینی بدل می کنند، البته باید ملائک در هنگام سجده بر آدم هم در همان باغ زمینی باشند، چون آن‌هنگام هم شیطان نافرمانی کرد! و در بهشت و بارگاه الهی که جای نافرمانی نیست، پس بارگاه الهی در باغی زمینی بوده است؟! بجای این باید گفت که بهشت جای کسانی که نافرمانی می کنند نیست و اخراج می شوند، اما اختیار از انسان سلب نشده است، بهشتیان به یقینی می رسند که خود نافرمانی نمی کنند، اما محال نیست و به مجرد نافرمانی از بهشت برین رانده می شوند.

باز سئوال می شود که این بهشت در برزخ یا زمین یا مریخ باشد هم فرقی نمی کند، مگر خدا شیطان را نراند، مگر اختیار همین بهشت برزخی و زمینی خود را نداشت، چطور شیطان وارد همان بهشت – در هر کجا که شما می گویید – شد؟  برای فرار از آیاتی که نفی لغوو تاثیم در بهشت دارد، بارگاه الهی که خداوند در آن ملائک را امر به سجده بر آدم نمود را هم بایستی تنزل دهیم به یکی از باغات زمینی، شیطان که در بهشت نمی تواند نافرمانی کند!  چون قرار است شیطان و آدم و حوا نافرمانی کند، بارگاه الهی را تا فرحزاد پایین می آوریم، حال که مکان این سه را تنزل دادیم، در" اهبطوا" و " فاهبط" گیر می کنیم، خوب آنها که در باغ زمینی اند، دیگر " فرودآ" چه معنی دارد؟  پس ناچار می شویم که هبوط را تنزل و فرود در مدارج و مراتب و کرامات تفسیر کنیم، اینجا جایز است که از ظاهر آیه به کنایه و اشاره پناه بریم، اما اگر از اول تفسیر عرفانی می کردیم، و تعبیر به کنایه و اشاره و مدارج و مراتب می کردیم، ما را تکفیر می فرمودند!

اگر نامی از نفس اماره و شهوات انسانی ببریم، به عنوان وسوسه شیطانی در درون انسان یا گیرنده وسوسه شیطان، ما را به نفی شخص شخیص شیطان متهم و آن هم که از ضروریات قرآنی است و حکم ارتداد ما را صادر می فرمایند. در صورتی که این اختلاف بین مفسرین را ناشی از تحقیق و تتبع و قابل پذیرش می دانند!
با این تفسیر همه اشعار عرفانی ما نظیر " من ملک بودم و فردوس برین جایم بود       آدم آورد در این دیر خراب آبادم" را باید ریخت دور، چرا که ما از اول در باغی از باغ های زمین بوده ایم و هبوط به معنای فرود از بهشت و روضه خلد برین مطرح نبوده است، این سقوط در مراتب و کمالات است وامروز هم در تک تک آحاد انسان ها جریان دارد، خاص آدم و حوا نبوده و نیست، ما با هر گناه هبوط می کنیم. در واقع بهشت و جهنم در وجود ما جریان دارد، ما سیر الی الله را طی می کنیم و با هر گناه هبوط می نماییم.
چه اشکالی دارد بگوییم، شیطان که پس از عبادت طولانی در جمع ملک مقرب جای گرفت، پس از نافرمانی از مقربان درگاه اخراج شد و هبوط و نزول او از بارگاه مقربان درگاه است، و خداوند در خلقت اشرف مخلوقات (انسان) اختیار انتخاب خیر و شر را به ودیعت نهاد، شیطان به عنوان نماد بدی و شر فرصت یافت تا روز رستاخیز انسان را وسوسه کند، و این نفس اماره اوست که او را به سوی بدی و نافرمانی امر می کند ـ شما بگویید گیرنده وسوسه شیطان – و از سوی دیگر فطرت الهی و خدا جوی اوست که میل به نیکی و حق طلبی دارد، در نبرد میان نفس اماره که از شیطان فرمان می برد و نفس لوامه که عتاب حق است، یا انسان سقوط و هبوط و نزول و فرود می نماید یا عروج و صعود می یابد.

در این دیدگاه شیطان مجاز است تا در بهشت هم به کار خود بپردازد، نیازی هم نیست که شخص شخیص شیطان بر آدم مجسم شود و با او سخن بگوید، همانطور که امروز چنین است و هرگز شیطان بر ما مجسم نمی شود و سخن نمی گوید، این نفس اماره و قوه شهوانی ماست که ما را به سوی گناه و پستی و پلیدی و پلشتی سوق می دهد، آنجا هم تمام گفتگو، میان شیطان و آدم، گفتگوی نمادین است بین آدم و نفس اماره اش (گیرنده پیام شیطان) که او را به نافرمانی می خواند، هر چند شیطان رانده شده از بارگاه قرب الهی - در مسیر انجام وظیفه‌ی وسوسه که تا یوم یبعثون بر عهده دارد- می‌تواند به سراغ آدم بیاید،  جایگاه او بهشت برین نیست، اما اگر برای محک آدم سرکی بکشد، باز هم در حوزه اراده الهی است که اذن داده است اورا تا روز قیامت مردم را بفریبد تا مخلصین شناخته شوند، اساساً شیطان و میل به بدی در خلقت آدم نهاده شده است و این اختیار و تکلیف وجه امتیاز آدم بر ملک است.

پس این شبهه را باید با عبور از ظاهر آیه پاسخ داد، انسان موجودی مخیر است بین خیر و شر، بین حق و باطل ، بین اهورا و اهریمن، بین یزدان و شیطان، هرجا باشد هر دو قوه هستند و در جدال با هم، اگر شیطان بر انسان فائق آید او را از همه مدارج ساقط می کند و هبوط تحقق می یابد، اگر حق غلبه کنداو متعالی می شود، این بهشت و دوزخ و هبوط و صعود از آغاز خلقت بوده و هست و خواهد بود، یکی برای ابوین ما( آدم و حوا) نمادین محقق می شود تا همه عبرت بگیریم و بدانیم این قصه برای همه ماست.
والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته
2 اسفند 1389 / میلاد ختم رسل(ص) و رئیس مذهب (ع)
مهدی خزعلی



افزودن نظر


Joomlart