شنبه, 25 آذر 1396

قلم سیاسی نزن !

نامه الکترونیک چاپ PDF
سه شنبه 12 بهمن 1389 ساعت 10 صبح به وزارت فخیمه اطلاعات احضار شده‌ بودم، قبل از انقلاب در آستانه هر مناسبتی,  ساواک روحانیون سیاسی را احضار می‌کرد تا کمی گوششان را بپیچد و پیچشان را سفت کند!  نکند جو گیر شوند و کار دست خودشان دهند، هم برای خودشان خوب بود هم برای ساواک!
صبح احتیاطاً دو زیرپوش و دو شورت بر تن کردم ، چرا که بار اول که به دادسرای روحانیت احضار شدم، کیف زندان شامل لباس زیر اضافی و مسواک و خمیر دندان با خود برده بودم، اما آنرا به من ندادند و تا آخر از لباس زیر تعویضی محروم بودم، بار دوم هم چنین کردند، اما  از قاچاقچی هم سلولم، شورت و زیرپوش اضافی گرفتم، آخر ارتباطش خوب بود و چند دست اضافه داشت! اینبار برای این که در انفرادی معذب نباشم و یا محتاج غیر نشوم، احتیاطاً زیر سازی نموده و دو دست لباس زیر به تن کردم! کار از محکم کاری عیب نمی‌کند!
در مسیرتلفنی از مادر و خواهر و بستگان خداحافظی کردم - مثل مسافر کربلا- آخر در انفرادی امکان تماس با آنها را ندارم، اجازه یک تلفن می‌دهند و آنهم صرف هماهنگی امور با همسرم می‌شود، یکی از بستگان اصرار می‌کرد که امروز نرو، بگذار بعد از تعطیلات و عزاداری‌ها. عرض کردم: در شان من نیست که قرار بگذارم و نروم. با سیلی از دعا و نذر و نیاز دوستان به وزارت رفتم، نمی‌دانم چرا اسم امنیت که می‌آید مردم احساس نا امنی می‌کنند!
از درب مراجعین وارد شدم، همان حاج آقایی بود که در بند 209 هم در بازجویی ها حضور داشت، اسمش را نمی‌دانم، می‌گفت " حاج آقا" صدایم کنید!  بازجوی آخرم هم عوض شده بود، جوانی مودب اما جسور کارشناس پرونده شده بود، بازجوی جدید خود را حسین معرفی کرد! ( حسین بازجوی هفتم من است) برای خود چای ریخته بودند، اما این بار تعارفی به من نکردند، فهمیدم که هوا پس است، این تو بمیری از آن تو بمیری ها نیست! می‌خواهند نسق بکشند!
در ملاقات قبل 17 مورد ظلمی که در دولت احمدی‌نژاد بر من رفته بود را لیست کردم  تا رفع کنند، از جمله  عودت وسایل منزل و محل کارم که از تیر ماه 88 برده بودند و هنوز پس نداده‌اند. اما در این جلسه بارقه امیدی از رفع مظالم نیست، جلسه در روز نخست دهه فجر انقلاب اسلامی ، فقط و فقط برای تهدید و ارعاب و اتمام حجت است، از مقاله " حسن کجاست " گله دارند، می‌گویم عجیب است، خوب حسن منم، من را چرا در حبس کردید؟! از مقاله " نکاتی در مورد اعترافات قاتل علیمحمدی"  آزرده‌اند، اما به نظر می‌رسد آنچه موجب احضار من شده است اینها نیست، آنها از مقاله " آقازاده هتاک آیت الله مهدوی کنی " خشمگین هستند! می گویند: او در حسینیه به تو اسائه ادب کرد، تو هم در حسینیه جواب می‌دادی، چرا در سایت؟ اما من فکر می‌کنم، جای این حرف ها در مجلس عزای اباعبدالله علیه السلام نیست، اینها مناسب سایت و وبلاگ است و حرمت عزای حسین علیه السلام را باید نگاه داشت.
زیاد بحث کردیم و گفتیم و شنیدیم، من در نهایت عرض کردم: شما با این روش‌ها چیزی برای نظام و انقلاب اسلامی باقی نمی‌گذارید و تلاش ما حفظ اسلام ، انقلاب و ولایت فقیه است.
حاج آقا می‌گفت: برای مطالب جدیدت هم گزارش تنظیم و کیفرخواست رد می‌کنیم، پرونده‌ات را امنیتی می‌کنیم و می‌فرستیم دادگاه انقلاب!
عرض کردم: مگر تا کنون غیر از این بوده است؟
گفت: فرق دارد، وقتی امنیتی شد، دیگر تجدید نظر هم ندارد!
گفتم: مگر محکمه بدون تجدید نظر هم می‌شود؟
گفت : بله قانون دادگاه‌های انقلاب تجدید نظر ندارد!
و من فقط متاثر شدم که به نام انقلاب، آیین دادرسی تعطیل می‌شود! راست می‌گوید، سابق چنین بود، نه تنها تجدید نظر نداشت، وکیل را هم راه نمی‌دادند، اما امروزه بهتر شده است، وکیل را برای ظاهر سازی می‌پذیرند، اما نه در دادسرا، در دادگاه هم از او کاری برنمی‌آید، از هیچ کس کاری بر نمی‌آید، اینها خدای سبحان را هم نمی‌شناسند!
بازجوی جدید گفت: حرف آخر را بزنم، دیگر ننویس!  عرض کردم: نویسنده اگر ننویسد، می‌میرد!  گفت: قلم سیاسی نزن! هر چه می‌خواهی بنویس، سیاسی ننویس!  لحن کلامش بگونه ای بود که معنایش چنین می‌نمود که اگر بنویسی، می‌روی همان جایی که عرب نی انداخت!
با خود" دو دو تا چهارتایی "  کردم، دیدم آنجا که عرب نی انداخت، نه قلم است نه دوات، نه کاغذ، نه مرکب، نه کتاب ، نه دفتر، نه سایت، نه وبلاگ، نه کامپیوتر، نه اینترنت، نه تلفن، نه تلویزیون، نه روزنامه و نه رادیو، نه روز و شب را می‌فهمی و نه زمان را درک می‌کنی، پس بهتر است مدتی به امام صادق علیه السلام اقتدا کنی و گرد این سیاست بی ناموس نگردی! اما سیاستمدار بی سیاست به چه ماند؟ به درخت بی بر یا عالم بی عمل؟
بیاد علی دایی افتادم که وقتی او را از مصاحبه در باره فوتبال منع کرده بودند، از آب و هوا گفته بود، با خود گفتم، لابد من هم باید از آب و هوا بگویم! دیدم نه، علی دایی فقط فوتبال می‌داند، اما من آخوندزاده هستم، فرموده‌اند : " ولد العالم نصف العلم و لا ادری نصف العلم پس  انا العالم ! " بله فرزند عالم بودن نصف علم است و نمی‌دانم هم نصف علم است ! پس من عالم هستم!   در ثانی، ما در فیضیه از متخصص شیر مرغ داریم تا پی اچ دی جان آدمیزاد، ما همه فن حریفیم، بحمدالله در همه چیز باب اجتهاد باز است، ما صاحب نظر همه علوم هستیم! برمنکرش لعنت! تازه علوم محض را هم با پسوند اسلامی، اسلامیزه می‌کنیم. 
پس چند صباحی در حوزه دین ( یعنی همه حوزه ها) می‌نویسم، از قران و نهج البلاغه و روایات می‌ گوییم،  اگر نگویند که " سیاست ما عین دیانت ماست" و باز متهم به ورود به حوزه ممنوعه سیاست شویم!  راستش می‌گویند این حرف مدرس نبوده‌است، اما در عمل سیاستش عین دیانتش بود و واقعاً دینمدار بود، امروز هم سیاست آقایان عین دیانتشان است و نمره سیاستشان  صفر است!
باز حواسم پرت شد و سیاسی نوشتم، ببخشید، از طب اسلامی خرج می‌کنم، از چشم پزشکی می‌نویسم و چشم مردم را باز می‌کنم!
با تجویز دارو مزاج آقایان را کنترل می‌کنم - برای مملکت هم بهتر است - حتی تجویز همین افشره مرزه و عرق نعناع، بادشکن است و برای نفخ و باد معده بسیار مفید، همین یک قلم خیلی از حرف‌ها و نقل‌ها را کم می‌کند!
گاهی دستی هم در شعر و شاعری می‌بریم، اگر نگویند " زیر باران باید رفت" سیاسی است!
اصلاً سر به کوه و بیابان می‌گذاریم و گاهی هم سفرنامه می‌نویسیم، به شرطی که باز به جمله : " اگر از خیس شدن بترسید، نمی‌توانید برای خود و همراهان راه باز کنید " گیر ندهند!  کشاورزی هم بد نیست، به قول امام جمعه سابق شیراز ( پدر پسر شجاع) : " فلاحت در فراغت! "  اگر فردا برای فرزندمان حرف درنیاورند که زمین خوار شده است!
دست آخر هم حاشیه ای به کتاب مستطاب آشپزی می‌زنیم و آش پشت پایی برای دوستان می‌پزیم که یک وجب روغن رویش  باشد، شاید به عنوان اولین پست غیر سیاسی " آبگوشت بزباش" را تحریر کردیم! علی ای حال عذر ما را بپذیرید، ناچاریم مدتی برنامه آشپزی داشته باشیم، این شما و این هم آشپزی نوین!
موقع خداحافظی به برادران عرض کردم : " خدا قبول نکند! " و خودشان حکایت شیرین " خدا قبول نکند" را در بازجویی های من خوانده بودند و می‌دانستند چه می‌گویم، بله آنها برای خدا و قربة الی الله ظلم می‌کنند! و من عرض کردم" خدا قبول نکند" و با آنها وعده سر پل صراط را گذاشتم، اگر باور داشته باشند.
15 بهمن 1389  / مهدی خزعلی

افزودن نظر


Joomlart