شنبه, 01 مهر 1396

پاره آجری برای مسئولین نظام!

نامه الکترونیک چاپ PDF
خیلی ‌ها می‌گویند تو تند می‌نویسی! بخصوص نامه به آقای جنتی را دون شان من می‌دانند، من با نقد همه دوستان موافقم، دوست دارم در چهارچوب ادب و بسیار اتو کشیده بنویسم و اگر نقدی می‌کنم در کادویی زیبا و به همراه روبان و گلی تقدیم نمایم، اما چه کنم که گوشی بدهکار نیست و آقایان با چنان سرعتی بیراهه می‌روند که اگر پاره آجری هم شیشه اتومبیل‌شان را بشکند، نمی‌ایستند و نیم نگاهی به پرتاب کننده پاره آجر نمی‌اندازند! حکایت " پاره آجر" بسیار آموزنده است، نقل است که:
 مردی ثروتمند سوار بر اتومبیل گرانبهای خود با سرعت می رفت که پسر بچه ای " پاره آجری" به سویش پرتاب کرد، مرد  پایش را روی ترمز گذاشت و پیاده شد، باعصبانیت به سمت پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند...
  پسرک گریان در حالی که پیاده ‌رو را نشان می‌داد گفت:" ببخشید، هر چه کردم کسی توقف نکرد، برادر بیمارم از روی صندلی چرخدار افتاده است و نمی‌توانم او را بلند کنم، ناچار شدم از پاره آجر کمک بگیرم! "
 مرد بسیار متاثر شد و به فکر فرو رفت، برادر پسرک را روی صندلی چرخدار نشاند و غرق در افکارش پسرک را ترک کرد!
 
آری در زندگی آنقدر سرعت نروید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما به سویتان پاره آجر پرت کنند!
اگر هم کودکی به ناچار پاره آجری پرت کرد، دردش را درمان کنید، حبس او و کشتن برادر بیمارش درمان درد نیست، کافی است کاری را بکنید که آن مرد کرد، اگر مردی در میان شما باشد، چاره کار رفع مشکل است نه تنبیه و ...
من بسیار گفتم و نوشتم، اما گوشی بدهکار نبود، کسی اعتنا نکرد، یکی برادرم را کشت، یکی صندلی چرخدارش را ربود، من امروز اگر آجری پرت می‌کنم، فقط برای این است که آهسته‌تر برانند، شاید کودکی در گوشه‌ای نیاز به کمک داشته باشد!
2 بهمن 1389 / مهدی خزعلی



افزودن نظر


Joomlart