دوشنبه, 27 آذر 1396

ملاقات با دادستان

نامه الکترونیک چاپ PDF
  دیروز ساعت 8/5 صبح با دادستان تهران قرار داشتم، راس قرار مقرر رسیدم، نگهبان و مسئول دفتر منتظرم بودند و بلافاصله به اتاق جناب دادستان راهنمایی شدم، با رویی گشاده پذیرایم شد، نگام مصافحه متوجه شدم که دست چپ ایشان از مچ قطع است، عرض کردم: " نمی‌دانستم یادگار جنگ هستید، شما به گردن ما حق دارید، و من هم یادگار جنگم، من هم بسیجی خیبرم، برای همین دلم می‌سوزد که عده‌ای آمده اند و تیشه با اسلام و انقلاب می‌زنند"
  با خودم نسخه ای از " کتاب سفید"( بانک اطلاعات پزشکی) و یک نمونه از دوره یکصد جلدی " کتاب سبز" ( دانستنیهای پزشکی برای همه) و یک نمونه از مجموعه" کتاب زرد" ( توصیه های پزشکی برای سفر به اقصی نقاط دنیا) برده بودم، تا با آثار منتشره حیان و اباصالح از نزدیک آشنا شود و از او بپرسم، چرا همه این مجوزها لغو و متوقف شده است، پزشکان و مترجمان جوان چه گناهی کرده اند؟! چرا باید حاصل تحقیق و ترجمه نخبگان پزشکی ما بازیچه سیاست شود، کتابهایم را برگرداندم، اما کتاب آیینه ( چهل مکتوب من) روی میزش بود، می گفت: کتاب و سایتت را خوانده‌ام، قدری تند می‌نویسید، این باعث می‌شود ک مخاطب شما در موضع بیافتد، خداوند موسی علیه السلام را هم که به سوی فرعون فرستاد به او امر فرمود که با قول لین سخن بگوید، راست می‌گفت، خیلی ها با تندی در موضع می افتند و سخت‌تر می‌شوند، خداوند به پیامبر اسلام هم می فرماید اگرحسن خلق نداشتی و تندخو بودی همه از اطرافت پراکنده می‌شدند! بله باید در دعوت به سوی حق از قول لین بهره گرفت، تند خویی و چماق کارساز نیست.
 دو عریضه خدمت ایشان تقدیم کردم.
 یکی شرح مظالمی که بر من رفته بود، در 9 ماده که بعضی از مواد دوگانه بود، قول مساعد دادند که بررسی کنند(ان‌شاءالله)
 دومی شکوائیه‌ای بود از قضات امنیت که تقاضا کردم توسط قاضی عادلی رسیدگی شود، که باز قول پیگیری دادند(امیدوارم)
30 دیماه 1389 /  مهدی خزعلی

افزودن نظر


Joomlart