سه شنبه, 02 خرداد 1396

امامزاده شکراب

نامه الکترونیک چاپ PDF
  دیروز کوهنوردی سنگین‌تری داشتیم، ساعت 7 صبح از میدان رسالت حرکت کردیم، 22 نفر بودیم، بنا داشتیم تا از آهار به شکراب و از آنجا به قصر ناصری و شهرستانک برویم، مینی بوس هم قرار بود ما را در آهار پیاده کند و به تهران برگشته و از طریق جاده چالوس به شهرستانک بیاید و غروب ما را سوار کند.این یعنی 180 کیلومتر اضافه مسیر برای مینی بوس!
  نمی دانم چه شد! گازوئیل 350 تومانی بود یا افزایش تعداد همراهان که ممکن بود تا یال نکشند و نتوانند سرازیر شوند! هر چه بود بداع حاصل شد و با مینی بوس قرار گذاشتیم که ساعت 5 غروب در آهار منتظرمان بماند.
  ساعت 8.5 حرکت به سوی امامزاده شکراب آغاز شد، کوچه باغ ها یخ زده بود، خبری از ترانه بلبل ها نبود، همه جا سفید بود، رودی زلال جاری بود و قندیل هایی که حکایت از سرمای دوش داشت، بعضی جاها که آب کمی از حرکت می ایستاد، یا آب برکه ای که از مسیر رود خروشان جدا شده بود، یخ زده بود و با زبان طبیعت به تو می فهماند، اگر از حرکت بایستی، یا اگر از مسیر رود جدا شوی، یخ می‌زنی و می‌میری! اگر می‌خواهی زنده بمانی، باید چون رود خروشان در حرکت و خروش باشی! باید از مسیر آب جدا نشوی!
2 ساعت بعد وارد صحن امامزاده شکراب شدیم، دو سید بزرگوار آنجا دفنند، سید زاهد و سید طاهر، اما همه آنجا را با عنوان امامزاده شکراب می شناسند، آبی بس گوارا و خنک دارد، در چله تابستان هم آبش سرد است تا چه رسد یه چله زمستان! نمازخانه و محل ضریح امامزاده هم سرد و خاموش است، نه چراغی و نه گرم کننده ای! گویا یارانه امامزاده را هم قطع کرده‌اند، زیر طاقی کوچکی در صحن امامزاده بساط صبحانه را پهن می‌کنیم، نان و پنیر و گردو، جای شما خالی، سه جوان جنوب شهری( به تعبیر خودشان) کتری و ماهی‌تابه ای روی اجاق علم کرده اند، اول املت تخم مرغ و خرمایشان مهیا می شود، من نان سنگک تازه گرفته‌ام و آنها نان تافتون اعلا از پیروزی خریده‌اند، سخاوتمندانه سفره و جایشان را به اشتراک می‌گذارند، ما نیز متقابلاً چنین می‌کنیم، به اصرار برایمان چای می‌ریزند. سفره سه نفره دیگری هم در این اشتراک می آید، هر که هر چه دارد می‌گذارد و هر که هر چه می‌خواهد می خورد، بغل دستی من گل کلم و کاهو و کدوی خام می‌خورد، شاید دیابت دارد؟! اما می گوید نه، رژیم خاصی دارد، با خود می گویم، نمی‌خواهد این قدر خود را زحمت داده و رژیم بگیری، کافی است رژیم تورا بگیرد، خوب لاغر و روی فرم می‌شوی!  هر از چند گاهی صدای مهیبی بالای سرمان می‌پیچد، مثل صدای بهمن و برف‌های آفتاب خورده روی شیروانی حرکت کرده و فرو می‌ریزد، هر چند می‌غرد و می‌ترساند، اما دارد آب می‌شود و فرو می‌ریزد، نباید ترسید، باید دعا کرد تا آفتاب بهاری همه برف‌ها را آب کرده و از بام‌ها فرو ریزد!
  جوان جنوب شهری به دوستش می‌گفت: " عجب مردمی، خدای به این بزرگی را نمی‌بینند و می‌روند سراغ امامزاده به این کوچکی!" گفتم: " خدای به این بزرگی، امامزاده به این کوچکی را پناهگاه تو کرده است، قدرش را بدان!"
 نیم ساعت زمان صبحانه است و باید حرکت کرد، دو ساعت بعد می رسیم پای کار، شیب تندی که شنی و برفگیر است تا قله در پیش رو داریم، تنی چند اینجا می‌مانند، کسانی که کفش مناسب نداشتند یا جسم مناسب! شیب تند و نفس گیر است، یک ساعت صعود نفس همه را گرفته، در پناه صخره ای 10 دقیقه استراحت می‌کنیم تا همه برسند، در این جا نیز تعداد دیگری از ما جدا می شوند و با یک راهنما بر می‌گردند تا نفرات قبلی را هم برداشته و به امامزاده برگردند، حال دیگر 10 نفر هستیم و به سوی یال پیش می رویم، یکی از همراهان خود را لعنت می‌کند، می‌گوید در رودربایستی گیر کردم، من هم باید برمی‌گشتم، دیگر نمی‌کشم، شجاعت آن بود که همان جا برگشتند،  اگر در میانه راه پایم بگیرد چه می‌کنید؟ یکی از راهنماها می‌گوید: آقای دکتر هست! و تازه معلوم می‌شود او نیز خود پزشک است! به هر زحمت راهنما او را بالا می‌کشید و پیش می رفتیم.
  در بازگشت از مسیر خارج شدیم و وارد شیب های تند شن اسکی شدیم، سرعت نزول افزایش یافت تا دره برفگیری که گاهی تا یک متر در برف فرو می‌رفتیم، حرکت در برف پا نخورده سخت‌تر و لذت بخش‌تر است، کسی که راه باز می کند، تا بالای شلوارش خیس می‌شود و خیس شدن در سرمای کوه دردناک است، اگر از خیس شدن بترسید نمی‌توانید راه را برای  خود و همراهان باز کنید، یکی از راهنماها تا تهران پایش را مقابل بخاری گرفته بود که خشک کند و از دردش بکاهد.
  در بازگشت نمازرا در امامزاده می خوانیم، وضو گرفتن در میان برف و یخ و با آب سرد چشمه صفایی دارد، می‌گویند:" افضل الاعمال احمزها" "که برترین عمل ها دشوارترین آنهاست" باید کمی بدن را سختی داد، کسی که برای عبادت یا برای سخن گفتن با محبوب و معشوق حقیقی سختی می‌کشد، برایش شیرین‌تر و لذت‌بخش‌تر است، آن نماز شکسته امامزاده با آن آب و های یخ‌زده و آن زحمت کفش و جوراب از پای درآوردن، خیلی به من چسبید.
  ناهار هم باز هر که هر چه داشت در طبق اخلاص گذاشت، بغل دستی من با خود کباب  شامی با گوشت شتر آورده بود، ما هم الویه داشتیم، باز هم جای شما خالی! و بعد از نماز و ناهار ( البته ناهارمان نزدیک غروب آفتاب بود) به سمت آهار حرکت کردیم.
 گاهی شعری هم می خواندیم، یادش بخیر شعرهای کوهستان، یکی از همراهان داد می زد: " ای خدا، خیلی باحالی! "
کوه انسان را به خدا نزدیک می‌کند، اراده را قوی و اعتماد به نفس را می‌افزاید، کوه به شما پاکی و صفا می بخشد.
سخن را با هدیه یکی از ترانه‌های کوه تمام می کنم:

پاییز آمد در کنار درختان
لانه کرده کبوتر
 با تهاجم طوفان، می ستیزد    ( از تراوش باران می‌گریزد)*1
خورشید ازغم، با تمام غرورش
پشت ابر سیاهی
عاشقانه و سوزان می فروزد    (عاشقانه به گریه می نشیند)*2

من با قلبی به سپیدی صبح    (روز)*
به امید بهاران
می‌روم به گلستان
همچو عطر اقاقی
لابلای درختان، می‌نشینم

باشد روزی به ندای بهاران
روی دامن صحرا، لاله روید
ذکر قرآن بر زبانم جاری    ( شعر هستی بر زبانم جاری ) *
پر توانم آری
می‌روم در کوه و دشت و صحرا

ره ‌پیمای قله‌ها هستم من
راه خود را در توفان
در کنار یاران، می‌نوردم
در کوهستان، یا کویر تشنه
یا که درجنگل‌ها
رهنوردی شاد و پر امیدم

دارم امید که دهد سختی کوهستان
بر روان و جانم
پاکی این کوه و دشت و صحرا
باشد روزی ذکر قران بر لب    ( باشد روزی که رسد شعر هستی بر لب )*
جان نهاده بر کف
راه انسان‌ها در نوردم

ذکر قرآن       ( شعر هستی )*
بودن و کوشیدن
رفتن و پیوستن
از کژی بگسستن
جان فدا کردن در ره حق است     (جان فدا کردن در راه میهن)*

* ستاره ها دستکاری من در شعر است، برای دل خودم، شعر زیبای شاعر در جای خود محفوظ است و در پرانتز آمده است، آنچه من در کوهستان می خوانم، این است، برای حفظ امانت شعر شاعر را در پرانتز آورده ام
*1- من با گریز و آنهم از تراوش باران مشکل دارم،به قول سهراب: " زیرباران باید رفت!" کبوتر من با طوفان می‌ستیزد!
*2 - خورشید من عاشقانه می‌سوزد ومی فروزد، نه می نشیند و نه می گرید، هر چند ابرهای سیاه چند صباحی بین او و مردم فاصله اندازند، اما او می سوزد و می‌فروزد و باز نوری از پشت ابرها به ما می‌رسد، روز و روشنایی ما به برکت سوختن و فروزش همان خورشید پشت ابر است.
18 دیماه 1389  /  مهدی خزعلی

افزودن نظر


Joomlart