چهارشنبه, 04 مرداد 1396

مثنوی معنوی مولوی را باید با انبر گرفت!

نامه الکترونیک چاپ PDF

  سالها از برگزاری پرشکوه سالگرد عارف نامی حضرت جلال الدین محمد بلخی (مولوی ) در قونیه ترکیه می گذرد ، سالهایی که ایران اسلامی، مهد تمدن کهن و سرچشمه زلال عرفان اسلامی در خواب بود ، یا نه، بهتر بگویم خود را به خواب زده بود ، همسایگان ترک زبان ما بزرگترین سرمایه ومیراث عرفان اسلامی را از آن خود کردند ، هشت قرن گذشت ، در هشتصدمین سالگرد تولد مولانا همسایگان ما ترجمه ترکی مثنوی را به عنوان اثر گرانسنگ شاعر و عارفی اهل آن مرز و بوم به مغرب زمین هدیه می کنند ، مسئولین نظام از خواب سنگین بیدار شده و پس از هشتصد سال می خواهند از مولوی تجلیل کنند ، اما در مراسمی انفعالی فقط می توانند بگویند مولوی تعلق به همه جهانیان دارد و حتی وزیر ارشاد ما جرأت ندارد بگوید مولوی از آن ایرانیان است و ما مفتخریم که مولانا جلال الدین محمد بلخی از ماست، آنگونه که امام (قدس سره) به ائمه هدی علیهم السلام می بالد و افتخار می کند که ما مفتخریم که باقرِ آل محمد از ماست ، مفتخریم که جعفر بن محمد الصادق علیه السلام از ماست .مگر نه این است که هر کسی زادگاهی دارد و از دیاری نیز بسوی جایگاه ابدی پرواز می کند همگان روزی در دیاری چشم به جهان می گشایند و روزی در دیاری چشم از جهان فرو می بندند ، روزی می آیند و روزی می روند ، روزی متولد می شوند و روزی می میرند ، اما بزرگان چون مولوی زنده اند و هرگز نمی میرند ، نه به واسطه تولد در بلخ که زاده شدن نوزاد از مادر نه به دست اوست و نه به اختیار او ، و نه به خاطر مرگ در قونیه که مرگ نیز در اختیار او نیست ، بلکه مولوی زنده است به واسطه تولد دوباره او در ملاقات با شمس تبریزی ، پس مولوی زاده مادری در بلخ نیست ، او زاده شمس تبریزی است ، همگان در دیاری می میرند اما مولوی هرگز نمی میرد ، چون او زاده عشق است و زنده عشق ، او نه تنها نمی میرد بلکه قرنها کلمات نغز او به زبان پارسی به جهانیان حیات می بخشد . او حیات بخش است چون از محضر شمس آب حیات برگرفته است و او از قرآن و اهل بیت سیراب شده است و آب حیات او قرآن است، آنچه مولوی را زنده نگه داشته است مثنوی معنوی است که به زبان پارسی است ، آنچه از مولوی در شریان امت اسلامی جاری است قرآن و تعالیم اهل بیت است ، همه و همه از ماست و ما مفتخریم که مولانا جلال الدین محمد ازماست،
  اما فغان و صد فغان که این گوهر گرانبها سالها مورد کم لطفی بزرگان قرار گرفت .آن عالم معظم و مرجع عالیقدر در قم می فرماید : « مثنویِ معنویِ مولوی را باید با اَنبُر گرفت » و آن کتاب را نجس می انگارد و در محضرش شیخ عارف فرزانه ای می گوید : « حضرت آقا مگر نه اینستکه مثنوی پر از عبارات و آیات قرآن است ، لااقل به حرمت یک آیه قرآن نفرمایید باید مثنوی را با اَنبُر گرفت .
  علامه بزرگوار محمد تقی جعفری عمری را در شرح مثنوی سپری می کند و زاهدی پارسا و بزرگ به او می گوید : حیف نبود که عمرت را بپای مثنوی تباه کردی و بهتر نبود بکار قرآن مشغول می شدی ، البته و صد البته هیچ کلامی را نمی توان با کلام خدا مقایسه کرد، اما باید گفت مولوی و حافظ جز قرآن چه دارند و اگر از این بزرگان قرآن را بگیری دیگر هیچ نمی‌ماند.بزرگان؛ مسئولان؛  بیایید از گذشته خود که تخریب تمامی مفاخر و بزرگان این سرزمین است توبه کنید و سرمایه ها و میراث فرهنگی ایران اسلامی را بر باد ندهید، شاید شما نیز روزی در خاطر این ملت جاودانه شدید .بهر حال تجدید حیات مولوی در حوزه دین پژوهان را به فال نیک می گیریم و امیدواریم بزرگان دیگر عرفان اسلامی نیز از چوب تکفیر علمای دین مصون باشند و این بارقه امید و نقطه آغازی بر آشتی بین سلایق در سالکان طریق حق باشد.
  روزی که شرح جامع تفسیر عرفانی و منظوم میرزا حسن اصفهانی ملقب به صفی علیشاه را منتشر کردم ، شاید چون نام تفسیر قرآن بر کتابها بود کسی جرأت نداشت بگویدکه این کتابها را باید با اَنبُر گرفت ، اما در قم پایگاه و پایتخت تشیع جلوی آنرا گرفتند ( غیر رسمی ) و در نمایشگاه بین المللی تهران نیز ممانعت مختصری از نصب تبلیغ داشتند ، امیدواریم قبل از اینکه عارف برجسته و عاشق اهل بیت عصمت و طهارت حضرت میرزا حسن اصفهانی ( صفی علیشاه ) را دیگران مصادره کنند و او را از آن خود سازند ، بخود آییم و بدانیم او از مفاخر ایران و تشیع است ، مرید ، عاشق و مخلص اهل بیت عصمت و طهارت است و خلاصه کلام اینکه ما مفتخریم که مولوی ، حافظ ، سعدی و صفی علیشاه از ماست.
ومن الله التوفیق و علیه التکلان / دکتر مهدی خزعلی
مهر ماه 1386
*****  برگی از سایت هک شده قبل  *****

 

افزودن نظر


Joomlart