سه شنبه, 05 ارديبهشت 1396

حق والی بر رعیت و رعیت بر والی( کلام مولی امیر المومنین علیه السلام)

نامه الکترونیک چاپ PDF
در  خطب‌ «نهج‌ البلاغة‌» خطبه‌اي‌ است‌ دربارۀ حقّ والي‌ بر رعيّت‌ و رعيّت‌ بر والي‌. اين‌ خطبه‌ با اينكه‌ مفصّل‌ نيست‌ أمّا بسيار عميق‌ است‌، و با جملات‌ مختصر و موجز، محتوي‌ معاني‌ بسيار راقي‌ و عالي‌ است‌؛ و حقّاً از مصدر توحيد صادر شده‌ است‌ و رموز عرفاني‌ و ولائي‌ محض‌ و حقوق‌ حقّه‌اي‌ را كه‌ والي‌ بر رعيّت‌ و رعيّت‌ بر والي‌ دارد إجمالاً بيان‌ مي‌فرمايد.
وَ أَعْظَمُ مَاافْتَرَضَ سُبْحَانَهُ مِنْ تِلْكَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوَالِي‌ عَلَي‌ الرَّعِيَّةِ، وَ حَقُّ الرَّعِيَّةِ عَلَي‌ الْوَالِي‌. فَرِيضَةٌ فَرَضَهَا اللَهُ سُبْحَانَهُ لِكُلٍّ عَلَي‌ كُلٍّ؛ فَجَعَلَهَا نِظَامًا لاُِلْفَتِهِمْ، وَ عِزًّا لِدِينِهِمْ.
«عظيم‌ترين‌ چيزي‌ را كه‌ از اين‌ حقوق‌ خداوند واجب‌ فرمود، حقّ والي‌ است‌ بر رعيّت‌ (حقّ حاكم‌ بر اُمّت‌)، و همچنين‌ حقّ رعيّت‌ است‌ بر والي‌. اين‌ دو حقّ از أعظم‌ مَا افْتَرَضَ سُبْحَانَهُ مِنْ تِلْكَ الْحُقُوقِ هستند. اين‌ حقوق‌ فريضه‌ و واجب‌ است‌؛ حقوقي‌ نيست‌ كه‌ إنسان‌ از زير بار آن‌ بتواند شانه‌ خالي‌ كند. خداوند اين‌ حقوق‌ را بر همۀ أفراد لِكُلٍّ عَلَي‌ كُلٍّ واجب‌ فرموده‌ است‌.

اين‌ حقوق‌ را نظامِ براي‌ اُلفت‌ آنها و عزّتِ براي‌ دين‌ آنها قرار داده‌ است‌ كه‌ اگر طرفين‌ (والي‌ و رعيّت‌) حقوق‌ نسبت‌ به‌ هم‌ را رعايت‌ بنمايند، اُلفت‌ فيمابينشان‌ بر أساسي‌ استوار منظّم‌ خواهد شد، و مِهر و وِداد و محبّت‌ از سراپاي‌ والي‌ و اُمّت‌ خواهد باريد؛ و دين‌ و إيمان‌ و عزّ و شرف‌ آنها در أعلي‌ درجۀ از تمكين‌ و عزّت‌ خواهد بود. و ديگر ثُلمه‌ و شكاف‌ و ذلّت‌ به‌ هيچ‌ طرف‌ وارد نمي‌شود.»
وَ لَيْسَ امْرُؤٌ وَ إنْ عَظُمَتْ فِي‌ الْحَقِّ مَنْزِلَتُهُ وَ تَقَدَّمَتْ فِي‌ الدِّينِ فَضِيلَتُهُ، بِفَوْقِ أَنْ يُعَانَ عَلَي‌ ما حَمَّلَهُ اللَهُ مِنْ حَقِّهِ. وَ لَا امْرُؤٌ وَ إنْ صَغَّرَتْهُ النُّفُوسُ وَ اقْتَحَمَتْهُ الْعُيُونُ، بِدُونِ أَنْ يُعِينَ عَلَي‌ ذَلِكَ أَوْ يُعَانَ عَلَيْهِ.
«هيچ‌ كس‌ بالاتر از اين‌ نيست‌ ـ ولو اينكه‌ در نزد پروردگار و حقّ منزله‌اش‌ رفيع‌ باشد، و در دين‌ فضيلتش‌ عالي‌ و قويم‌ باشد، و در إسلام‌ و إيمان‌ و جهاد و فضائل‌ روحي‌ و أخلاقي‌ تقدّم‌ داشته‌ باشد ـ كه‌ در آنچه‌ خداوند بر او تكليف‌ كرده‌ و از حقوق‌ خود بر عهدۀ او گذاشته‌ است‌، نياز به‌ معاونت‌ نداشته‌ باشد. و هيچكس‌ پائين‌تر از اين‌ نيست‌ ـ اگر چه‌ آن‌ شخص‌ در نزد مردم‌ حقير و ضعيف‌ است‌ و مردم‌ با چشمهاي‌ حقارت‌ و پستي‌ به‌ او مي‌نگرند ـ كه‌ بتواند به‌ اين‌ حكومت‌ كمك‌ كند؛ يا كسي‌ به‌ او كمكي‌ كند.»

مي‌فرمايد: من‌ كه‌ أميرالمؤمنينم‌! ولو اينكه‌ چنين‌ و چنانم‌، ولو عَظُمَتْ في‌ الْحَقِّ مَنْزِلَتي‌ وَ تَقَدَّمَتْ في‌ الدّينِ فَضيلَتي‌... با تمام‌ اينها من‌ محتاج‌ به‌ شما هستم‌، و يك‌ يك‌ از أفراد شما بايد بيائيد و كمك‌ كنيد. تمام‌ أفراد شما ولو پست‌ترين‌ شما، حتّي‌ غلام‌ بيني‌ بريدۀ شما، و آن‌ كسيكه‌ تازه‌ إسلام‌ آورده‌ است‌ و أصلاً در نزد أنظار و عيون‌ و نفوس‌ داراي‌ شأن‌ و اعتباري‌ نيست‌، داراي‌ شخصيّت‌ إسلامي‌ است‌ و بايستي‌ كه‌ كمك‌ كند؛ و مردم‌ هم‌ بايد به‌ او كمك‌ كنند. تمام‌ أفراد در ولايت‌ إسلامند و همه‌ مانند يك‌ پيكره‌ همديگر را دربردارند؛ و براي‌ برقراري‌ صلاح‌ لازم‌ و ملزوم‌ و به‌ يكديگر پيوسته‌اند.

حقوق‌ رعيّت‌ بر والي‌ سه‌ چيز است‌: يكي‌ حفظ‌ جان‌ و مال‌ و ناموس‌ و عِرض‌ (آبرو). دوّم‌ آزادي‌ در روش‌ و سلوك‌ و آداب‌. سوّم‌ رسيدگي‌ به‌ مايحتاج‌ آنها از سلامتي‌ و صحّت‌ و بهداشت‌ و منزل‌ و غذا و رفع‌ فقر و مسكنت‌ و عُسرت‌؛ و همچنين‌ مايحتاج‌ آنها از اُمور معنوي‌ مثل‌ سلامت‌ روح‌ و نفس‌ و إيمان‌ و حفظ‌ معتقدات‌ و خواهشهاي‌ معنوي‌ و روحي‌، و تسهيلات‌ در معابد و مساجد و عبادات‌، و بطور كلّي‌ تسهيل‌ در دسترسي‌ به‌ فرهنگ‌ أصيل‌ إسلام‌ و بر عهدۀ والي‌ است‌ كه‌ نسبت‌ به‌ رعيّت‌ رعايت‌ كند.

 فَأَجَابَهُ عَلَيْهِ السَّلا مُ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِهِ بِكَلا مٍ طَوِيلٍ يُكْثِرُ فِيهِ الثَّنَآءَ عَلَيْهِ وَ يَذْكُرُ سَمْعَهُ وَ طَاعَتَهُ لَهُ.
«خطبۀ حضرت‌ كه‌ بدينجا رسيد، يكي‌ از أصحاب‌ برخاست‌ و با كلام‌ و گفتار طويلي‌ شروع‌ كرد به‌ ثناء گفتن‌ بر آن‌ حضرت‌ و آمادگي‌ خود را در إطاعت‌ از آن‌ حضرت‌ و شنوائي‌ در فرامين‌ و دستورات‌ آن‌ حضرت‌.»

فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: إنَّ مِنْ حَقِّ مَنْ عَظُمَ جَلا لُ اللَهِ سُبْحَانَهُ فِي‌ نَفْسِهِ، وَ جَلَّ مَوْضِعُهُ مِنْ قَلْبِهِ، أَنْ يَصْغُرَ عِنْدَهُ لِعِظَمِ ذَلِكَ كُلُّ مَا سِوَاهُ.
«سپس‌ حضرت‌ فرمود: آن‌ كسي‌ كه‌ جلال‌ پروردگار در نفس‌ او به‌ عظمت‌ فرود آمده‌ و جلال‌ پروردگار را به‌ عظمت‌ إدراك‌ كرده‌ است‌ (موضع‌ و موقع‌ عظمت‌ پروردگار را در قلب‌ خود يافته‌ است‌) حقّ اين‌ است‌ كه‌ ما سواي‌ پروردگار در نزد او صغير جلوه‌ كند، و ديگر با وجود عظمت‌ و جلال‌ پروردگار و كبريائيّت‌ و قدرت‌ و عظمت‌ او كه‌ در قلبش‌ فرود آمده‌ است‌، كس‌ ديگري‌ بزرگ‌ نخواهد بود؛ هر كه‌ و هر چه‌ باشد كوچك‌ است‌.»
...
زشت‌ترين‌ حالات‌ واليان‌ ، محبّت‌ فخر و تمجيد نزد مردم‌ است‌
وَ رُبَّمَا اسْتَحْلَي‌ النَّاسُ الثَّنَآءَ بَعْدَ الْبَلآء؛ فَلا تُثْنُوا عَلَيَّ بِجَمِيلِ ثَنَآءٍ لإخْرَاجِي‌ نَفْسِي‌ إلَي‌ اللَهِ سُبْحَانَهُ وَ إلَيْكُمْ مِنَ التَّقِيَّةِ فِي‌ حُقُوقٍ لَمْ أَفْرُغْ مِنْ أَدَآئِهَا وَ فَرَآئِضَ لَابُدَّ مِنْ إمْضَآئِهَا.

«چه‌ بسيار است‌ كه‌ مردم‌ دوست‌ دارند ثناء بگويند و تمجيد و تعريف‌ كنند بعد از بلائي‌ كه‌ نازل‌ شده‌ است‌. إنسان‌ زحمت‌ كشيده‌، رنجي‌ ديده‌، عرقي‌ ريخته‌، جهادي‌ در راه‌ خدا كرده‌ است‌، در اينحال‌ مردم‌ بيايند از او تعريف‌ كنند؛ اين‌ ثناء در اينجا براي‌ مردم‌ خيلي‌ شيرين‌ است‌.

أمّا اي‌ مردم‌، شما به‌ من‌ ثناء نگوئيد! از من‌ تعريف‌ نكنيد؛ مرا به‌ جميل‌ و نيكوئي‌ مدح‌ نكنيد؛ زيرا همۀ اين‌ كارهائي‌ كه‌ من‌ مي‌كنم‌، براي‌ اين‌ است‌ كه‌ خودم‌ را از تعهّدي‌ كه‌ نسبت‌ به‌ خدا و شما داشتم‌ بيرون‌ بياورم‌؛ و خود را از حقوق‌ و فرائضي‌ كه‌ خداوند بر عهدۀ من‌ قرار داده‌ است‌ و هنوز از عهدۀ آن‌ برنيامده‌ام‌ خارج‌ كنم‌. تمام‌ اين‌ زحمتهائي‌ را كه‌ مي‌بينيد متحمّل‌ مي‌شوم‌ براي‌ اين‌ است‌ كه‌ أمر خدا را دربارۀ خود و دربارۀ شما إجرا كنم‌. من‌ دربارۀ شما مردم‌ متعهّد و مسؤولم‌. دربارۀ پروردگار، حقوقي‌ به‌ من‌ متوجّه‌ است‌ كه‌ بايد حقّ او را أدا كنم‌؛ اين‌ زحمات‌ من‌ براي‌ اين‌ است‌ كه‌ من‌ خود را از خوف‌ عقاب‌ اين‌ حقوقي‌ كه‌ هنوز از عهدۀ آن‌ بر نيامده‌ام‌ و اين‌ فرائضي‌ كه‌ حتماً بايد بجا بياورم‌ خارج‌ كنم‌.

چرا شما به‌ من‌ ثناء مي‌كنيد؟ من‌ چيزي‌ ندارم‌ كه‌ به‌ من‌ ثناء كنيد! من‌ در مقابل‌ شما حقّي‌ ندارم‌؛ من‌ بر شما منّتي‌ ندارم‌! هر كاري‌ مي‌كنم‌ براي‌ اين‌ است‌ كه‌ بين‌ خود و بين‌ پروردگار از آن‌ ميزان‌ حقّ تجاوز نكنم‌، و در مقام‌ عبوديّت‌، بندۀ صرف‌ پروردگار باشم‌. چيزي‌ إضافه‌ بر عهدۀ تكليف‌ ندارم‌ كه‌ به‌ خود ببندم‌ و نسبت‌ بدهم‌. من‌ بندۀ صرف‌ و عبد رقّ خدا هستم‌؛ جزاي‌ من‌ با اوست‌ نه‌ با شما! در اينصورت‌ اين‌ تمجيدها و ثناء گفتن‌هاي‌ شما به‌ من‌ مختصر أثري‌ ندارد!»

 حقّاً أميرالمؤمنين‌ عليه‌ السّلام‌ در اينجا معجزه‌ كرده‌ است‌! دقّت‌ كنيد با اين‌ جملۀ كوتاه‌ چگونه‌ حقيقت‌ مقام‌ عبوديّت‌ را بيان‌ فرموده‌ است‌؛ حقّا بايستي‌ پيغمبران‌ بيايند و در اين‌ مكتب‌ بنشينند و ببينند أميرالمؤمنين‌ عليه‌ السّلام‌ چه‌ فرموده‌ است‌ و چگونه‌ معارف‌ إلهي‌ را با دو كلمه‌ بيان‌ مي‌كند!

فَلا تُكَلِّمُونِي‌ بِمَا تُكَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ؛ وَ لَاتَتَحَفَّظُوا مِنِّي‌ بِمَا يُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ أَهْلِ الْبَادِرَةِ؛ وَ لَا تُخَالِطُونِي‌ بِالْمُصَانَعَةِ.

«بنابراين‌، با كلماتي‌ كه‌ مردم‌ با حاكمان‌ و واليان‌ جبّار تكلّم‌ مي‌كنند، با من‌ تكلّم‌ نكنيد! و مانند أفراديكه‌ خود را در مقابل‌ سلطان‌ غضبناكي‌ حفظ‌ مي‌كنند تا مبادا حرفي‌ از آنها سر بزند و در مقابل‌ أوامرشان‌ خطائي‌ از آنها سر بزند، و در مقابل‌ گفتارشان‌ ـ چه‌ راست‌ و چه‌ دروغ‌ ـ ملاحظه‌ كاري‌ مي‌كنند، و بر رأي‌ آن‌ واليان‌ صواباً أو خطآءً صحّه‌ مي‌گذارند، با من‌ اينطور نباشيد! راست‌ و مستقيم‌ باشيد! هيچ‌ حال‌ انفعال‌ در شما پيدا نشود؛ بمناسبت‌ ولايت‌ من‌ از خود تنازل‌ نكنيد؛ حال‌ انفعال‌ بخود نگيريد؛ هر چه‌ من‌ مي‌گويم‌ نديده‌ و نفهميده‌ قبول‌ نكنيد! من‌ از اين‌ كارها خوشم‌ نمي‌آيد؛ با من‌ مصانعه‌ نكنيد، بازي‌ نكنيد؛ به‌ تعارفات‌ مطلب‌ را خلط‌ نكنيد و نگذرانيد!»

وَ لَا تَظُنُّوا بِيَ اسْتِثْقَالاً فِي‌ حَقٍّ قِيلَ لِي‌، وَ لَا الْتِمَاسَ إعْظَامٍ لِنَفْسِي‌؛ فَإنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ يُقَالَ لَهُ، أَوِ الْعَدْلَ أَنْ يُعْرَضَ عَلَيْهِ، كَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَيْهِ.

«گمان‌ نكنيد كه‌ اگر حقّي‌ به‌ من‌ گفته‌ شود بر من‌ سنگين‌ خواهد بود و در نفس‌ من‌ بزرگ‌ جلوه‌ مي‌كند؛ نه‌، كسي‌ كه‌ إظهار حقّ به‌ او سنگين‌ باشد، يا اگر عدل‌ بر او عرضه‌ بشود إعراض‌ كند، عمل‌ به‌ حقّ بر او سنگين‌تر است‌. پس‌ راه‌ عمل‌ به‌ حقّ و عمل‌ به‌ عدل‌ اين‌ است‌ كه‌ إنسان‌ حقّ را و عدل‌ را آسان‌ و راحت‌ بشنود.»

  از من‌ از گفتار حقّ و از مشورت‌ عدل‌ دريغ‌ نكنيد

فَلا تَكُفُّوا عَن‌ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشْوَرَةٍ بِعَدْلٍ؛ فَإنِّي‌ لَسْتُ فِي‌ نَفْسِي‌ بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِي‌َ وَ لَا ءَامَنُ ذَلِكَ مِنْ فِعْلِي‌، إلَّا أَنْ يَكْفِيَ اللَهُ مِنْ نَفْسِي‌ مَا هُوَ أَمْلَكُ بِهِ مِنِّي‌.

«بنابراين‌، از گفتگوي‌ بحقّ دست‌ برنداريد، و از إظهار حقّ خودداري‌ نكنيد! وقتي‌ با شما مشورت‌ مي‌كنم‌ نظريّات‌ خود را از روي‌ عدل‌ بيان‌ كنيد؛ زيرا من‌ بالاتر از آن‌ نيستم‌ كه‌ در وجود خود خطا نكنم‌؛ و در نفس‌ خود مأمون‌ نيستم‌ مگر اينكه‌ خدا مرا حفظ‌ كند، آن‌ خدائي‌ كه‌ مالكيّتش‌ بر من‌ بيشتر است‌ از خود من‌ بر من‌. و جان‌ و نفس‌ من‌ در يد قدرت‌ اوست‌. خداوند اگر من‌ را نگه‌ دارد نگهداشته‌ مي‌شوم‌، و اگر رها كند رها مي‌شوم‌.»

فَإنَّمَا أَنَا وَ أَنتُمْ عَبِيدٌ مَمْلُو كُونَ لِرَبٍّ لَا رَبَّ غَيْرُهُ، يَمْلِكُ مِنَّامَا لَا نَمْلِكُ مِنْ أَنْفُسِنَا، وَ أَخْرَجَنَا مِمَّا كُنَّا فِيهِ إلَي‌ مَا صَلَحْنَا عَلَيْهِ؛ فَأَبْدَلَنَا بَعْدَ الضَّلا لَةِ بِالْهُدَي‌، وَ أَعْطَانَا الْبَصِيرَةَ بَعْدَ الْعَمَي‌.[35]

«من‌ و شما بندگان‌ مملوك‌ پروردگاري‌ هستيم‌ كه‌ پروردگاري‌ غير از او نيست‌. خداوند بر ما و بر نفوس‌ ما مالكيّت‌ دارد، و ما خودمان‌ مالك‌ خود نيستيم‌؛ او مالك‌ ماست‌. و خداست‌ كه‌ ما را از آن‌ چيزي‌ كه‌ در او بوديم‌ بيرون‌ آورده‌، و به‌ سوي‌ صلاح‌ و رشد قرار داده‌ است‌؛ و بعد از ضلالت‌ ما را هدايت‌ فرموده‌، و بعد از كوري‌ ما را بصيرت‌ داده‌ است‌. ما در نفس‌ و در ذات‌ خود كور بوديم‌؛ در نفس‌ و ذات‌ و سرشت‌ خود ضالّ و گمراه‌ بوديم‌؛ تمام‌ اينها نور پروردگار است‌ كه‌ آمده‌ و به‌ ما رسيده‌ است‌ و ما را به‌ عالم‌ هدايت‌ و بصيرت‌ در آورده‌ و به‌ صلاح‌ و رشد وارد كرده‌ است‌. پس‌ هر چه‌ هستيم‌ عبد مملوك‌ خدا هستيم‌، و هر آنچه‌ بر ما كند دست‌ خداست‌. در اين‌ صورت‌ چگونه‌ به‌ خود إعجاب‌ كنيم‌، و چگونه‌ در ذات‌ خود عدم‌ نياز را در اُمور اجتماعي‌ نسبت‌ به‌ رعيّتهاي‌ خود داشته‌ باشيم‌

افزودن نظر


Joomlart