جمعه, 08 ارديبهشت 1396

آسمان پر ستاره سلول من ! / سلول انفرادی

نامه الکترونیک چاپ PDF

  در بدو ورود به سلول انفرادی، سه عدد پتوی سربازی مندرس به تو می دهند، پتوهای نخ نما را بررسی می کنم، آن یکی که تمیزتر است را بالش زیر سر می کنم، یکی به ظاهر گوشت دار تر است، آن را روانداز می کنم، از همه خرابتر و کج و معوج تر را دوتا می کنم و بجای تشک و زیر انداز استفاده می کنم، این یکی واقعاً عجیب است، دوتا نمی شود، ابعاد هندسی غریبی دارد، ظاهراً از یک طرف کش آمده و مثل بارباپاپا تغییر شکل داده است.

  دوران جنگ وقتی توالت صحرایی راه می انداختیم، بجای در، دو گوشه یک پتوی سربازی را طناب می بستیم و می آویختیم، گاهی پس از جابجایی اردوگاه این باب بیت الخلا! قاطی پتوهای دیگر می شد، اگر پتویی با گوشه سوراخ و کج و معوج نصیب کسی می شد، به او می گفتیم: " این پتو تبرک است، دنیادیده و سابقه دار است!" ظاهراً پتوی زیر انداز من هم از همان پتوهای دنیادیده بود! و صد البته سابقه دار !

  چراغ سلول 24 ساعته روشن بود، طراح سایت می گفت: " در سلول 4 نفره آنها، شب قلاب می گرفتند و پیراهنی روی چراغ می انداختند تا بخوابند، اولاً: سقف سلول من بسیار بلند بود( نزدیک 4 متر) در ثانی؛ من تنها بودم، کسی نبود تا قلاب بگیرد، شبها در زیر پتوی سیاه سربازی چمباتمه می زدم تا در تاریکی شبِ پتوی اجباری بخواب روم! پتوی نخ نما بر بالای سرم  چون آسمانی پر ستاره بود، از سوراخی بزرگ نوری گرد بر بستر م می تابید و آن ماه شبهای انفرادی بود، همیشه ماه آسمان من تمام بود مثل ماه شب چهارده! دقایقی و شاید ساعتی را در آسمان پر ستاره سلول انفرادی سیر می کردم، ستاره ها را می شمردم، وه که چقدر ستاره دارم، ماه را در آغوش می گرفتم و بخواب می رفتم !
مهر 1388/  مهدی خزعلی
*****  برگی از سایت هک شده قبل  ***** 

افزودن نظر


Joomlart