چهارشنبه, 01 شهریور 1396

طشت و سر بریده و خرابه شام دروغ است !

نامه الکترونیک چاپ PDF

" تذکر مهم : دوستان و سایتها، اگر این مقاله را نقل می کنند، بدون کم و کاست باشد، تا دستاویزی برای دشمنان نشود، می دانید امروز دین فروشان و کیهان نشینان مترصدند تا اسباب تکفیر، ارتداد و حکم قتل مرا فراهم آورند! "

از عاشورا تا اربعین چله گرفتم، زیارت عاشورا را با صد لعن و سلام خواندم، می خواستم نقدی بنویسم، از چماق تکفیر و قمه موالیان می هراسیدم، موضوع سخن"پیرایه های عاشورا" بود و تحریفاتی که ممر درآمد و کسب مداحان است، امشب آخرین شب روضه کانون نور بود، باز هم اشعار و روضه حضرت رقیه و سخن گفتن او با سر بریده و شانه کردن موهای پدر با انگشتان و جان باختن دخت 3 ساله بر روی سر بریده پدر !  من نیز بیشترین گریه را بر اشعاری داشتم که زبان حال رقیه با سر بریده بود و تمام قصه بعد از شهادت پدر را در قالب شعری سوزناک بیان می کرد.


حسین علیه السلام ، بارها و بارها اصحاب را از عاقبت امر مطلع می کند، شب عاشورا آخرین اتمام حجت بود، شعله ها را خاموش کردند، تا کسی از محضرش خجالت نکشد، بیعت را برداشت و فرمود در آخرت نیز عقاب نمی شوید، این قوم فقط مرا می خواهند، هر کس بماند کشته می شود، هر که می خواهد برود و دست یکی از اهل بیت مرا نیز بگیرد و با خود ببرد، تا قبل از عاشورا 500 یا 900 نفر از کاروان حسین(ع) جدا می شوند!


اینها برای چیست؟  حسین (ع) می خواهد بزرگترین حماسه تاریخ بشری را خلق کند، زیباترین سمفونی عشق را بنوازد، سماعی عاشقانه در مقابل یار بر پا کند، او و یارانش می خواهند دلبری را جاودانه کنند، سماعگران و نوازندگان و دلبران آماده اند، یکی از یکی زیباتر، دلنوازتر، دلرباتر، دلبران آنچنان در آن صحرای بلا دلبری کردند که تا قیام قیامت دلدادگان دو عالم به نظاره بنشینند. و دست از ترنج نشناسند!


هر که در دل تردید داشت رفت، هر که پای لرزان داشت رفت، هر که تعلق خاطری داشت رفت، هرکه برای دنیا آمده بود رفت، هرکه به دنبال ریاست بود رفت و تنها و تنها عاشقان ماندندو عاشقان، حسین (ع) این گونه یاران را تصفیه می کند، در آن قلت اعوان و کثرت اعداء که به تک تک یاران و شمشیر ها نیاز داشت، بیعت خود برمی دارد، همه را رها می کند، او می خواهد تصویری جاودانه از عشق ترسیم کند، و این چنین است نقش  عاشورا بر صفحه روزگار، تصویری روشن و شفاف از عشقبازی و جانبازی!


خانواده را همراه می برد تا پیام عاشورا بدون تحریف و به همراه لشگر به ظاهر پیروز به کوفه و شام و بلاد مسلمین رسانده شود. حسین(ع) احیاگر دین پیامبر است و زینب پیامبر او. همان گونه که بعد از نبی اکرم(ص) سعی کردند با جعل روایت و حدیث دین را منحرف کنند و عادات جاهلی و رسوم سلطنت را باز گردانند، در حماسه حسین(ع) و نهضت زینب (س) تلاش کردند تا با افزودن پیرایه هایی که هیچ سنخیتی با حماسه حسین(ع) ندارد، آن را سست کنند، برپایه های سست تاکید و تبلیغ کنند، بر روضه هایی اصرار دارند که پیام عزت حسینی و مبارزه را نرساند، روضه هایی که افراد را زمین گیر کند، مرثیه هایی که ترس و جبن را دامن می‌زند، یا در دل آنان شبهه افکند و نسبت به کل ماجرا تردید نمایند.


حکایاتی چون شیر و فضه، عروسی قاسم در کربلا، شفای دختر یهودی با قطره ای از خون حسین(ع)، جداکردن سر علی اصغر و بر نیزه کردن آن ، داستان دختر 3 ساله و سر بریده و طشت و خرابه شام، آمدن اسرا به کربلا در اربعین، ملاقات جابر و عطیه با اسرا دراربعین، تعداد مبالغه آمیز کشته ها توسط هریک از اصحاب، تعداد نجومی سپاه عمر سعد و هزاران هزار قصه و افسانه دیگر که نه تنها چیزی بر عاشورا اضافه نمی کند بلکه حماسه و عشقبازی خالصانه عاشقان، با امیال و اوهام دون مایگان خلط می شود.


بخاطر دارم قبل از انقلاب شیخی در قم سخنرانی می کرد، از کشته های شمشیر ابوالفضل(ع) می گفت، که بند شلوار کشته ها را یک جا جمع کردند، یک خروار بند شلوار!  و آن دیگری کار را به جایی رساند که می گفت: حضرت عباس دید حیف شمشیر، کفش از پای درآورد و با پاشنه کفش به زیر چانه دشمنان می کوبید و سر به هوا می رفت! سر هفتادم که به هوا می رفت سر اول تازه به زمین می رسید!  در حالی که این بزرگواران یک نبرد دفاعی داشتند و اصراری به کشتن کسی نداشتند و سعی بر هدایت و ابلاغ رسالت، امر به معروف و نهی از منکر داشتند، وداع در آخرین دقایق با علی اصغر(ع) و سپس پاشیدن خون او به آسمان و رجز خواندن همه و همه در همین راستاست، حسین(ع) هرگز از کوفیان تقاضای آب و اظهار عجز و تشنگی نکرد. علی اصغر را در پشت خیام دفن می کند، این که نوشته اند کوفیان جنازه را درآورده و سراز بدنش جدا کرده و بر نیزه کرده‌اند، دروغی خلاف عقل است، کدام جنگاور عرب است که نیزه ای با سر طفل شش ماهه بر دست گیرد و در کوی و برزن فریاد زند که من هماورد این طفل شش ماهه ام !


و این گونه است ماجرای رقیه بنت الحسین(ع) ، ما تا قرن هفتم هجری در مقاتل و روایات نامی از رقیه نداریم، اولین بار در سال 675 هجری قمری در کامل بهایی از رقیه بنت الحسین (ع) نام برده شده و شهادت او در خرابه شام ذکر شده است، و شهید مطهری در جلد سوم حماسه حسینی قصه رقیه بنت الحسین و ماجرای سر بریده و خرابه شام را از تحریفات عاشورا می داند، اساساً حتی اگر یزید پلید و نابکار برای کودک سه ساله سر بریده پدر را به جای غذا بیاورد، چگونه ممکن است زینب کبری(س) و امام سجاد(ع) اجازه دهند این کودک با سر پدر مواجه شود و آنقدر با سر درد دل کند تا جان دهد، آیا مردم تدبیر زینب سلام الله علیها را زیر سئوال نمی برند، که تو چه عمه بی رحمی هستی !، آیا در حین روضه خوانی و در حال گریه و اشک این سئوال بزرگ را از غافله سالار اسرا نکرده اید؟

زینبی که در صحرای کربلا، جان امام زمانش - علی ابن الحسین علیه السلام - را با رشادت خود می خرد، زینبی که در کاخ ابن زیاد و یزید بسان پدر خطبه می خواند و شیرزنی است که از دین جدش و امام زمانش دفاع می کند، در خرابه شام نمی تواند از کودکی پرستاری کند؟  نه، این روضۀ محزون ساخته و پرداخته ذهن مداحان و روضه خوانهاست تا اشک بیشتری بگیرند و لابد پاکت چاقتری!  من نیز بر نوحه زبان حال رقیه - که برای سر بابا از مصائب عمه و برادر پس از عاشورادرد دل می کند - بیشترین گریه را کرده ام. اما امروز اگر روضه را بشنوم، بر مظلومیت حسین علیه السلام و زینب سلام الله علیها می‌گریم که چنین دوستان نادانی تمام رسالت او را تباه می‌کنند.

سال گذشته به همراه پدر به شام رفتیم، حرم حضرت رقیه از حرم حضرت زینب کبری سلام الله علیها - دخت علی و فاطمه و اخت حسنین علیهم السلام - بزرگتر و شلوغتر بود! زینب (س) عالمه و فاضله و مجتهده است، خطابه اش کلام علی را در اذهان تداعی می کند، پیام آور عاشوراست و خطابه او بساط یزیدیان را در طول تاریخ برمی چیند و یزیدیان زمان از ترویج کلامش بر خود می لرزند، از سوی دیگر سکینه بنت الحسین سلام الله علیها که شاعره ای عارفه بود و اشعارش پیام آور کربلا است و شوهرش ابن زبیر بعدها حاکم کوفه می شود و این فرصتی بود تا معارف عاشورا را ترویج کند، او نیز مرقد و بارگاهی در قبرستان باب صغیر دارد و کمتر زوار به زیارت آن حضرت اهتمام دارند!  اما رقیه - اگر چنین دختری ابا عبدالله (ع) داشته باشد - در سه سالگی نمی تواند حامل معارف و مضامین بلند کربلا باشد که آن مداح بنویسد : خداوند توفیق درک شخصیت بی بی رقیه را نصیب فرماید!  او از درک شخصیت قاسم ابن حسن(ع) ، علی ابن حسین(ع) ، عباس ابن علی(ع) ،  زینب کبری(س) و خورشید کربلا غافل و از خدا می خواهد شخصیت و مقام دختری سه ساله را درک کند!  یا آن جاهل بر پشت کامیون خود می نویسد " یا جده سادات رقیه!" و از خود نمی پرسد که دختر سه ساله مادر یا جده چه کسی می تواند باشد؟!


در آن سفر به مجعول بودن قصه رقیه بنت الحسین (ع) و ماجرای طشت و سر بریده و خرابه شام اشاره کردم و پدر فرمودند: الان کاری نمی شود کرد، این در باورهای مردم آنچنان رسوب کرده که هر کس در برابر آن بایستد تکفیر می شود،  باید از اول جلوی آنرا می گرفتند !  فردای آن روز معظم له را برای سخنرانی در حرم حضرت رقیه دعوت کردند، منبر 10 الی 20 متر با ضریح فاصله داشت، ایشان راجع به غدیر و امیر مومنان (ع) سخن گفتند و من مترصد بودم که با موضوع صاحب این قبرچگونه برخورد خواهند کرد و معظم له در خاتمه سخن با تعبیر این که : " آن گونه که نقل کرده اند ذکر مصیبتی از رقیه بنت الحسین (ع) خواندند."

اینجاست که مداحان راه را بر علما می بندند و علما ناچارند با اعتقادات عوام همراه شوند و عالم دنباله روی جاهل می شود و چاره ای ندارد، در ماجرای قمه زدن نیز به مرجع شیعه گفتند: یکسال ما مقلد شماییم یک روزعاشورا را شما از ما تقلید کنید !  روزی که حسین (ع) برای اصلاح دین جدش قیام کرد، در این روز قمه زنان می خواهند بر حکم و فتوای کارشناسان دین جدش خروج کنند و این عمل را عین صواب می دانند ! یا دیگری خون حسین(ع) را کفاره گناهان امت می داند و جواز فسق و فجور به بهای خون حسین(ع) می دهد، حسین برای امر به معروف و نهی از منکر شهید شد، حال چگونه است که خون او جواز منکر برای آقایان شده است؟! اینها همه و همه انحرافاتی است که در نهضت عاشورا آورده اند و از حوصله این مختصر خارج است.  والسلام

دکتر مهدی خزعلی -28 بهمن 1387 برابر با اربعین حسینی


*****  برگی از سایت هک شده قبل  *****

*** باز انتشار 1392/8/29 ***

 

افزودن نظر


Joomlart