يكشنبه, 29 مرداد 1396

چاق سلامتی / سلول انفرادی

نامه الکترونیک چاپ PDF

چاق سلامتی / سلول انفرادی
  یادش بخیر، دوران بچگی، اتاق بچه ها، دور کرسی، والوری هم روشن بود وروی آن کتری بزرگی از آب برای حفظ رطوبت هوا، بخار روی شیشه، تخته نقاشی ما بود، شب حیاط از لابلای نقاشی ها ی روی بخار وهم انگیز بود، ننه صدیقه با چارقد‌گلدار، چونه کوچک ، صورت گردِ توپولی و خنده های نقلی‌ش برامون قصه می‌گفت، " از شیرینی خرما و تلخی تنباکو" بعضی وقتها فیلش یاد هندوستان می‌کرد و نامه ای برای عزیزاش می نوشت، یعنی او انشاء می کرد و یکی از خواهرهای بزرگتر براش می‌نوشت، خیلی مختصر و مفید پس از سلام و چاق سلامتی به جمله کلیدی ِمعروف می رسید که: " اگر از احوالات من جویا باشید ملالی نیست جز دوری شما ! " و در این مختصر یک گزارش کامل از همه می داد و یک احوالپرسی  و زیارت جامع از بچه ها و بزرگترها، عمو ها و عمه ها، دایی ها و خاله ها، دومادها و عروسها و همه همسایه ها می‌نمود!

  می‌خوام به سبک ننه صدیقه، با همه اهالی ده بالا ( از خواننده های سایت و دوستای فیس بوک و کلوب و همه هموطنای داخل و خارج و همه بسیجیا و همرزمای خیبر و بدر و کربلای 1و 4 و 5 و رمضان و سید الشهداء و والفجر8 و .... الخ) یکجا چاق سلامتی کنم، با اجازه :

  آهای اهالی ده بالا؛
سلام و صد سلام؛ امیدوارم کیفتان کوک، دماغتان چاق و سُر و مُر و گُنده باشید! " چشمه هاتان جوشان، گاوهاتان شیر افشان" ، باغتان آباد، دلتان شاد باد، جانتان از بلیه و آفات بدور، دشمنتان رنجورو چرخش ناجور باد!

  اگر از احوال این حقیر سراپا تقصیر جویا باشید، بحمدلله و المنه ملالی نیست جز دوری شما، نفسی می آید- هنوز ! - مش کریم و سید موسی سلام می رسونن، دیگه پاک زمین گیر شدن، اگر حاج اکبرنوبت آبشان را به گردن نمی‌گرفت، همه باغشون خشک شده بود، راستی، نمی‌دونم کدوم از خدا بی‌خبری آتیش به مزارعمون انداخته بود، در گیر و داری که ما خود را به آب و آتیش می زدیم که آتیش به باغمون نرسه ، کل ممد دردامنه کوه نماز بارون می خوند، شاید بارون بیاد و آتیشو خاموش کنه! محصول امسال همه سوخت، من که رفته بودم آتیشو خاموش کنم، یه ماهی تو مریضخونه شهر بستری شدم، 25 روزه که قوت این خراب شده از گلوم پایین نمیره، گلاب به روتون، خونریزی معده هم پیدا کردم، تازه از مریض خونه مرخص شدم، دوره نقاهت رو می گذرونم، بیچاره والده آقا محمد این سی روز یه تنه بار همه مصائب رو به دوش کشید، یه پاش دنبال دوا و دکتر و مریضخونه بود تا من هرچه زودتر مرخص شوم، یک پاش سرکشی به باغ و مزرعه سوخته و گاو و گوسفندها! 
 نمی‌دونست من رو چاره کنه یا به خونه و بچه ها برسه یا به داد باغ و مزرعه و احشام! ملاقات که میامد، خبرای بد رو به من نمی‌داد،  وقتی اومدم دیدم که گاومون سر زا رفته، مزرعه که سوخته بود، باغمون هم آفت زده! آقا مهندس می گفت: " کرم ریشه است، دیر شده دیگه فایده نداره، باید به فکر نهال نو باشین "

  ده رو ماتم گرفته، اونا که دستشون به دهانشون می‌رسه، رفتن شهر، یا می خوان برَن، شایع شده طاعون گاوی تو راهه، گوساله‌ها در خطرند! رمال باشی می گه: " این ده طلسم شده! "  میرزا رحیم جن گیر می گه: " کار کار اجنه است !"  

  می دونم زیاده پر حرفی کردم، سرتون رو درد آوردم، دلم پر درده، بگذارین پای یک ماه آزگاربی خبری و خوابیدن توی این مریضخونه‌ی مرده شورمرده، و نرسیدن یه نامه یا دستخط از اهالی ده بالا!   این مدت من و والده آقا محمد، قدر هم رو دونستیم، جای شما خالی خیلی عزیز شدم، خوب نازم‌و می کشن، سوپ ماست دهانم می کنن و برایم پوره سیب زمینی می آرن – البته از آن سیب زمینی های اهدایی نیست – از شما چه پنهون، بد نمی گذره، من هم که نازکش دارم خوب ناز می‌کنم!

  بذارین از بستر نقاهت بیرون بیام، با جوونای ده و یاری کدخدا و ملا، همتی مضاعف خواهیم کرد و پول و پله ای جور می کنیم و قرضی هم از جهاد کشاورزی گرفته و باغها رو نهال تازه می کاریم و مزارع رو بذر اصلاح شده می پاشیم، با کمک ملای ده دست رمال و جن گیر را هم باز خواهیم کرد، علی الحساب به کلثوم ننه گفته ایم قدری خرمهره به عنوان باطل السحر به کسانی که گفته های رمال و جن گیر را جدی گرفته اند بده تا آرامش ده را به هم نریزن و چون آنرا به گردن می آویزند، آونا رو بشناسیم و دوا و درمانشون کنیم!

 ان شاءالله سال دیگه سالی پر باران و پر برکت برای ده  باشه، مایوس نباشین، باید آستین‌ها را بالا زد و پاچه ها را تا زد و شال کمر را محکم بست و تا می تونیم در ده خودمون بیل بزنیم و ده خودمونو آباد کنیم.  ان شاءالله

ایام به کام باد/ 23 آبان 1389  /  کربلایی مهدی

***** این متن چاق سلامتی من پس از آزادی در تالار مسنجر بیلوکس بود *****

 

 

افزودن نظر


Joomlart