چهارشنبه, 09 فروردين 1396

خنده های شب عاشورا

نامه الکترونیک چاپ PDF
  شب عاشورا، خیمه ها غوغاست، عده ای به دعا و نماز مشغولند، عده ای دل نگرانند و دلتنگ، آخرین شب وداع با حسین(ع) است، آخرین شب عمرشان است، فردا به ملاقات خدا می روند، اما حبیب ابن مظاهر می خندد و شوخی می کند، او اهل شوخی نبود، چه شده که با زهیر این گونه طنازی می کند و سخت می خندد، هر کس چیزی می گوید، اما من می خواهم حرف تازه ای بگویم،  می خنددکه فردا شهید می شود؟! می خندد چون فردا به زیارت حبیب نائل می شود؟!  می خندد چون از دنیا دل بریده است؟! نه، او می داند که فردا بزرگترین جنایت بشری واقع می‌شود و او در کنار امامش بزرگترین حماسه و زیباترین تصویر تاریخ را خلق خواهد کرد، می‌داند که روزی سخت در پیش است، می داند حسین را سر می‌برند، عباس را سینه می درند، علی اکبر را تشنه می کشند، سجاد را به زنجیر می کشند، زینب را به اسیری می برند و گوشوار دخترکان رسول را می کنند، می داند که فردا سرها بر نیزه می کنند و تن ها به زیر سم ستوران می افکنند و او نمی‌توانند از حسین و اولادش دفع شرکند!
  او مدتهاست که از ظلم بنی امیه می نالد، بر مظلومیت علی (ع) و تنهایی حسن (ع) گریسته، در کوفه بر پیمان شکنان و بی وفایان فریاد کشیده، در کربلا بر بی آبی و تشنگی اهل بیت رسول زانوی غم در بغل گرفته و اینک دیگر چاره اش تمام و بیچاره است، دیگر فارغ از تدبیر است،  پس می خندد!
  بر ما نیز خرده نگیرید، ما ابتدا آزرده و ناراحت می‌شویم، درد مندیم، اگر بر دردمان مرهم نگذارند و درد بیش از اندازه شود، عصبانی شده وو فریاد می زنیم، چون فشارها بیشتر شد می‌گرییم و چون از حد گذشت، زانوی غم در بغل گرفته و پژمرده در کنجی می نشینیم و اگر بر ظلم ادامه دهند، می خندیم ! این معجزه خلقت انسان است برای مقابله با مصائب!
چه زیبا گفت:   " کارم از گریه گذشته است از آن می خندم! "
یا آن دیگری که می گوید:  " خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است! "
پس باید خندید و طنازی کرد!  کاراز چاره گذشته و راه را و آب را بسته اند!
دوم محرم  / 17 آذر 1389 /  مهدی خزعلی
 

افزودن نظر


Joomlart