دوشنبه, 07 فروردين 1396

سلول انفرادی / ملاقات با معشوقه ام ( مجرم اصلی )

نامه الکترونیک چاپ PDF
  پس از آزادی، در مقابل چشمان حیرت زده زندانبان، معشوقه ام را تنگ در آغوش می گیرم و سخت می بوسم، او از عشق میان ما بی خبر است، او عاشقی نمی داند!
  خیره خیره به قامت کوتاه و نحیف او می نگرد، با خود می گوید: " این کوتاه قد لاغر اندام سبزه رو چه دارد که این چنین عاشقانه او را در آغوش می کشد و می بوسد!"
  آری من عاشق صدای اویم، چون فریاد می کشدبا داود نبی رسیلی می کند، من دلباخته فریادهای اویم، امروز در بند است و خاموش، چو آزاد شود فریادش دنیایی را اسیر خود خواهد کرد، او آنقدر دوست داشتنی است که می ارزد بخاطرش حبس ابد باشی!
هر چند مرا به جرم او در بند کردند، او نیز به جرم ناکرده من در بند بود، او را در کیسه ای تنگ و تاریک بر قلاب قصابی آویخته بودند، چه سخت بود جدایی ما، آنها از او می ترسیدند و از تبانی ما!
 آری آنروز حکم آزادی ام را ابلاغ کردند، مرا به رختکن زندان بردند، کیسه لباسهایم را که چون قصابان از قلاب آویخته بود، برایم آوردند، معشوقه ام ( قلم سبزم ) را اول آزاد کردم  و در مقابل دیدگان زندانبان او را در آغوش کشیدم و سخت بوسیدم، به زندانبان گفتم:" من بخاطر او در حبس بودم و او بخاطر من"
9 آذر 1389 / مهدی خزعلی

افزودن نظر


Joomlart