پنجشنبه, 02 آذر 1396

خط قرمز سیاست !

نامه الکترونیک چاپ PDF
  خوش به حال آنهایی که قلم ندارند، خوش به حال آنهایی که دواتشان خشکیده است، خوش به حال آنهایی که دستشان را جا گذاشته‌اند، خوش به حال آنهایی که پا ندارند، خوش به حال آنان که ساکنند، خوش به حال آنان که ساکتند، خوش به حال آنان که کورو کرند، خوش به حال آنان که دل ندارند، خوش به حال آنان که سر ندارند، خوش به حال آنان که غم ندارند!
  قلم ندارند تا بشکنند، دواتی ندارند تا بدزدند، دستی ندارند تا ببرند، پایی ندارند تا ببندند، ساکنند وجایی نمی روند که خط قرمزی باشد، صدایی ندارند تا در گلو خفه کنند، نمی بینند تا چشمشان درآرند، نمی شنوند تا گوششا ن کف دستشان گذارند، دلی ندارند تا بسپارند، سری ندارند تا بر دار کنند، غمی ندارند تا غمخواری بخواهند!
 ما چه؟ قلمی داریم، می خواستیم قاتق نانمان شود، قاتل جانمان شده است ! دواتی داریم که هر روز دستمان را رنگی می کند و رازمان برملا! دستی که به جرم هم آغوشی قلم می برند! پایی که راه به جایی ندارد، دور او را خط قرمز کشیده اند، راست بروی پا برسجاده حاجی گذارده ای، چپ بروی به عبای شیخ  برمی خورد، به عقب برگردی با شکم  آن یکی تصادف می کنی و چون جلو بروی پا براشکهای مقدس امام تباکی نهاده ای! و هر کدام جرمی است سنگین و نا بخشودنی، هر کدام برای خود نظامی هستند، و تو ضد نظام خواهی شد!  بهتر آن است سر جای خود بنشینی، ساکت و آرام و چشم و گوش از همه چیز ببندی،  نشنوی و نگویی ونبینی و نفهمی! " صمْ بکمْ عمیْ فهم لا یعقلون " دل هم نسپاریم تا سر بر دار نشود، بی غمی و بی خردی پیشه سازیم تا از ما نرنجند و ما هم در رنج نباشیم، این چیزی است که به صد زبان از ما می خواهند!
                                 حبذا روزگار بیخردان                  کز خرابی عقل آبادند
چه می گویم؟!  چه می خواهند؟!
 خوشا به حال شما ای شهیدان، که سر ندارید تا بردار کنند، دستی ندارید تا ببرند، پایی ندارید تا ببندند، نیستید تا ببینید و بشنوید، دل ندارید تا دق کنید، اما با قطره قطره خونتان فریاد می کنید و نمی توانند فریادتان را خاموش کنند، خوشا به حال شما ای شهیدان!
7 آذر 1389  / مهدی خزعلی 
*** درد دلی بود پس از بازگشت از دادگاه ***

افزودن نظر


Joomlart