دوشنبه, 07 فروردين 1396

قاضی حاجی محمدی: جرم مهدی خزعلی گوش نکردن حرف پدرش است!( پاسخ من )

نامه الکترونیک چاپ PDF
  آن روز به محض ورود به شعبه چهارم امنیت، بازپرس پرینت خبر فوق را مقابل من گذاشت و پرسید؟ " این درست است؟ " این خبرها کار تو را سخت تر می کند، من نیز پرینت هایی از سایتهای حامی دولت که در مورد بازداشت و اتهامات من دروغپردازی کرده بودند، تقدیم حضورش نمودم و او گفت: " با من مصاحبه نکردند، اگر مصاحبه کنند می گویم که این ها کذب است" من نیز گفتم: " من هم که در زندان شما بودم، اما من چه شما تکذیب کنید چه نکنید وظیفه خود می دانم که اشتباهات خبر فوق را مردانه و شجاعانه اعلام کنم"
  متن خبری که بازپرس نشانم داد چنین بود:
***--------------------------------------***
قاضی حاجی محمدی: جرم مهدی خزعلی گوش نکردن حرف پدرش است!
دکتر مهدی خزعلی فرزند آیت الله خزعلی از روز بیست یکم مهر ماه در بازداشت به سر میبرد وی از روز دوشنبه هفته گذشته در اعتراض به بازداشت غیر قانونی خود دست به اعتصاب غذا زده است

یک منبع آگاه اعلام نمود،دکتر مهدی خزعلی در شرایط بسیار سخت در یک سلول هم بند با مجرمین خطرناک در حال سپری کردن بازداشت میباشد و جلسات بازجویی با خشونت و توهین همراه با شکنجه جسمی و روحی میباشد تا دکتر مهدی خزعلی را وادار به عقب نشینی از مواضعش کنند .

این در حالیست که اجازه ملاقات به ایشان با خانواده و وکیل داده نمیشود تنها تماس با خانواده یکشنبه هفته گذشته چند روز بعد از بازداشت و به مدت کوتاه بوده است که در ان تماس دکتر خزعلی اعلام میکند که دست به اعتصاب غذا زده است و تا زمانی که در بازداشت غیر قانونی بسر میبرد به اعتصاب غذا ادامه خواهد داد.

این منبع آگاه افزود که تنها جرم خزعلی در جلسات بازجویی و قاضی حاجی محمدی گوش نکردن به حرف پدر اعلام شده است! اتهام نوینی که معلوم نیست قاضی حاجی محمدی با استناد به کدام قانون چنین جرمی را متوجه ایشان نموده است.تا بدین لحظه تلاش برای اطلاع دقیق از وضعیت سلامتی ایشان بی نتیجه بوده است.

خزعلی بعد از انتخابات سال گذشته بازداشت شد و اینک مجددا بازداشت میشود و این بار به جرم گوش نکردن به حرف پدر!

مهدی خزعلی در سایت شخصی خود و سخنرانیها مواضع صریح خود را در انتقاد به بی عدالتیهای موجود در کشور ابراز داشته است.سال گذشته در پی انتقادهای صریح علیه دولت ،پدرش آیت الله خزعلی نسبت به پسر اعلام برائت نمود،پسر هم ضمن احترام به پدر اعلام نمود که برای ادای تکلیف نیاز به اجازه پدر نیست.
***------------------------------------------***
پاسخ من :
دوستان؛ بیایید منصف باشیم، هرچند من با حکم همین بازپرس سخت ترین روزهای عمرم را - و صد البته بهترین روزهای عمرم را - در سلول گذراندم، اما یک خبر نادرست و یک دروغ و یک تهمت ما را تبدیل می کند به همان کسانی که برای حفظ نظام همه چیز را حلال می دانند!
  ما همه چیزمان را فدای نظام ارزشی و اندیشه مان می کنیم، ما علی وار حکومت را فدای ارزش ها می کنیم، او از حکومت برای حفظ ارزش ها گذشت و مخالفین ما برای حفظ حکومت پا روی ارزش ها می گذارند! ما دروغ نمی گوییم، توهین نمی‌کنیم، از خدعه و نیرنگ و افترا بیزاریم، حتی به مصلحت نظام!
  ما در نبرد درستی و کژی، راستی و دروغ، پاکی و پلیدی، صفا و ریا، صداقت و نیرنگ، صمیمیت و فریب و در یک کلام
نور و ظلمت، وارد شده ایم، نمی توان برای به زانو درآوردن جبهه دروغ وخدعه و نیرنگ و فریب و ریا و افترا، به دروغ متوسل شد، ما تا آخرین لحظه از صفا و صمیمیت، صداقت و صراحت، راستی و درستی، دفاع می کنیم. و حق را می گوییم گر چه به زیان ما باشد.
  اما اشتباهات خبر فوق:
1 -
قاضی حاجی محمدی: جرم مهدی خزعلی گوش نکردن حرف پدرش است!
تیتر خبر کاملاً اشتباه است، مشخص است که گوش نکردن به حرف پدر در آیین دادرسی ما جرم محسوب نمی شود - هر چند آزردن والدین در محکمه الهی گناهی بزرگ است - در ثانی در بازپرسی و مرحله تحقیق، مسئله تفهیم اتهام است و هنوز واژه جرم کاربرد ندارد! اما میان من و بازپرس بحث های مفصل در حوزه دین و فرهنگ انجام شد - خارج از موضوع پرونده - و در میان این بحث‌ها او گفت:" تو که متدین هستی ، آیا رضایت پدر از محکمات نیست؟ " و من عرض کردم: " چرا، آیا تا کنون توفیق داشته ای که پای پدر یا مادرت را ببوسی؟ اما من سعادت داشته ام که کف پای پدر و مادرم را ببوسم! " آقای حاجی محمدی من به داشتن پدری عالم، فقیه، مفسر، حافظ قرآن و نهج البلاغه و خادم اهل بیت افتخار می کنم، من افتخار می کنم که پدرم آلوده به دنیا و سیاست بازی نیست، او در بیست سال عضویت در شورای نگهبان یک چای تلخ شورای نگهبان رانخورد و پس ازعمری تلاش بی وقفه از مال دنیا نیم طبقه آپارتمان دارد، او فقط به باورهای دینی خود می اندیشد و به تکلیف خود عمل می کند، لذا در اختلاف دیدگاهها نیز به عقیده او احترام می گذارم ، معظم له کجا و سیاست بازان ریاکارکجا؟ 
2  -
هم بند با مجرمین خطرناک
من در شرایط سخت و شاید کم امکانات‌ترین سلول بند  209( بند امنیتی ) بودم، اما موضوع مجرمین خطرناک چه بود؟ من چهارشنبه شب در سلول تنهایی خویش خواب بودم که در باز شد و متهمی را داخل سلول کردند، بیدار شدم، من ساعت نداشتم و از زمان بی اطلاع بودم، ساعت را از او پرسیدم، گفت" نزدیک 12 نیمه شب است" می گفت او را با 300 کیلو مواد مخدر در میدان آزادی گرفته اند! می گفت که معتاد نیست، قیافه اش غلط انداز است! اما خیلی بی تابی می‌کرد، می‌گفت: " مرا از بهشت ( بند 121 ) به جهنم ( سلول 92 ) آورده اند!  او از چهارشنبه تا شنبه که در دادسرا اعتراض کردم که چه سنخیتی است بین یک پزشکِ نویسنده‌ی بسیجی و یک قاچاقچی مواد مخدراست، میهمان سلول من بود و روز شنبه او را به بهشت خودش منتقل کردند و من هم در بهشت خود ماندم، برای من سلول انفرادی بهشت بود، من که دستم از دنیا قطع بود، چه بهتر که دستی بر آسمان داشته باشم.
3  - جلسات بازجویی با خشونت و توهین همراه با شکنجه جسمی
برخلاف تصور خودم، جلسات بازجویی با ادب و احترام کامل بود، این بار بهترین بازجوی دنیا را داشتم، او به باورهای مخالف احترام می گذاشت و سعی نمی‌کرد عقیده خودش را تحمیل نماید، من با چشم باز و رو در رو با بازجو سخن می گفتم، فضای بحث آنقدر آزاد بود که من مطالبی تندتر از سایت در برگ بازجویی می نوشتم، مطالبی که در سایت قابل انتشار نبود، نقدهایی تند چون فلفل و تیز چون شمشیر، او با آرامش می‌خواند و می شنید، گاهی عصبانی می شدم، برایم آب می آورد و با حوصله گوش می داد، روزی که از او مطالبه کمترین حقوق انسانی یک متهم ( دیدار با وکیل ) را نمودم، صادقانه گفت: " چنین امکانی را نداریم" وبا روی بازاجازه داد تا از حق سکوت و اعتصاب غذا استفاده کنم و رفت و تا 8 روز دیگر سری هم به من نزد و من در سلول بی ارتباط با دنیا ماندم! من از دیگران بی خبر بودم، اما صادقانه می گویم، در بازجویی های من خبری از شکنجه جسمی نبود، اگر تلنگری می زدند مطمئن باشید آنرا فریاد می کردم ! فضای میان من و بازجو ( به تعبیر 209 کارشناس ) فضایی فرهنگی و اعتقادی بود، من باورهای خویش بیان می کردم و او عقیده خود را، البته و صد البته در شرایط نابرابر، قلم مرا هنگام ورود از من گرفته ودر کیسه لباس ها حبس کرده بودند و او قلمی در دست داشت که می توانست مرا آزاد یا نابود کند!  او زیر سایه حکومت آسوده خاطر می نوشت و سایه انفرادی بر من سنگینی می کرد!
امیدوارم بازپرس محترم هم به همین صراحت دروغ های روزنامه ایران و خبرگزاری فارس و رجانیوز و جهان نیوز و همه نیوز هایی که از بیت المال ارتزاق می فرمایند تا دروغ پراکنی کنند را تکذیب کند.  والسلام
29 آبان 1389   مهدی خزعلی
***توضیح عکس: این عکسی است که پس از آزادی و بعد از بیمارستان برای عرض ادب و دستبوسی خدمت پدر رسیدم.***

 

افزودن نظر


Joomlart