دوشنبه, 03 مهر 1396

احمدی نژاد و حمام ترکی !

نامه الکترونیک چاپ PDF

  به عنوان مدیر مسئول بانک اطلاعات پزشکی ( کتاب سفید ) از نمایشگاه تجهیزات پزشکی ترکیه ( شهر استانبول ) بازدیدکردم، پس از اتمام نمایشگاه بروشور زیبایی از حمام ترکی به دستم رسید، قطعاً حمام سنتی ما نظیر کرمان و کاشان به مراتب زیباتر و جذاب تر از حمام ترکی است ، اما ترکها از "حمام ترکی " به عنوان یک جاذبه گردشگری ایجاد درآمد کرده اند و اروپایی ، ژاپنی ، کره ای و عرب برای یکبار هم که شده حمام ترکی را تجربه می کنند و ما حمام های زیبای سنتی خود را به فراموشی سپرده ایم ، از مطلب دور نشوم ، تصمیم گرفتم از حمام ترکی دیدن کنم و ارمغانی برای گردشگری ایران به سوغات بیاورم .

  ظاهراً این بزرگترین و معروفترین و حمام ترکی است، ساختمانی سنتی با دو گنبد، یکی حمام زنانه و دیگری مردان. وارد هشتی ورودی حمام که می شوید ، با تعدادی کارت پستال از تصاویر حمام استقبال می شوید ، در مقابل شما میزی قرار دارد که حوله ها و لنگ ها را چیده اند ، که به عنوان « خشک » یکی را به کمر می بندند و یکی سر دوشی است و حوله ای نیز برای سر ، دور تا دور، اتاقهای کوچک اختصاصی برای تعویض لباس ( رختکن ) قرار دارد پس از لخت شدن ، لنگ بسته و وارد فضای اصلی حمام می شوید .

  سقفی گنبدی با منفذهای شیشه ای شعاع نور را به داخل هدایت می کند و بخار ملایمی فضا را گرم کرده است در اطراف حوض های سنگی و دو طرف آن سکو ی سنگی و ظروف مخصوص آب ، محل استراحت مردم است، در وسط زیر گنبد سکویی سنگی و گرد به شعاع 2 متر قرار دارد و همه لنگ بسته بصورت شعاعی آرام خوابیده و منتظر ورود دلاک می باشند ، پس از نیم ساعت استراحت که بدن گرم شد و عرق کرد دلاک می آید و کارش را شروع می کند .

  مردی چهارشانه ، قوی هیکل ، کچل ، با پیشانی کوتاه و فرق سر کاملاً صاف – که تصویری تمام و کمال از غول بی شاخ و دم در ذهن متبادر می کرد و گویا تصویر او را قبلاً در کتابهای افسانه‌ی غول بی شاخ و دم دیده بودم – به سراغم آمد ، به اشاره او در کنار سکوی سنگی نشستم.
سؤال کرد : اهل کجایی ؟ پاسخ دادم : « ایران »
هنوز نام ایران از دهانم خارج نشده بود که گل از گلش شکفت و با قدرت هر چه تمام تر چهار انگشت را مشت کرده و انگشت شصت را استوار کرد و به سمت من نشانه رفت که « احمدی نژاد یاخچی دی » کم مانده بود انگشت شصت مبارک در چشم من فرو رود ، شدت علاقه و ارادت ماساژر به احمدی نژاد و خارجی بودن او باعث شد که تمام انتقادهای خود به احمدی نژاد را فراموش کرده و دستها را بالا برده و گفتم : « یاخچی » و او دوباره انگشت شصت را محکم تر از قبل تقدیم حضور اینجانب نمود و گفت : « ماساژ یاخچی »

 پس از کیسه کشی، لیف پارچه ای را پر از هوا نمود و کوهی از کف به سرم جاری ساخت و بعد از کیسه و لیف نوبت مشت و مال ( ماساژ ) شد ، و به عشق احمدی نژاد آنچنان مشت و مالی داد که کم مانده بود گردن مرا بشکند – کاری که احمدی نژاد هنوز موفق به انجام آن نشده است کم بود که هوادار ترک او بر سرم بیاورد – اما چندان بی حاصل هم نبود و کتف مرا از جای درآورد که با فریاد من دست نگهداشت ، ماهها از آن مشت مال احمدی نژادی می گذرد و هنوز کتف چپ من دردناک است ؟

نمی دانم این عشق احمدی نژاد بود که دست چپ مرا از کار انداخت ؟

مخالفت او با جناح چپ بود که چون امداد غیبی دست چپم را از کار انداخت ؟

معجزه هزاره سوم بود که هزاران کیلومتر دورتر چپ مرا شکست ؟

یا چوب یکبار حمایت از احمدی نژاد را می خورم ! "همان یاخچی که گفتم"

یا به من دروغ و تظاهر نمی آید ، یکبار گفتم « احمدی نژاد یاخچی »

شاید این دوستی خاله خرسه هوادار ترک احمدی نژاد چون دوستی احمدی نژاد برای ایران باشد و فعلاً احمدی نژاد ایران ، ملت و دولت را خوب مشت ومال می دهد ، خدا به خیر بگذراند !

  اما حکایت هواداران ترک، عرب و آمریکای لاتین احمدی نژاد برایم جالب توجه است ، باز مغازه دار استانبولی نیز برای اینکه چیزی به منِ ایرانی بفروشد می گفت : « احمدی نژاد آمریکا را ... است .» و البته لفظ زشتی بکار می برد که تکرار آن خلاف ادب نگارش است ، در سوریه ، عربستان و امارات نیز عربهایی را دیدم که شدیداً هوادار احمدی نژاد بودند ، اینها همه بغضاً لمعاویه است نه حُباً لعلی ، در واقع نفرت و انزجار ملتها از آمریکا به عنوان قدرت سلطه طلب و متجاوز به حدی است که هر کس مقابل آمریکا بایستد محبوب ملتهاست، و چه بهتر که دماغ آمریکا به هزینه ملتی دیگر به خاک مالیده شود ، و بهای تحقیر استکبار جهانی را ایرانی بپردازد ، بخاطر دارم در دوران جنگ نفت سال 1990 که « صدام جنایتکار » مستقیم با آمریکا وارد جنگ شده بود ، صدام قهرمان و بطل عرب بود و عکس او را نه تنها کشورهای عربی و فلسطین در مغازه و خانه ها نصب می کردند حتی در آذربایجان شوروی عکس او را در مغازه ها دیدم .

و روزی که صدام با ذلت و خواری به پای دار می رفت هیچ یک از هواداران نبودند و کسی نبود که این دیکتاتور جنایتکار را لعن و نفرین نکند .
جمعه 9 آذر 1386

مدیر مسئول بانک اطلاعات پزشکی

دكتر مهدي خزعلی
***برگی از سایت هک شده قبل به درخواست شما خوانندگان عزیز ***

 

افزودن نظر


Joomlart