چهارشنبه, 22 آذر 1396

نیمه پنهان رویت هلال عید فطر

نامه الکترونیک چاپ PDF
رساله هلالیه
در عمرم هنوز رمضان تمام ندیده ام ، از بزرگان و ریش سفیدان نیز پرسیدم، آنان نیز به یاد نداشتند، رمضان 28 روزه را به خاطر دارم، که روز نخست را به نیت آخر شعبان افطار کرده بودند و روز آخر را به رویت هلال شوال مبارک داشتند.
والده آقا مصطفی می گفت :«این لطف و رحمت حق است که ماه صیام همیشه ناتمام باشد»
عرض کردم :« مگر ماه رحمت و ضیافت الله نیست، چگونه است که خدای سبحان همواره یک روز ضیافت زودتر به آخر می رساند و باب رحمت بسته و ماه برکت خاتمه می یابد. چه می شود، همیشه شعبان یک بار هم رمضان!»
آقا مصطفی کلام من و مادرش را قطع کرد و گفت :« پدر؛ تقویم ها رمضان 30 روزه دارند و اعراب نیز هکذا، این لطف فقط شامل آریاییان جاده ابریشم است!»
مشکل خویش نزد « پیر فرزانه » شهر بردم ، او که به اشارات نظر حل معما می کرد، انگشت حیرت به دندان گزید و فرمود :« اینکه هلال کی و کجا در محاق افق قرار دارد و قابل رؤیت است یا خیر، بای نحوکان در کتب نجوم اسلاف و اخلاف به وضوح مسطور است! و منجمین به دقایق و ظرایف حرکت لیل و نهار، و گردش نجم و قمر و صورت افلاک آگاهند وحکایت از چگونگی ظهور و غروب فلان ستاره دنباله دار در هزار سنه آتی و در لیله کذا و کذا می نمایندو نقل کسوف و خسوف شمس و قمر در هزار سنه ماضی کنند.
لاجرم مشکل از رویت و عدم رویت نیست، باید مسیر اثبات هلال مورد مداقه قرار گیرد، "نیمه پنهان رویت هلال" همیشه در سایه و محاق است و آنگاه روشن می شود که پرده از دیدگان همگان بیافتد و منادی ندا دهد که برخیزید و اسرافیل در صور دمد.
از محضر شیخ مرخص و با انبوهی سوال به خانه آمدم، دعا و نماز شب آخر ماه مبارک می گزاردم که مصطفی باز به میانه سجاده پرید و گفت : « پدر اعمال شب عید بپادار، رمضان آخر ندارد! »
ساعت را برای سحر تنظیم کردم، در خواب بودم که با صور اسرافیل و ندای رسای منادی که همگان را به سوی رستاخیز فرا می خواند بیدار شدم، گروه گروه مردمان وحشت زده و مضطرب در هیئت گوناگون به سوی صحرای محشر روان بودند.
در میان افواج مردمان برهنه و عور، لباسهای فاخر سلاطین و فراعنه و لباسهای رسمی اهل کتاب، جمعیتی کثیر و یکپارچه، متحدالشکل و سفیدپوش موج می زد، که حکایت از امت محمدی (ص) داشت.
در میان سفیدپوشان گروهی دیدم با شکم های برآمده که بالاپوش سفید به زحمت آن را می پوشاند، محاسنی بلند و پیشانی داغدار! که از حاجی خیراله خیراتی خودمان فقط یک تسبیح درشت کم داشتند.
پرده ها فرو می افتاد، روز شهادت دست و پا، چشم و گوش، زبان و دهان و اعضا و جوارح بر علیه خودمان بود. از دور جمعی سفیدپوش پیدا شدند، پیشاپیش آنان « حاج خیراله خان » خودمان بود، از فاصله زیاد صدای صوت « سبحان الله » او به گوش می رسید، نزدیکتر که آمد، حرکت سریع انگشت شست برکناره انگشت نشانه حکایت از عادت دیرین تسبیح او بود!  ـ هرچند ورثه ناخلف تسبیح پر سر و صدای حاجی را همراه او نکرده بودند ـ  رندی می گفت :«این عادات مألوف شمارش پول حاجی است! » گروهی ظاهر الصلاح از اعوان و انصار، حاجی را مشایعت می کردند.
در آن دنیا که بودیم می گفتند: «داغ پیشانی حاجی از کثرت سجود است و در قیامت از آن نور ساطع می گردد» اما در جبین حاجی سیاهی عمیقی دیده می شد!  در دیار فانی همه بر سر حاجی قسم می خوردند، گفته می شد که حاجی نه تنها خمس و زکات مضاعف می پردازد، بسیار اهل خیر و خیرات است، هرجا سخن از خیرات و خرج دادن است، نام حاجی اول همه قرار دارد.
حاجی به بیت آیات عظام، علمای اعلام و حجج اسلام بسیار آمد و شد داشت. بسیاری از علما و زهاد و عباد بر دین و دیانت حاجی غبطه می خوردند!  نقل می شد که مال حاجی برکت دارد، و هر چه خرج می کند افزون می شود، آنقدر در اوصاف و کمالات «حاجی خیراله خیراتی» شنیده بودم که بی درنگ خود را در حلقه مریدانش انداختم، تا در گذر از صراط مورد لطف حق قرار گیرم. همگی به پای میزان رسیدیم، آنجا که تمامی اعمال برایمان مجسم می‌شد و تصویری سه بعدی از کرده خویش می دیدیم، و نیک و بد اعمال در ترازو گذارده می شد، ملکی مقرب در پای میزان، به سنجش اعمال مشغول بود.
حاجی با پای راست وارد شد، گلویی صاف کرد و با قرائتی صحیح و رعایت مخرج حروف گفت :«سلامٌ علیکم و رحمة الله و برکاته »!
ملک روی برگرداندو آنچنان غضبناک و خشمگین در وی نگریست، که کم مانده بود ما همراهان قالب تهی کنیم. یکی از نوچه های حاجی به تصور اینکه ملک مقرب حاجی را نشناخته یا خدای ناکرده تشابه اسمی پیش آمده است قدم پیش گذاشت و گفت: « ایشان حاجی خیراله خیراتی منشاء خیرات و برکات است » و ملک نگاهی تند به او انداخت! گویی با چشمان خویش می گوید: « ما او را از خودش بهتر می شناسیم ! »
حاجی تا خواست در محضر حق نیز ـ آنچنان که در دنیا کرده بود ـ خود را اهل دین و تقوی، خیر و خیرات معرفی کند، ملک مقرب آنچنان برگردنش نواخت که با صورت به پای میزان افتاد.
ناگهان پرده ای به پهنای تمامی آسمان محشر هویدا شد، بر آن به خط خوش نوشته بود: «نیمه پنهان رؤیت هلال» به کارگردانی: «حاج خیراله خیراتی» فیلم حکایت ساعاتی قبل از نفخه صور بود، شام آخر و شب سی ام ماه مبارک رمضان، گویی ملک مقرب فیلم زندگی حاجی را از انتها به نمایش گذاشته بود. صحنه آخرزندگی، مجلس بزم و طرب و منقل و دود و دم برپا بود، حاجی و هم کیشان گرم صحبت بودند، هرازچندگاهی ساقی پیمانه ای پرمی ساخت ، نقل مجلس ختم رمضان بود و رؤیت هلال !
یکی با قهقهه مستانه می گفت: «یکسال طاقتم طاق بود و تعطیلی آخر رمضان لازم، بحمدالله چشمان تیزبین هلال را در زوال مشاهده و برای من آنروز دو عید بود! »
دیگری می گفت : « بعد از 29 روز روزه، ماه که سهل است اگر بخواهید من خورشید را نشانتان می دهم» و خنده حضار به رسم تأیید!
یکی شعر ناصرالدین شاهی می خواند که :
« در شب عید آن پریرخ بی نقاب آمد برون                    ماه می جستند مردم آفتاب آمد برون »
و می گفت: «گمان می کنم تو نیز چنان ماه و آفتابی بر فراز بام دیده ای و گواهی بر رؤیت هلال داده ای، آنچه تو دیدی قرص قمر است! نه، آفتاب است!
دیگری در خلسه مستی می گفت: «خدایا کرمت را بنازم، تو که دیده را ندیده می گیری، این بار ندیده را دیده بگیر و فردا را برای ما عید کن»
حاجی بعنوان ختم کلام جرعه ای به سلامتی حضّار نوشید و گفت: «برای شادی و سلامتی همه‌ی شما، فردا را عید می کنم»
موبایل حاجی را آوردند و تماس با بیوت علمای اعلام آغاز شد و مثل سنوات ماضیه: «سلام علیکم و رحمة الله، مساکم الله بالخیر، تقبل الله اعمالکم، به محضر حضرت آقا بفرمایید حاجی خیراله خیراتی از قریه فلان تماس گرفت، و با جمعی از مؤمنین و اخیار بر فراز بام رفته و بحمدالله هلال شوال رؤیت شد، خدمت حضرت آقا تبریک عرض بفرمایید، فردا به دستبوس می­رسم!
هنگامی که فیلم به اینجا رسید، چهره مؤمنین، علماء و مراجع آشنای حاجی در صحرای محشر دیدنی بود، بهتی عمیق، چشمانی مملو از ناباوری و انگشت تحیّربر دهان!
ناگاه ملک عذاب وارد شد و حاجی را بلند کرده، جامه سفید امت رسول (ص ) از تنش بدر آورد که تو لیاقت این جامه سفید نداری، و برهنه و بر سر زنان وارد محشرش کرد .

دکتر مهدی خزعلی
یکشنبه 80/9/25 برابر با عید فطر 1422
مطابق با سی ام رمضان تقویمی
..........................................................................................................................................
مقاله " رساله هلالیه" نقدی است بر دین فروشان ریاکار و متظاهر، که دلق ریا و پیشانی کبره بسته آنان چیزی جز دام و دانه برای فریب و به دام انداختن مومنین نیست، آنان علماء و مراجع را نیز می فریبند، برخلاف ظاهر باطنی ناپاک و پلید دارند، اما چه کنیم که آنقدر در حساب و کتاب و خمس و زکات و صوم و صلوة نزد مراجع محتاطند که مرجع عالیقدر به دین اینان غبطه می خورد!
اینها امین و معتمد و ثقه علماء هستند، و صد البته از حمایت معنوی روحانیت برخوردار می شوند و این پیوند دین و دنیای مردمان را به باد می دهد.
9 سال پیش که این مقاله را نوشتم، برخی آن را نزد بزرگان بردند و بارها سعی شد که رمضان را تمام کنند، اما باز در قم و مشهد، اعلام عید شد، ومن عمل به احتیاط کردم و سفر رفته و افطار کردم، هنوز که هنوز است من رمضان 30 روزه نداشته ام!
1389
.........................................................................................................................................
*** امسال هم می خواستند رمضان را تمام کنند و نشد، عده ای در قم یک روز زودتر شروع کردند و عده ای در نجف و قم دوشنبه را عید کرده اند و عده زیادی یکشنبه را عید دارند، و این قصه تا ظهور حضرت ادامه دارد، خدا را شکر کنیم که این غائله فقط مال رمضان است، برخی علمای شیراز این دعوا را به محرم هم سرایت داده بودند و طرفداران یکی فریاد می زدندکه : "  شب عاشوراست امشب     کربلا غوغاست امشب" و گروه رقیب صدایشان را بلند تر می کردند که : "شب تاسوعاست امشب      تشنه لب سقاست امشب" گاهی سر تاسوعا و عاشورای شیخ فلان و سید بهمان دعوا بالا می گرفت و به جای این که قمه را بر فرق حماقت خویش بکوبند، آنرا بر سینه و شکم رقیب فرو می کردند!!!
بگذریم ما مثل سنوات ماضی، عمل به احتیاط کرده و فردا صبح به خارج شهر رفته و افطار می کنیم، جای شما خالی سال هشتاد هم که این مقاله را نوشتم، برادر همسر گرامی مشغود طبخ جوجه کباب در باغ بود!
1391/5/29
.........................................................................................................................................

افزودن نظر


Joomlart