چهارشنبه, 04 مرداد 1396

پاسخ به عزیز فریب خورده یا عامل نفوذی !

نامه الکترونیک چاپ PDF
  من گذشته خود را خوب بیاد دارم، از آینده خود هم بیم ندارم!
از سفر برگشتم، دیدم برای چندمین بار عکسهای ستاره داوود میدان انقلاب را از سایت من حذف کرده اند، هک می کنند تا فقط این عکس ها را حذف کنند، مطلب جالب تر هجمه وسیعی بود که به واسطه مقاله جوانی جویای نام یا نان به گذشته من شده بود، او را نمی شناختم، سئوال نیز تکراری بود! اما در جملات اودروغ و تهمت موج می زد، از وقتی پای در کفش یهودی تباران( آنوسی ها) کرده ام، هر روز منتظر حادثه ای هستم، می خواستم جواب ندهم، اما دوستان در فیس بوک و سایت جواب می خواستند، پس نه بخاطر مزدوران جناح حاکم و نه بخاطر آنوسی ها، فقط بخاطر دوستان سبزم، پاسخ می گویم.
  نمی دانم عبد الطیف کیست! اما می دانم، در بند 209 اوین به من گفتند: " تورا آزاد می کنیم که قهرمان نشوی و از طریق اقتصادی با تو برخورد خواهیم کرد!" هنوز در زندان بودم، که یکی از بستگان اطلاعاتی من به برادرم گفت: " او می خواهد قهرمان ملی شود، ما مفسد اقتصادی از او می سازیم! " و با کمال تاسف، از پدر هم شنیدم که : " اینبار می خواهند با تو برخورد اقتصادی کنند، از مواضعت دست بردار!" مدتهاست که فشار اقتصادی شعب ابیطالب را تحمل می کنم، ظاهراً آقایان تصمیم دارند راه های ناجوانمردانه دیگر را هم بیازمایند، من در عبد الطیف یک عامل - آگاه یا ناخودآگاه - می بینم، او آب به آسیاب دشمن می ریزد، اما جواب او...
مقاله او را بخوانیم و جواب دهیم:

دکتر خزعلی آیا گذشته خودش را هم یادش هست؟
یکی از متفکرین اروپایی در جایی گفته بود «مردمی که تاریخشان را فراموش می کنند مجبورند که آنرا تکرار کنند» . در دنیا شاید کمتر مردمی وجود داشته باشند که به اندازهء ایرانیان به مطالعهء تاریخ و کلا” مطالعهء کتاب بی علاقه و حتی از آن بیزار باشند . این را من نمی گویم بلکه آماری می گویند که از نرخ کتابخوانی در کشورمان ارائه شده اند . هر ایرانی تنها سی ثانیه در سال کتاب میخواند
ما تاریخ نمی خوانیم و در نتیجه تاریخمان را بیاد نمی آوریم . ما حتی بیست سال پیش خودمان را هم بیاد نمی آوریم . از آن بدتر آنکه از یادآوری تاریخمان هم نفرت داریم . من هر بار که مطلبی تاریخی مینویسم و گوشه ای از سرگذشت سرزمین محنت کشیده مان را بازگو می کنم ، صدایم در میان دشنامها و اذهان خو گرفته به دروغهای شیرین و فریاد های « دروغ است .. دروغ است ..» گم میشود .

  پاسخ:( ببینید او اعتراف می کند که هر وقت چیزی می نویسد، صدایش در فریاد های دروغ است، دروغ است، گم می شود! خوب لابد دقت نمی کند و زیاد دروغ می نویسد!)


با اینحال هنوز از پا نیفتاده ام و باز از تاریخ می گویم و باز از سرگذشت غم انگیز مردان بزرگ سرزمینم می نویسم ، بی هیچ هراسی و بی هیچ دلبستگی و وابستگی به و پیوستگی به جایی یا کسی یا جمعی یا خطی یا ربطی!
 ، یا گروهی و یا حتی فکری . من به قدر وسع خودم تاریخ را همانگونه که بوده است و یا به چشم خویش دیده ام روایت می کنم . تحلیل و تفسیرش بماند برای دیگران در سال ۱۳۷۵ مجموعه برنامه هایی در تلوزیون کشورمان پخش شد تحت عنوان «هویت» . در آن سال من حدود بیست دقیقه از این برنامه را در تلوزیون سیاه و سفید نمازخانهء بند نهم زندان عادل آباد شیراز دیدم . اینکه قبلش کجا بودم و بعدش دوباره به کجا برده شدم ، حکایت رنجهای خودم هست و به آن نمی پردازم . آن شب اگر خطا نکنم ، گوشه هایی از اعترافات سعیدی سیرجانی را نشان می داد و عزت الله سحابی را . بعدها که از زندان آزاد شدم کتابی خریدم به نام «هویت» که مشروح همان برنامهء تلوزیونی بود . نویسندهء آن کتاب علاوه بر متون پیاده شده از برنامهء هویت ، بنا به ابتکار و عقیدهء خود !

  پاسخ: او فقط 20 دقیقه از برنامه را دیده است و اینک صاحبنظر است!

 ، بخشهای مفصل دیگری را نیز در افشاگری علیه آنچه را که «انحراف و خطر روشنفکران» برای کشور دانسته بود ، بر آن افزوده بود و فهرستی از آن «روشنفکران و نویسندگان منحرف و خطرناک» را نیز با شرح سوابق و ذکر جملات و نقل قولهایی از آنها ، به عنوان سند ، در بخش پایانی کتابش گنجانده بود (اینجا) در سال ۱۳۷۷ جمعی از آن روشنفکران یا دوستان آنهایی که در برنامهء هویت منحرف وخطرناک نامیده و معرفی شده بودند ، یک به یک کشته شدند .

  پاسخ: برایم جالب بود که این کتاب را فهرست قتلهای زنجیره ای معرفی کرده است، و کنجکاو شدم، در سال 1377 چهار ترور به طرز فجیع انجام و به قتلهای زنجیره ای معروف شد (1- داریوش فروهر 2 - پروانه اسکندری 3 - محمد مختاری 4 - محمد جعفر پوینده ) جالب است بدانید، کتاب هویت را بررسی کردم، از هیچ کدام در آن نامی نبود، بعد عزیز من؛ می گویید چرا شما را دروغگو می خوانند؟!

آن کشتارها بعدها به قتلهای زنجیره ای معروف شدند . وزارت اطلاعات کشورمان خود پیگیر ماجرا شد و در اقدامی که با معیارهای سازمانهای امنیتی جهان عملی شجاعانه و بزرگ محسوب میشد ، مسئولیت آن قتلها را به گردن گرفت اما گفت که انجامشان خارج از تصمیمات وزارتی بوده و مرتکبین آن جنایت ها را جمعی خودسر و قدرناشناس نامید

  پاسخ:  وقتی من می گویم، شما عامل شده اید، بر من خرده نگیرید، شما از وزارت بخاطر به گردن گرفتن قتل عده ای بی گناه تجلیل کرده اید! ( عملی شجاعانه و بزرگ!) من وقتی این عمل را کافی می دانم که عامل و آمر و مباشر را طبق قانون مجازات و به دار بیاویزند. کدام قاتل را به دار آویختند؟ کدام آمر را مجازات کردند؟ به فتوای چه کسانی آدم کشتند؟

به سرعت مشخص گردید که رهبری آن گروه تبهکار را فردی بنام سعید امامی – معروف به سعید اسلامی – عهده دار بوده است (!

  پاسخ:  این همان حرف جناح حاکم و حسین بازجوست! آنها می خواهند این جنایات را در گور سعید امامی دفن کنند! نه عزیز من؛ سعید هم مقتول پنجم بود و تنها کسی که در آن زمان به قدر وسع خود خلاف مسیر جنایتکاران سخن گفت، من بودم. سعید امامی یهودی تبار و مجرم، اما این قتلها کار او نبود! باید به دنبال ریشه بود ! او هم قربانی شد !

 اینجا) به تدریج جزئیات بیشتری از اعمال و سوابق آن جماعت خودسر منتشر شد و معلوم گردید که تهیه کنندگان واقعی برنامهء هویت و ناشرین کتاب هویت نیز کسی جز سعید اسلامی (امامی) و دوستانش نبوده اند . کتاب هویت توسط انتشارات حیان منتشر شده بود و تدوین کننده و نویسندهء توضیحات و تفصیلاتش نیز شخصی بنام دکتر مهدی خزعلی بود

پاسخ:  حد اقل به شناسنامه کتابی که خریده اید مراجعه می کردید تا بدانید که مولف کتاب " مسعود خرم " است نه من!

. در آن سالها اطلاعات اندکی از مهدی خزعلی در دست بود و صرفا” گفته میشد که به دلیل رفاقت و همکاری اش با گروهی که بعدها به تیم سعید اسلامی و نیروهای خودسر وزارت اطلاعات مشهور شدند، انحصار نشر بسیاری از کتابهای دانشگاهی کشور را در دست دارد ،!

پاسخ: 1- اولاً من هیچ رفاقت و همکاری با سعید امامی  - حتی برای یک لحظه - نداشته ام . 2 - من تا کنون هیچ انحصاری در کشور نداشته ام، نه در حوزه کتاب و نه در هیچ حوزه دیگری، من هم مثل 8000 ناشر دیگر فعالیت نشر داشتم و متاسفانه همیشه محدودیت هایی هم داشته ام، چون رشوه نمی دادم و کشور آلوده به حق و حساب و رشوه است، تمام مراکز دولتی آلوده به حق و حساب هستند و از ما خرید نمی کنند!


 فرزند آیت الله خزعلی است ، چشم پزشکی خوانده است و خانواده اش انحصار برداشت خاک سرخ جزیرهء هرمز را نیز در دست دارند .

پاسخ:  امتیازخاک سرخ جزیره هرمزهم اگر متعلق به خانواده من بود، تقدیم شما! چرا این قدر راحت دروغ می گویید؟ من هنوز جزیره هرمز را ندیده ام که خاک سرخ آن را دیده باشم، من تنها خاک سرخی که می شناسم، خاک سرخ گلگون به خون برادر شهیدم حسین است.( صاحب امتیاز خاک سرخ، محمد مهدی خزعلی فرزند مصطفی است و من مهدی خزعلی فرزند ابوالقاسم هستم، این تشابه اسمی همه را در منطقه هم به اشتباه انداخته است)

سعید اسلامی (امامی) بعدها و در زمانی که تحت بازداشت وزارت اطلاعات بود ، با خوردن داروی نظافت خودکشی کرد و سایر اعضای گروه خودسر و تبهکارش نیز به مجازاتهایی سنگین محکوم شدند . از آن پس کسی نام دوستان و یاران غار سعید اسلامی و از جمله دکتر مهدی خزعلی را نشنید

پاسخ:  این هم دم خروس علیه السلام، این همان چیزی است که حسین بازجو می خواهد ما باور کنیم، کدام داروی نظافت؟ کدام کالبد شکافی؟ سعید در بیمارستان حالش خوب بود! بماند! ... شما رفته ای آنور آب و فتنه می کنی، لااقل ادبیات نفوذ و ستون پنجم شدن را بیاموز، کدام مجازات سنگین؟!  فقط به آن قاتلین حرفه ای گفتند: " بدِ بدِ بد!"  سرهای بر دار عامل‌و‌آمرومباشر دل این ملت را آرام وامنیت را به ما باز می گرداند! امروز همان تفکر به خانه کروبی حمله می کند و حمایت می شود!، امروز همان تفکر سهراب و ندا را می کشد و آب از آب تکان نمی خورد، امروز همان تفکر در کهریزک تجاوز می کند و ما باز هم منتظر مجازات سنگین مورد نظر شماییم،  عزیز دل برادر باز هم دم خروس می خواهی؟ تو دلت به حال خروس من و جنتی نسوزد! تو نگران دم خروس خود باش!!


اخیرا” در عالم اینترنت آزادیخواهان جدیدی ظهور کرده اند که سوابقشان برای دیگران چندان روشن نیست اما دست کم نامشان برای من آشناست . یکی از این آزادیخواهان نوظهور و محبوب ، دکتر مهدی خزعلی است . دکتر خزعلی یکی دو سال است که سایتی را هم راه انداخته و در آن به نوشتن مقالاتی انتقادی علیه حکومت و نیز ذکر خاطراتش می پردازد (اینجا) خاطراتی که او تعریف می کند نسبتا” جدید هستند و غالبا” حکایت از مبارزات آزادیخواهانهء وی در راه احقاق حقوق مردم ایران و مبارزه با ستمگری ها و کژی های هایی هستند که به گفتهء خود او ، در بخشهایی از دولت و یا کل حاکمیت نظام جمهوری!
 اسلامی می بیند . دکتر خزعلی برای مثال از میل کردن افطاری با یک روحانی آزاده ( پاسخ: تو آنقدر مهره بی مقداری برای حکومت شده ای که از ذکر نام کروبی هم وحشت داری!) می گوید و یا شرح می دهد که چند شب پیش از آن ، یا پس از آن ، چگونه همراه با شخص شریف دیگری وارد یک چت روم شده و با حاضرین در آن دنیای مجازی به گفتگویی بی پرده و شجاعانه پرداخته است .اما دکتر خزعلی ظاهرا سالهای دور خود و سوابق گذشته اش را چندان بیاد نمی آورد و خاطره ای از فعالیتهای ده سالهء امنیتی و مطالعاتی اش در سالهای شصت و هفتاد را تعریف نمی کند . اگر هم از سالهای دورش خاطره ای بیادش بیاید از قبیل همان مطلبی است که با عنوان ” آیت الله جنتی شما دین دارید؟ نوشته است (اینجا) . جناب خزعلی آن مطلب را البته به ظاهر در وهن و تحقیر آیت الله جنتی  ( پاسخ : این ها همه نشان از سر سپردگی شماست، من فقط آقای جنتی نوشتم، او را هرگز آیت الله نمی دانم، مگر به عنوان این که هر مخلوقی آیتی از خداست و خداوند هم ما را به آیات خود توجه داده است، مثلاً آنجا که حق تعالی می فرماید:" افلا ینظرون الی الابل کیف خلقت و الی السماء کیف رفعت")
نوشته شده بود و بسیاری از مخالفین حکومت جمهوری اسلامی نیز از آن استقبال کردند و با خواندنش به وجد آمدند ، اما محتوایش در واقع شرحی از عجوزگی ها و خباثتهایی بود که دکتر خزعلی به عیال آیت الله جنتی نسبت داده بود (اینجا) شاید آیت الله جنتی همان باشد که دکتر خزعلی می گوید – والله علیم و بصیر- اما تهمت دزدی زدن به پیرزنی که اکنون قاعدتا” قریب به هشتاد سال سن دارد و هیچ پست و مقامی سیاسی و غیر سیاسی هم نداشته است و وبسایت و وبلاگی هم ندارد و قادر به دفاع از خود در مقابل آن تهمت های سخیف در عالم اینترنت نیست ، برخلاف رسم فتوت و جوانمردی  بود. من در شگفتم که چرا کسی در این زمینه دکتر مهدی خزعلی را سرزنش نکرد.

( پاسخ: اولاً همه این امور با دخالت شخص جنتی بود، فقط خواستم شخصیت حقیر او رابه تصویر کشم، من از شیوه قرآن بهره بردم، آنجا که ابولهب و زنش پیامبر را آزار می دهند، سوره مسد نازل و خداوند ابولهب و زنش را هو می کند و بچه ها در کوچه های مکه می خوانند: " تبت یدا ابی لهب وتب، ما اغنی عنه ماله و ما کسب، سیصلی ناراً ذات لهب، وامراته حماله الحطب، فی جیدها حبل من مسد" خرده نگیرید چرا خدا زن ابولهب - پیره زنی - را هو کرده است! چون او زیاد ظلم کرده بود، و جنتی و زنش - حماله الحطب - بر من ظلم بسیار کرده اند.)
در سایت دکتر مهدی خزعلی که وارد شوید و روی گزینهء «دربارهء من و زندگینامهء من» که کلیک کنید ، شرح مبسوطی از کارنامهء علمی ایشان را می بینید و با جزئیات کارهای انتشاراتی و مطالعاتی اش در زمینه های علمی و پزشکی آشنا میشوید ، اما با شگفتی بسیار متوجه میشوید که ایشان از روی ده سال تمام همکاری اش با دفتر بررسی ها و مطالعات ریاست جمهوری گذشته و کوچکترین اشاره ای به آنچه که در آن ده سال انجام داده بود نکرده و در عوض با فونتی درشت نوشته است که بعد از آن ده سال « با خودم عهده کردم که مسئولیت دولتی نپذیرم» (اینجا) .

پاسخ:  من با افتخار نوشته ام که در حوزه بررسی های علمی و صنعتی فعالیت داشته ام و پایه گذار مرکز مطالعات بیوتکنولوژی ریاست جمهوری بوده ام ، تمام فعالیت دولتی من از اول تا آخر بلا استثناء در حوزه علمی بوده است.

علاوه بر این ، مطلب دیگری نیز جهت معرفی کرد ایشان در سایتشان هست با عنوان «مهدی خزعلی ، آنطور که من شناختم» که به قلم فردی بنام جواد ترابی و در شرح کمالات و فضایل مهدی خزعلی نوشته شده است . جالب اینجاست که نویسندهء مطلب مذکور نیز از گذشتهء مهدی خزعلی اطلاعی ندارد و اقرار کرده است که سابقهء آشنایی اش با ایشان صرفا” از سه سال پیش به این سو بوده است (اینجا) .

پاسخ :  آقای جواد ترابی - متهم ردیف دوم پرونده پالیزدار - برایم مطلبی نوشت و خواست در قسمت سخن شمای سایت منتشر شود، بدیهی است آشنایی او با من از زمان تحقیق و تفحص مجلس از قوه قضاییه بوده است ، می خواهید دروغ بنویسد؟


به سایت انتشارات حیان هم که وارد شوید ، فهرستی از کتابهای غالبا” علمی منتشر شدهء این انتشارات را می بینید اما در میان آنها هیچ اثری از کتاب هویت نیست (اینجا)

پاسخ:  این سایت تازه راه اندازی شده است( یک ماه) و در آن کتاب هایی که قابل عرضه و فروش هستند ارائه می شود، آخرین چاپ هویت در سال 1376 بوده است و سیزده سال است که هیچ موجودی نداریم که در فروشگاه مجازی کتاب حیان بگذاریم! در این فروشگاه نامی از  قریب 2000 عنوان کتاب پزشکی دیگر را هم که تمام کرده ایم نیست!

به این ترتیب دکتر مهدی خزعلی گذشتهء خود و سابقهء همکاری و همفکری و رفاقت دیرینه اش با مرحوم سعید اسلامی (امامی) و هر آنچه را که دال بر نقش داشتنش در ماجرای پروژهء هویت (که شامل ساختن برنامهء هویت و نوشتن و انتشارکتاب هویت علیه روشنفکران و نویسندگان ناراضی تا فضا سازی برای قتل عامشان به دست گروه خودسر سعید اسلامی میشد) را به عمد فراموش نموده و در واقع ، از چشمهای حقیقت جو پنهان کرده است . من معتقدم که سعید اسلامی (امامی) از روز اول همانی نبود که در آخر کار شد . هیتلر هم روز اول انسان بدی نبود . استالین هم به گواه تاریخ ، در نوجوانی و سالهای نخست جوانی اش مرد شریفی بود . اما همین افرادی که در آغاز انسانهای بدی نبودند به تدریج در حلقه ای از یاران کژاندیش قرار گرفتند و اندک اندک به راهی کشیده شدند که عاقبت دیدیم و همه کمابیش با آن آشناییم . با اینحال ، مورخین گویی که رغبتی به پرداختن به آن «اطرافیان» ندارند وگرنه شاید تاریخ به گونهء دیگری نوشته میشد . آنچه را که سعید اسلامی (امامی) مرتکب شد یک عمل فردی نبود بلکه جنایتی جمعی بود . کنراد ادنائر – نخستین صدر اعظم آلمان غربی – در اشاره به فاجعهء هولوکاست و مرگ شش میلیون یهودی بی گناه به دست نازی های هموطنش ، آن فاجعه را یک جنایت دسته جمعی نامیده بود . با سرزنش کردن خودش و همهء مردم آلمان گفته بود « در یک جنایت دسته جمعی ما نمی توانیم یک نفر را از میان خودمان به عنوان مقصر و جنایتکار اصلی معرفی کنیم در نتیجه مجبوریم چشممان را بر آنچه کرده ایم ببندیم و یکدیگررا ببخشاییم ، اما در عوض توقع داریم که در خودمان لااقل یک احساس شرمساری دسته جمعی را ببینیم »

  پاسخ:  نمی دانم چرا مثل جهودها باز گریز به صحرای هولوکاست زده می شود، تنها می توانم بگویم چهره شما بسیار شبیه خواهر زاده موجر یهودی من است، بررسی کنید، شاید قرابت ژنتیکی داشته باشید؟! باز نگویید که فلانی مرا یهودی خواند!

من این مطلب را نه با اغراض و منظور سیاسی و برای تخریب شخصیت دکتر مهدی خزعلی و یا عقده گشایی علیه حکومتی و یا حمایت از جمعی، بلکه برای کشف حقیقت و بیاد آوردن گوشه ای از تاریخ فراموش شده و غم انگیز روشنفکران و اهل قلم کشورم نوشتم . سالها بعد از درگذشت سعیدی سیرجانی شنیدم که سعید اسلامی (امامی) در جایی گفته بود که وقتی سعیدی سیرجانی در سلولی انفرادی بود به او گفتم چه دوست داری برایت بیاورم ؟ و او گفت دلم ارده می خواهد . سعید اسلامی اضافه کرده بود که می دانستم پیرمرد به دلیل سنش با خوردن ارده قبض مزاج می گیرد و نیاز به ملین دارد . در نتیجه فردایش برایش کپسولهایی از سم پتاسیم را بردم و گفتم که اینها شیاف ملین است و به توصیهء پزشک استعمالشان کن . سعید اسلامی تعریف کرده بود که که سعیدی سیرجانی با استعمال آن کپسولهای سمی و کشنده ، از درد به خود می پیجید و ضجه و فریاد می زد که آتش گرفته ام .. و آب میخواست .. و ما به او می خندیدیم تا آنکه بی حرکت بر زمین افتاد و جان داد ، علی راوی و والله اعلم . (اینجا) ء

  پاسخ: من هم برای پایان دادن به این قبیل جنایات ایستاده ام، من هم زیاد شنیده ام، درد دارم، و برای آزادی و دموکراسی می جنگم.
من از دکتر مهدی خزعلی توقعی ندارم که بیاید و شرح بدهد که در گذشته با همکاری سعید اسلامی(امامی) چه اعمالی را علیه اهل قلم کشورم مرتکب شده است و یا آنکه اقرار کند وقتی کتاب هویت را نوشت راه را برای قتل و کشتار چه بی گناهانی هموار کرد ، اما از ایشان فقط و فقط توقع دارم که بابت جفایی که در حق نویسندگان شریف و مظلوم مملکتم کرد اندکی احساس گناه و شرمساری کند . همین ما را بس سعیدی سیرجانی غریبانه و در اسارت مرد
دیشب مقدمهء کتاب وقایع اتفاقیه به قلم علی اکبر سعیدی سیرجانی را با چشمی اشکبار تمام کردم . سعیدی سیرجانی رفت ، سعید اسلامی رفت ، و بندهء حقیر و دکتر مهدی خزعلی و دیگران هم دیر یا زود خواهیم رفت اما راستی و درستی برای همیشه می ماند . به تعبیر ما عربها ، دنیا دار فنا و یار بی وفاست ، و آنچه که باقی می ماند فقط حق است

پاسخ:  سعیدی سیرجانی و روح الامینی و کامرانی و ندا و سهراب و موسوی و ... همه رفتند، ممکن است من هم با بسیاری اختلاف دیدگاه داشته باشم، اما من در رد آنان کتاب منتشر می کنم، نه تیغ بر می کشم، من سخن می گویم، نه گلوله پرتاب می کنم! زیبا ترین پاسخ را به شما هوشنگ گلشیری داد، او که در برنامه هویت مورد حمله سعید امامی واقع شد، از انتشار کتاب هویت پشتیبانی کرد!  فراموش نکنید، جناح راست و علی لاریجانی مانع تجدید چاپ کتاب شدند! حرف های گفتنی زیادی دارم، هنوز وقت آن نرسیده است، راجع به همین هویت، تحلیل غریبی دارم که امروز برایم گران تمام می شود، پس سکوت می کنم، تا بمانم و بنویسم.
عزیزم؛ امیدوارم به صف ملت بپیوندی، فریبت ندهند، آلت دست حسین بازجو نشوی! خود را ارزان نفروشی ! آزادی ات را به بهای آزادی مردمان بدست نیاوری، تو آزاد باشی و مردمان در بند؟ این زندگی به چه کار آید؟"
خود را ارزان مفروش، مرد باش مرد!
89/6/13
مهدی خزعلی

افزودن نظر


Joomlart