چهارشنبه, 09 فروردين 1396

ریشه های فتنه در کلام مولا علی علیه السلام

نامه الکترونیک چاپ PDF
 امشب شب وصال است، علی - مثل همیشه - یکه و تنها به مسجد می رود، بی خدم و حشم، بی اسکورت و تشریفات، خود اذان می گوید، خود قاتل را برای نماز، نه، برای رساندن او به محبوب، از خواب بیدار می کند،  ما را با علی چه کار؟ او کجا و ما کجا؟ او چه می کرد و ما چه می کنیم؟
 شب قدر است، شب علی(ع) است، بهتر از کلام علی برای امشب سراغ ندارم، خطبه 50 نهج البلاغه، آن هنگام که این خطبه را شرح می دادم، حاکمان امروز گفتند: باز هم تیغ قلم بر ما کشیده ای!
و من عرض کردم:" حکومتی که کلام مولا را تحمل نکند، باید در خود تجدید نظر کند!
واما شرح خطبه 50 نهج البلاغه:

  ریشه های فتنه در کلام مولا علی علیه السلام

  می گویند تاریخ تکرار می شود، من می گویم کلام مولا نسخه ایست برای همه تاریخ، وقتی خطبه پنجاه نهج البلاغه را می خوانم، حس می کنم در زمان امیر مومنان علیه السلام در مسجد کوفه نشسته ام، یا نه، علی در زمان ماست و بر فراز منبر خطبه می خواند. او از ریشه های فتنه سخن می گوید، از آغاز و پیدایش فتنه ها، از انجام و فرجام فتن، این است اعجاز سخن: قال امیر المومنین علی علیه السلام:

 " انما بَدءُ وقوع الفتنِ اهواءٌِِِِِِ تُتَبع، و احکامٌ تُبتَدَع، یخالفُ فیها کتابُ اللهِ، و یتولی علیها رجالٌ رجالاً علی غیرِ دینِ الله "

" آغاز فتنه ها پیروی از هوای نفس و بدعت در احکام الهی است، نوآوری هایی مخالف کتاب خدا تا گروهی بر طریق غیر دین خدا بر گروهی ولایت و سلطه یابند( یا کسانی، کسانی دیگر را در مخالفت دین خدا یاری کنند) "

  این ریشه و آغاز فتنه است، هوای نفس، خود پرستی، خودکامگی، قدرت طلبی، مقام، حب جاه و حب جاه و حب جاه، آنگاه برای مشروعیت بخشیدن به خواهشهای شیطانی و تئوریزه کرده امیال نفسانی در احکام خدا بدعت می گذارند، تاویل و تفسیر به رای می کنند، کلام الهی را مصادره به مطلوب کرده و بر اساس این نوآوری ها و بدعت های خلاف دین بر مردمان استیلا و ولایت می یابند، عوام را به یاری می طلبند و عالمان و خواص را خانه نشین می کنند، عوام چشم و گوش بسته به یاریشان می شتابند، این بیچارگان گمان می کنند که بر طریق هدایتند و دین حق را یاری می کنند، ، چرا که اهل باطل ، برای نیل به امیال شیطانی و خواهشهای نفسانی آنچنان حق و باطل را در هم آمیخته اند، چون سرکه و شیره که جدا سازی آنها دشوار یا محال می نماید، مولا چه زیبا می فرماید:

" فَلَو اَنَ الباطلَ خَلَصَ من مِزاجِ الحق لَم یَخفَ علی المُرتادینَ "

" اگر باطل  با حق نمی آمیخت بر جویندگان حق پنهان نمی ماند "

آری مردم جویای حق و حقیقتند، اگر اینان حق و باطل را در هم نمی آمیختند، حق بر همگان آشکار می شد، اما چه باید کرد، اینک تمیز حق از باطل صعب و دشوار است، در فراز بعد مولا سخن از دردی جانکاه می گوید،

" و لَو اَنَ الحق خَلَصَ من لَبسِ الباطِلِ، انقَطَعَت عَنهُ اَلسُنُ المُعاندین"

" اگر حق به باطل پوشیده نمی شد، زبان دشمنان از طعن بریده میشد"

این درد ماست، دردی که سینه مولا را فشرده است، حق را لباس باطل پوشانده اندو دشمنان زبان کنایه کشوده اند، هر چه فریاد می کشید، این که می بینید، دین حق نیست، این لباس باطل است بر قامت حق، دشمنان انگشت اشاره دارند و ما را به طعن می نوازند! می خواهید این پوشش باطل را- که موجب طعن و ملامت دشمنان است – از دین خدا بزدایید، هواپرستان که با این لباس بدعت بر مسند قدرت نشسته اند فریاد وااسلاما ، وامحمدا و واعمرا سر می دهند، از یک سو در این لباس باطل دین حق را پنهان کرده اند، می خواهید تیغ برکشید و جامه باطل بردرید، می ترسید نکند حق- که عزیزش می دارید - در اندرون این جامه کشته شود و دیگر صدای اذان از ماذنه نیاید، اگر تیغ در نیام نهید و خار در چشم و استخوان در گلو صبر کنید، با طعن معاندان چه خواهید کرد؟   باید جامه باطل درید، باید حق را از باطل جدا کرد، جلوه حق راه را روشن و زبان دشمنان را کوتاه می کند، اما هواپرستان و دوستان ابلیس چه کرده اند؟ مولا ادامه می دهد:

" ولکن یوخَذُ من هذا ضِغثٌ و من هذا ضِغثٌ فَیُمزَجان، فَهُنالکَ یَستَولِی الشَیطانُ علی اولیائه و یَنجوا الذینَ سَبَقَت لَهُم من اللهِ الحُسنی "

" پاره از حق و پاره ای از باطل برگرفت و در هم می آمیزند و آنجاست که شیطان بر دوستان خود چیره می شود، و تنها کسانی که مشمول لطف و رحمت خدا واقع شوند، نجات می یابند "

  از این امتحان سخت و دشوار باید به خدا پناه برد، باید از دریای لطف و رحمت او مددجست، امروزه نیز چنین است، هر کس پاره ای از حق را با پاره ای از باطل آمیخته و معجونی ساخته و بخورد مردمان می دهد، کمتر ذائقه ای است که طعم شراب حقیقت و می ناب را بشناسد، آنقدر ساقیان شیطانی می قلابی به خوردمان داده اند که می ربانی به مذاقمان نسازد، آنقدر به تلخی عادت کرده ایم که شیرینی عسل ما را نا خوش آید، باید ذائقه ها را تغییر داد، باید درید پیراهن باطل، باید شکست این ساغر فاسد، باید گذشت از ساقی شیطان، باید چشمها را شست، دلها را صفا داد، باید همه تن جام شد و به می ربانی جان ها را جلا داد.     
شرحی بر خطبه 50 نهج البلاغه /    مهدی خزعلی

 

افزودن نظر


Joomlart