پنجشنبه, 01 تیر 1396

جنگ امام حسن(ع) وصلح امام حسین(ع)

نامه الکترونیک چاپ PDF

بسم الله الرحمن الرحيم
اين مرثیه سید الشهداء نيست، اين نقشه راه است، اين تئوري حکومت اسلامي است و پاسخي است به تاريخ...!
چرا پيامبر(ص) در13 سال مکه دست به شمشير نبرد؟
چرا فرمان هجرت به حبشه را صادر فرمود؟
چرا تحمل شعب ابيطالب؟
چرا علي(ع) در بستر پيامبر خوابيد و پيامبر شبانه هجرت کرد؟
چرا در مدينه فرمان جهاد مي­دهد؟
چرا در حديبيه صلح مي­کند؟
چرا بین آیات مکی و مدنی تفاوت است؟
چرا در غدير فرياد مي زند و در بستر مرگ به ناچار سکوت مي­ کند؟
چرا فاطمه بين ديوار و در با پهلوي شکسته و ميخ بر سينه فرو رفته، بار خود مي­ افکند؟
چرا در حمايت از ولايت خطبه مي­ خواند؟

چرا در دفاع از فدک ( نحلة­النبي ) فرياد مي­زند؟

چرا علي(ع) و فاطمه(س) چهل روز به در خانه مهاجر و انصار مي­ روند؟

و چرا علي(ع) 25 سال خار در چشم و استخوان در گلو تحمل مي کند، اما همين علي(ع) پس از بيعت امت با او در نبرد با ناکثين و مارقين و قاسطين مردانه مي­ جنگد؟  چرا اين شمشير بُرّا در سقيفه بني ساعده در غلاف بود؟

چرا پس از شهادت مولي، حسن ابن علي (عليه­ السلام) لشگر مي­ آرايد تا فتنه شام را خاموش کند؟ آغاز خلافت امام حسن مجتبي عليه السلام با لشگرآرايي و جنگ است. او فرزند شير خداست، جنگاوري بي همتاست. وزيري دارد که سالار شهيدان کربلاست، کدام پهلوان عرب در جنگاوري هماورد اوست؟ نبرد حسنين (عليهما السلام) در رکاب اميرمؤمنان(ع) مثال زدني است...!

چرا صلح مي­ کند؟ آيا از جنگ مي هراسد؟ يا نعوذ­­­­بالله به دنياي فاني شما دل بسته است؟ او که عاشق ديدار پروردگار و محبوب خويش است، پس صلح براي چيست؟

براي اين است که شيعيان به اشتباه او را امام صلح بنامند؟ و هر گاه از او ياد مي­ کنند همراه با صلح امام حسن(ع) باشد؟ فراموش نکنيم در آن جنگ و صلح پس از جنگ، حسين ابن‌علي (عليه السلام) مطيع و همراه امام حسن (عليه السلام) بود. شمشير حسيني با فرمان امام حسن(ع) ازنيام خارج و با فرمان امام در نيام جاي گرفت.

پس از شهادت مظلومانه حسن ابن علي(ع)، سرور و سالار شهيدان امامت و رهبري امت اسلامي را با صلح آغاز مي­‌کند و ده سال دوره امامت و زعامت حسين ابن علي(ع) صلح است و سپس در تنگناي فرمان يزيد به حاکم مدينه، که يا از حسين(ع) بيعت بگير و يا سر او را به شام بفرست، هجرت از مدينه به مکه آغاز مي­ شود، و می گوید که:" من برای اصلاح امت جدم از مدینه خارج شدم"

و به واسطه­‌ي خطر ترور در مکه هجرت از مکه به سوي کوفه آغاز مي­شود و 8 روز در کربلا راه بر او مي­‌بندند، و روز عاشورا پاسي از ظهر نگذشته، سرهاي اهل بيت بر نيزه ها شد و عصر عاشورا خيام نبوي در آتش مي­‌سوخت و اهل بيت(ع) و نوباوگان رسول(ص) سرگردان بيابان بودند . و اين نبرد تاريخي نيم روز بيشتر به درازا نکشيد ، اگر حسين(ع) به جنگ مي رود ، چرا با زينب ، چرا با رباب ، چرا با ليلي ، چرا با سکينه و علي اصغر ، عبدالله را به کجا مي برد؟ زينب چرا به اسارت مي رود؟ چرا سجاد(ع) تنها مردي است که در خيام مي ماند ؟ چرا امام سجاد(ع) قيام نمي کند حتي آنگاه که توابين قيام مي کنند ؟ حتي آنگاه که مختار انتقام عاشورا را از قتله مي گيرد، حتي آنگاه که عبدالله ابن زبير مکه را مي گيرد؟ چرا از فرصت طلايي ترک خلافت توسط معاويه دوم بهره برداري نمي کند و خلافت را به چنگ نمي آورد ؟ و چرا اين سيره ائمه تا امام حسن عسگري(ع) ادامه مي­‌يابد؟ چرا صادق آل محمد(ص) از فرصت سقوط بني اميه بهره­ برداري نمي کند و دعوت اهالي خراسان را براي قيام عليه امويان اجابت نمي­‌کند ؟

تمامي سؤالات يک جواب ساده دارد که اگر خوب بنگريم، سيره معصومين عليهم السلام يکي است و اينان نور واحدند و چون يک روح در چهارده کالبد مي باشند و هر کدام در شرايط ديگری بودند همان مي کردند که او کرد. قطعاً اگر امام حسن(ع) در کربلا بود، امروز کربلاي حسني داشتيم. اگر سجاد، باقر، صادق، کاظم، رضا، جواد، نقي، عسگري و مهدي عليهم السلام در کربلا بودند همان مي­ کردند که حسين(ع) کرد، بي هيچ کم وکاست. پاسخ اين است که، پيامبر و ائمه صلوات الله عليهم براي هدايت آمدند نه حکومت و حکومت در نظر آنان از آب بيني بز بي ارزش تر است و اميرمؤمنان مي فرمايد: «حکومت و خلافت نزد من از اين کفش وصله خورده‌­ي فاقد ارزش، بي­‌ارزش­تر است؛ مگر آنکه حقي را احقاق و ظلمي را برطرف کنم».

پس آن بزرگواران به تبليغ و ترويج دين و مکارم اخلاق اهتمام مي ورزند و اگر مردم بخواهند تشکيل حکومت مي دهند ، آن هم براي رفع ظلم و ايجاد قسط و عدل.

در آغاز ولايت و امامت امام حسن مجتبي(ع) کوفه­ به عنوان پايتخت حکومت اسلامي با امام حسن(ع) بيعت مي­‌کند. وجود مردم و نصرت ناصران حجت را بر حسن ابن علي(ع) تمام مي كند ، تشكيل حكومت مي­‌دهد و براي رفع فتنه شام، سپاه مي­‌آ‌رايد. در ميانه كارزار كوفيان پيمان مي­‌شكنند و او ديگر ياور ندارد، امامي است كه امت ندارد، براي كه بجنگد؟ براي كساني كه او را نمي­‌خواهند؟ و او را اطاعت نمي­‌كنند؟ اگر اين حكومت را با شمشير به كف آرد، چه تفاوتي ميان او و ساير حكام است؟ چه تفاوتی میان او و حاکمان امروز ماست؟

با نقض پيمان، تكليف امام ساقط است، تن به صلح مي دهد و باز نهضت هدايت، روشنگري و امامت مسلمين ادامه دارد. با شهادت امام حسن(ع) و آغاز امامت و زعامت حسين ابن‌علي(ع)، آن بزرگوار ياور ندارد، پس در صلح و آرامش به ترويج و تبليغ دين و آيين نبوي مي­‌پردازد.

با مرگ معاويه و نقض پيمان صلح كه خلافت را موروثي كرد و به فرزند فاسد، شرابخوار و ميمون­ باز خود يزيد واگذار نمود، باز اباعبدالله(ع) چون ياور و امت ندارد قيام و جهاد نكرد، تا آنجا كه يزيد حلقه را تنگ نمود، و آزادي عقيده را از او سلب كرد كه يا بيعت و تأييد انحراف بزرگ موروثي بودن خلافت و تأييد مفاسد يزيد و يا مرگ.

قيام مسالمت­ آميز اباعبدالله با هجرت به سوي حرم امن الهي آغاز مي­‌شود. 130 روز حضور در مكه و تبليغ و روشنگري حاجيان، موجب مي­شود كه سيل نامه كوفيان به سوي حسين(ع) سرازير شود. به نقل شيخ مفيد 12000 نامه در تظلم از حكومت يزيد و استمداد از امام براي قبول حكومت موجب اعزام مسلم ابن عقيل به كوفه مي شود و 18000 ( به روايتي 25000 و به روايت ديگر 40000 ) كوفي با نماينده امام بيعت كردند، اينك حجت بر حجت خدا تمام است ، مردم مي خواهند تا امام راهبري آنان را عهده دار شود و عدل را جاري و ظلم را ريشه كن كند ، هرچند مي داند كوفيان وفا ندارند و اين سفر سفر شهادت است ، اما او مأمور به ظاهر است، در اجابت دعوت كوفيان و اداي تكليف الهي حج نيمه تمام مي گذارد و قرباني نكرده عازم قربانگاه عشق مي ­شود. خبر پيمان شكني كوفيان و شهادت مسلم مي­‌رسد، اما او رسالتي دارد بر رفع ظلم از مظلوم، سفيري ديگر مي­ فرستد تا كوفيان بدانند حسين(ع) سازش نكرده است و حجت بر مردم تمام شود، این بار امام بر امت حجت را تمام می‌کند! سفير دوم حسين نيز شهيد مي شود.

اينك سرداركربلا بي يار و ياور است ، امتي ندارد ، براي که بجنگد ؟ براي كساني كه در مقابلش صف كشيده­ ا‌‌‌‌ند؟ او نه آرزوي ملك و حكومت دارد نه سوداي قهرماني، نه لجبازي مي‌­شناسد و نه خود را به هلاكت مي­ ا‌‌‌‌‌‌‌ندازد پس به رهگيران مي گويد : « بگذاريد به مدينه جدم برگردم » ، پاسخ منفي است، مي­‌فرمايد : "بگذاريد از بلاد مسلمين خارج شوم" باز پاسخ منفي است. نه تنها از 40000 ياور خبري نيست بلكه 33000 كوفي در مقابلش صف­ آ‌‌‌‌‌رايي كرده­‌اند.
او جنگ ندارد، در كشتن و خونريزي اصراري ندارد، آمده است چون مردم او را مي­‌خواستند و مي­‌ر‌‌‌‌ود چون پيمان شكسته­ ا‌ند و او را نمي­ خواهند، اشتباه نكنيم، اباعبدالله مي­داند چيزي جز شهادت در پيش رو ندارد، عمرسعد و شمر تمامي راه­ها را بر حسين(ع) بسته­‌اند، تنها يك راه مي­ ماند، « شهادت » و هر كس با او بماند كشته مي شود ، اوج بلنداي مرتبت حسين(ع) اين است كه چون به شام شهادت مي رسد همه را جمع مي­‌كند، چراغ را خاموش كرده و مي گويد كه اينها فقط مرا مي خواهند و فردا جز شهادت چيزي انتظار ما را نمي كشد ، من بيعت خود را از شما برداشتم هر كس مي خواهد برود از تاريكي شب استفاده كرده و برود...!

كدام سردار است كه در محاصره، نيروهايش را آزاد كند و خود با اندكی سرباز به استقبال مرگ برود ، آيا حاضريم به اندازه يك دقيقه بيعت خود را برداريم ؟ یا با هزار مکر و ترفند، با صدهزار حیله و نیرنگ، با وعده های هفتاد رنگ، یاران را در کنار خود نگه می داریم، نشد با توپ و تفنگ و زنجیر و خدنگ آنها را با خود همراه می کنیم.

و اين تئوری حكومت اسلامي است ، رسول خدا در مكه ياور نداشت ، به عبارت ديگر اكثريت نداشت ، فقط به ترويج و تبليغ پرداخت ، در مدينه انصار و مهاجرين همه بيعت كردند و اكثريت مدينه را همراه داشت حكومت تشكيل داد و در 10 سال حكومت خود 5 بار بيعت گرفت ، علي(ع) پس از پيامبر ياور نداشت و خواص جامعه با خليفه اول و دوم و سوم بيعت كردند و مردم را از همراهی با علی باز داشتند، پس 25 سال در خانه نشست ، چون بر در خانه اش ازدهام كردند كه خلافت را بپذير، و خواستند - چون گذشتگان - بزرگان و خواص با او بیعت کنند، فرمود: " و فی المسجد" یعنی من با مردم بیعت می کنم و بیعت خواص و نخبگان و خبرگان را کافی ندانست! پس در مسجد با امت بيعت كرد و تني چند كه بيعت نكردند را آزاد گذاشت تا بر عقيده خود باشند و به اجبار- چون اسلاف خود - بيعت نگرفت .
حسن(ع) در آغاز يار و ياور داشت و اكثريت مردم با او بيعت كردند ، پس تشكيل حكومت بر او واجب بود و چون بيعت شكستند خانه نشين شد و حسين(ع) چون راي و همراهي مردم را نداشت تشكيل حكومت نداد تا نامه و بيعت كوفيان حجت را به امام تمام كرد ، به سوي كوفه حركت كرد و چون پيمان شكستند ، آماده بازگشت به مدينه جدش شد.
اينها همه يك پيام دارد حكومت الله توسط ولي الله، حجت الله، فقط زماني استقرار مي يابد كه مردم بخواهند و پيامبر و اولياء براي هدايت آمده اند نه حكومت، اگر توانستند اكثريت مردم را با خود همراه سازند تشكيل حكومت مي دهند و در غير اينصورت دست از دعوت و ارشاد خلق بر نمي دارند . اين پاسخي است به كساني كه معتقدند حتي اگر 5 نفر باشيم بايد حكومت اسلامي را حفظ كنيم و حفظ نظام را از اوجب واجبات مي دانند به هر قيمت و بهايي كه باشد، اين شيوه ابن زياد است كه با 5 نفر دارالحكومه را تصرف مي كند و به هر قيمت در كوفه حكومت مي كند و پس از ورود به دارالحکومه و به دست گرفتن  قدرت ديگر هرکاري توجيه برمي‌­دارد، چون حفظ دارالحکومه واجب است!

اما در فرهنگ ائمه هدي حکومت بر عقول و دلهاست و دارالحکومه دلهای مؤمنين است، هرگاه شياطين دل­هاي مردمان را ربودند و از خدا دور کردند، ائمه از حکومت دور مي شوند و فقط بر دل­های خدايي حکم مي رانند .
برامت است تا به حضور خود حجت را بر رهبران و علماء و اندیشمندان تمام کنند، حضور شما می تواند یک اتمام حجت بر همه صاحبان اندیشه باشد که سکوت نکنند و برای اصلاح در امت پیامبر قیام کنند

دکتر مهدی خزعلی

1386/10/24

محرم الحرام 1429

..........................................................................................................

*** باز انتشار 1392/8/24 یازدهم محرم 1435

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

افزودن نظر


Joomlart