چهارشنبه, 04 اسفند 1395

استاد افتخاری عزیز؛ با مردم بمان!

نامه الکترونیک چاپ PDF
  تو در دل ما جا داشتی ای عزیز، خانه ای بهتر از دلهای مردم سراغ داری که ترک خانه کردی؟ تا دیر نشده تا فراموشت نکرده اند بازا! اینها رفتنی اند، شاهان و سلاطین می آیند و می روند، هنر و ادب است که می ماند، افتخار توست که می ماند، بمان، در دلهایمان بمان، عتاب مردمان را به دل نگیر، آزرده اند و خشمگین، حق دارند، دستان پر افتخارت را بر گردن کسی حلقه کردی، که مردم او را دشمن علم و ادب و هنر و در خون عزیزانشان شریک می دانند.
  ای عزیز؛ در این وانفسا، عده ای مشمول " ان الحسنات یذهبن السیئات " شدند و با پیوستن به صفوف مردم، گذشته خویش را نیز جبران کردند، مردم محمد نوری‌زاد را هرگز فراموش نمی‌کنند و در دل‌های آنان جای دارد. نکند شما مصداق" ان تحبط اعمالکم و انتم لا تشعرون" بشوید و همه اعمال وافتخارات پیشین حبط و باطل شود و ندانید! شایسته نیست تمام مدال‌های افتخار خود را به گردن چهارپایتان بیاویزید- هر چند او را دوست داشته باشید - حکایت آن گوهر شب چراغ را خوانده اید و می دانید، اما باز زیباست و بجا که با هم بخوانیم :
يکی ابلهی شب چراغی بجست
که با وی بدی عقد پروين درست
فروغش ز ماه و ز خورشيد بود
سزاوار بازوی جمشيد بود
خری داشت آن ابله کور دل
که با جانش بد، جان خر متصل
چنان گوهری را که نايد به دست
چنان دان که بر گردن خر ببست
پیروز و سر بلند و سبز باشید
89/5/25  مهدی خزعلی

افزودن نظر


Joomlart