پنجشنبه, 08 تیر 1396

من اعلام برائت می کنم !

نامه الکترونیک چاپ PDF
  دیروزبرادر به نقل از پدر می گفت:" اگر مهدی می خواهد از او راضی شوم، از سران فتنه اعلام برائت کند" و صد البته در راستای سیاست " چماق و هویج" بعد ازاعلام برائت، باب رحمت باز خواهد شد! راستش وسوسه انگیز است! فشارها طاقت فرساست، محرومیت پشت محرومیت، تهدید پس از تهدید، تنگنا در پی تنگنا، ظلم و ستم وتعدی بیداد می کند.
  اما اگر یک سطر اعلام برائت بنویسی، درِباغ سبز است گشاده برویت، گل و بلبل و بستان است پیش رویت، جاه و مقام و منزلت، زر و زور و تزویر در انتظارت!  این پسرک خیره سرِ طاغیِ یاغیِ باغی، محاربِ معاندِ مرتدِ منحرف، با یک خط اعلام برائت می شود: عابد و زاهد و مسلمان، عارف واصل، بسیجی مخلص، عاشق ولایت، اندیشمند و نویسنده و شاعر مبارز!، اسبی و ردایی، پستی و مقامی، او را صله می بخشند.
  از سویی رضایت پدرحاصل آید و از قطع رحم - که بزرگترین گناه پس از شرک است - نجات یابی، پس یک تیر است و دو نشان و به یک کرشمه دو کار آید! هم از چنگ دیوان و ددان، شغالان و گرگان رهیده ام، هم بر سر سفره کرکسان و کفتاران نشسته ام! و شکمی - هرچند از لاشه مردگان - از عزا بدر آورده ام!  پس چه بهتر که از "سران فتنه" اعلام برائت کنم!
 آن سوی دیگر، پدر همسرم را چه کنم، درست است گوشتش زیر دندان ماست، چیزی نمی گوید و چیزی نمی خواهد، اما ما اهل کاریم، باید هوای کار را داشت، از همه مهمتردخترش فاطمه است، هم نام دخت پیامبر و پیامبر فرمود:" خوشنودی فاطمه خوشنودی من است" این رابطه پدر و دختر عجیب است! باز فرمود: " تورا سه پدر است 1 - پدری که تو را به دنیا آورد 2- پدری که تو را  همسر داد 3 - پدری که تو را علم آموخت " پس برای حفظ صله رحم و خوشنودی پدر دوم، که نه گوشت او زیر دندان ماست، که دندان ما در گرو گوشت اوست، از " تهان فتنه" - همان کسانی که ته صندوق ها را در آوردند - نیز اعلام برائت می کنم! اگر ته صندوق ها بکر می ماند، دیگر فتنه ای در کار نبود تا سری داشته باشد! ما هر چه می کشیم از این تهان فتنه است! موجوداتی خوار و حقیر و ذلیل و بی مقدار که از آنها هر کار پست و پلید و پلشتی بر می آید!
  برای آنکه خاطر باجناق بزرگتر مکدر نشود و نان زیر کباب تباه و بین الاختیین شکرآب نشود، از " جناح راست" به تمام و کمال اعلام برائت می کنم!
  برای حفظ موازنه، باجی هم به باجناق ( همان باجناغ خودمان که هم زلف و هم ریش و هم پاچه و هم دندان هم می گویند، اگر هنوز معرف حضور نیست بیشتر بگویم، یکی از علما در کنار باجناق روحانی اش نشسته بود، دوستی به نجوی پرسید:"حضرت آقا که باشند؟" و او فی البداهه پاسخ داد:"راستش دو خواهرند، یکی رامن مصدع می شوم، یکی را ایشان!" )بله عرض می کردم، باجی هم به باجناق کوچکترداده و نیابتاً و وکالتاً و. اصالتاً از سوی خود و ایشان برائت بی قید و شرط از  " جناح چپ " را اعلام می دارم!
  راستی پدر سوم فراموش شد- آن که مرا علم آموخت - از آنجا که همه معلمان و اساتید من در زمره خواص بی بصیرتند، از همه " عوام با بصیرت" باالاخص شعبان بی مخ ( قدس سره) اعلام برائت می کنم !
  پیامبر فرمود:" الجنه تحت اقدام الامهات" بهشت زیرپای مادران است، بخاطر او و به طمع بهشت، یک کاسه و بالجمله از همه " خواص بی بصیرت " نیز اعلام برائت می کنم!
  خوب، خیلی خوب شد، این شد کار درست و درمان، آدم باید موقعیت شناس باشد، رمضان نزدیک است، سور و سات افطاری برپاست، با این برائت نامه ی جامعه کبیره می توان سر سفره همه نشست و دلی از عزا بدر آورد. شاید هم نه، باید رفت و در مسجد خفت!
  از شوخی گذشته، بهترین خط، خط وسط است، اعتدال و میانه روی، نه چپ و نه راست، نه بالا و. نه پایین که فرمود: " خیر الامور اوسطها"  این هم شاهد مثالش:
 دانشجوی طب بودیم، ترم موشک باران، دانشگاه تهران تعطیل شده بود، دانشجویان هر یک به شهری رفتند، من و حمید- از بسیجی های لشگر سید الشهداء - برای امتحانات پایان ترم رفته بودیم مشهد مقدس، در پارک درس می خواندیم، پیری صاحب دل در کنار حمید نشست و گفت : " جوان چه می خوانی؟"  گفت:" آناتومی" - همان کالبد شناسی خودمان - پیر گفت: " کتابت را بده تا خطی برایت بنویسم: و با خطی خوش در کتاب نوشت:
       گفتمش  ای  پریوش  زیبا                 ای که هستی به دهر بی همتا
     بوسه ازسرخوش است یا ازپا               گفت:  خیر الامور اوسطها

و این آویزه گوش ما شد که شد!
1389/5/17  دکتر مهدی خزعلی

افزودن نظر


Joomlart