سه شنبه, 28 شهریور 1396

تجربه سخنرانی در مسنجر

نامه الکترونیک چاپ PDF
  برای من یک تجربه و تمرین بود، وقتی شما بالای منبرید، از بالا به پایین سخن می گویید صدای بلندگوی شما بر دیگران غلبه دارد و جایگاه شما هم...!، شما می شوید یک آخوند، یک منبری، یک روحانی، یک واعظ، یک سخنران،  تازه بلند گوهای مسجد صدای شما را از آنچه هست بهتر برایتان جلوه می دهد و اگر کمی هم اکو بدهند، ازصدای خودت خوشت می آید و آوازی هم می خوانی ، تازه می شوی " مداح" !ا  اگر همهمه ای از گوشه ای بیاید، بادی در غبغب انداخته و صدا را قدری کلفت می کنی - که ضعیفه ها بترسند - و تشر می زنی که : " همشیره بچه را ساکت کن!" یا اگر با کلاس تر باشی و برای خود شان آیت اللهی قائل شوی! با صلواتی غائله را ختم می کنی!
  اگر سر کلاس باشی، دانشجو با رعایت شان استادی و ادب شاگردی سئوالی می پرسد، البته مراقب است که ناراحت نشوید نمره آخر ترم خراب نشود، باز شما تفوق دارید و از برتری خود بهره می برید.ا
  در خانه هم حرف اول و آخر را شما می زنید، به هر حال ادب در برابر پدر واجب است، شاید سخن نادرستی بگویید، اما فرزندان، ادب می کنند و خطای پدر را به روی او نمی آورند!
 وقتی شما در جایگاه یک مسئول، کنفرانس مطبوعاتی تشکیل می دهید، مخاطب شما شناخته شده و از فیلتر رد می شود، قوه قهریه پلیس و قوه قضاییه از شما حمایت می کنند، اما باز ممکن است خبرنگاری لنگه کفشی پرت کند و عواقب آنرا بپذیرد.
   اما در تالارهای مجازی، شما با عنوان و نام اصلی و زیر تیغ حکومت با کسانی صحبت می کنید که در سایه یا در تاریکی قراردارند، نام ها مستعار است و خود خارج از کشورند، شما در اتاق شیشه ای نشسته و نور افکن ها روی شماست و مخاطب در تاریکی میان درختان، هر آن می تواند با سنگی شیشه عمرتان را نشانه رود! فضا بسیار وهم انگیز و جالب است، من این شرایط را دوست دارم، بخاطر دارم وقتی همه کُپ می کردند، حرکت می کردم! - خیبر را می گویم - آخرین نفری بودم که از خط برگشتم، یکه و تنها، بی سیمی به دوش، راه را گم کرده بودم، هوا ابری بود و تاریک، ستاره ای نبود.......
  بگذریم، از زیبایی سخنرانی در مسنجر این است که همزمان همه برایت کامنت می گذارند و بازخورد سخنان را بلافاصله درک می کنی، اما از بالای منبر برایت فرق نمی کند که چه کسی چرت می زند، یا در دل به ریش تو می خندد، یا محو تماشای شکم بزرگ توست، یا دعا می کند که کمتر بگویی و شام را بیاورند و در دل می گوید، کی خفه می شود، روده کوچیکه بزرگه را خورد، کسی نظری ندارد، اگر کسی هم نظری داشته باشد، راهی برای ابراز آن ندارد، مگر شعبان بی مخ ها که گاه وبی گاه، بجا و نابجا، شعاری سر می دهند.
  از نکات جالب دیگر این است که همه میکرفون دارند، و با صدایی به رسایی تو سخن می گویند، تازه آنها بر تو تفوق دارند، چون تودراتاق شیشه ای نشسته ای و آنها در پناه درختان تنومند جنگل، حاشیه ای امن دارند، تازه با نام مستعار و دور از دسترس، از تو نمی ترسند، از چماق تکفیر هم باکی ندارند، برای احدی تره خرد نمی کنند، خودِ خودِ خودشان هستند، بدون دروغ و ریا و نیرنگ، بدون ترس و خوف و واهمه، بدور از تملق و پاچه خواری و چاپلوسی، فارغ ازمنفعت و سود و سرمایه، بی نیاز از جاه و مال و مقام، بدور از حرص و آز و طمع، از زور و زر و تزویرت نمی هراسند!هر آنچه می خواهند می گویند، با صدایی بلند می گویند، لرزشی در کلامشان نیست، مصلحت اندیشی ندارند، غم دیروز و خوف امروز و مصلحت فردا را پشت سر انداخته اند، باکی ندارند، از دل سخن می گویند.
  من سه ساعت در این اتاق شیشه ای بودم، بهترین ساعات عمرم، بهترین تمرین زندگیم، ایکاش نوارش را داشتم، ما در آن وادی آموختیم که متفاوتیم اما در کنار هم، مخالفیم اما با هم، یاد گرفتیم اندیشه مخالف را بپذیریم و دوستش بداریم، تحمل کردیم سرمخالف را- نه بر پیکر مخالف - که بر شانه خویش! و چه زیباست، با دو اندیشه - نه با هزاران اندیشه - در یک خاک زیستن.
   راستش را بگویید، کدام مسئول حاضر است در این فضا حضور پیدا کند؟ اگر توانستید یکی از مسئولین نظام را حاضر کنید، پیش من جایزه دارید. من برای همه مسئولین - از رهبر گرفته تا وزیر و وکیل - تجویز می کنم با حضور در مسنجر با واقعیت بی پرده افکار مردم آشنا شوند، ملاقات با دانشجوی بسیجی گزینش شده یا با هنرمندی که چشمش به دست ما و دستش زیر ساتورماست هنر نیست، بیایید در این جنگل افکاردر اتاق شیشه ای بنشینید و بگذارید تا مردم بدون ترس با شما سخن گویند!
  آری دیشب جلسه ای بیاد ماندنی بود، بحث هایی بی پرده و آزادِ آزادِ آزاد
1389/5/14  دکترمهدی خزعلی

افزودن نظر


Joomlart