چهارشنبه, 26 مهر 1396

احضار به وزارت اطلاعات

نامه الکترونیک چاپ PDF
  ایران نبودم، موبایل ایران را در خارج از کشور خاموش می کنم، هزینه رومینگ آن سرسام آور است، با موبایل فرزندم درایران تماس می گیرند، از اداره کل روحانیت وزارت است، می خواهند مرا ببینند، هنوز دو سه روزی کار اداری دارم، اما با اولین پرواز به ایران برمی گردم، شماره تماسی از آقایان ندارم، منتظر می مانم تا خودشان تماس بگیرند، آقای "ع " مرا دعوت می کند تا گفتگویی با هم داشته باشیم، با خوشحالی می پذیرم- از بلاتکلیفی بهتر است - هفتم تیر ماه سال گذشته، مدیر کل سابق روحانیت مرا برای یک گپ دوستانه دعوت کرد و سر ازسلول انفرادی درآوردم، هر چند از لحن کلام می شد فهمید که این بارخطری مرا تهدید نمی کند، اما احضاربه وزارت  برای بستگان همیشه همراه دلهره و اضطراب است، یکی آش نذر می کند، یکی شام روضه موسی ابن جعفر علیه السلام را به عهده می گیرد و سومی گوسفند نذر فقرا می کند! من هم کارهایم را مرتب می کنم که اگر برنگشتم، مردم به زحمت نیافتند، به کارمندان سفارش های لازم را می کنم و عازم وزارت می شوم.
  نمی دانم چرا امن، اطلاعات ، امنیت، استخبارات، و تمامی سرویسهای امنیتی با هر نام و نشانی در دنیا، هراس انگیز و خوفناکند؟ اسمش " امن" است، اما مردم احساس نا امنی می کنند، از درب مراجعین وارد می شوم، جوانی خوشرو و خوش برخورد- که بعد فهمیدم فرزند شهید است و از کسانی است که وقتی در حبس بودم محل کار و منزل مرا تفتیش کرده اند - مرا به اتاق ملاقات راهنمایی کرد، معاونت روحانیت مردی میانسال و موجه  بود، با خوشرویی تعارف می کند بنشینم،  بر روی میز پارچ آبی و لیوانی و فلاسک چایی و فنجانی است، پشت مبل آقایان کارتنی از لوازم شخصی منزل ما است، آن را تحویل می دهند، من سراغ باقی ملزومات را می گیرم، با لبخندی می گوید: " باید بهانه ای باشد تا شما را زیارت کنیم" و من پاسخ می دهم: " من از راه دوربرای این جلسه آمدم، شما لوازم مرا بدهید، هر وقت خواستید دعوت شما را اجابت می کنم - مثل همیشه -  نامه بازپرس را مبنی بر استرداد همه اموال و وسایل تقدیم ایشان می کنم، قول پیگیری می دهد.
  از نکات جالب ملاقات این بود: من از ایشان پرسیدم، شما انتظار دارید من عقیده و فکرم را عوض کنم؟ با آزاد اندیشی جواب داد : خیر، ما چنین خواسته ای نداریم.
  از ایشان پرسیدم: می خواهید ننویسم؟  گفت : خیر ما به نوشتن شما کاری نداریم!
تنها چیزی که ما از شما انتظار داریم، نوشتن منصفانه حقایق و رعایت خطوط قرمز است و البته به عنوان شاهد مثال بعضی از مقالات مرا نقد کرد.
  من که با انسان شریف و منطقی روبرو شده بودم و برخورد او کاملاً خلاف انتظار من بود، جسور شده و گفتم: پس چرا سایت مرا رفع فیلتر نمی کنید؟ و ایشان قول مساعد داد که از مسیرهای قانونی پیگیری کند!
  من قدری پرروتر شده ، ازکارشکنی های وزارت ارشاد گلایه کردم، و نامه یک مولف 95 ساله که پایش لب گور است و آرزو دارد کتابش را ببیند و برود والبته کتابش هم در حوزه قرآن است و ارشاد به حیان مجوز نمی دهد را تحویل او دادم، آخرارشاد می گوید مشکل از ما نیست، از وزارت اطلاعات است!، آن را هم گرفت تا بررسی کند.
  او با آرامش و حوصله خود، تصویری نو از وزارت اطلاعات در ذهن من حک کرد، ای کاش چنین مدیرانی در وزارت بیشتر و بیشتر شوند و امیدوارم که به قول خویش عمل کنند تا وزارت محل امن مردم شودوبرای مردم امنیت به ارمغان آورد. باید منتظر ماند تا چه شود.
89/4/16 مهدی خزعلی

افزودن نظر


Joomlart