دوشنبه, 01 خرداد 1396

سکولاریسم دینی !

نامه الکترونیک چاپ PDF
  در فضای ملتهب امروزچه دشوار است از سکولاریسم و لائیسم سخن گفتن، دینمداران چماق تکفیر به دست ، تا با ضربتی تو را نقش زمین سازند و روشنفکران اتیکت تحجر به دست، تا لبانت بدوزند! از دین فروشان گله ای ندارم، روشنفکران چرا اجازه تضارب افکار نمی دهند؟  خوشحالم که یادداشت مختصر حقیر موجب شد دوستان در معنای سکولاریسم و لائیسم غور کنند.
  برخلاف تصور دوستان، سکولاریسم به معنای جدایی دین از سیاست نیست، این مفهوم" دولت سکولار" یا " سکولاریسم سیاسی" یا لائیسم است.
 " سکولار" به معنای " این جهانی" " دنیوی" در نقطه مقابل " آن جهانی" " عقبایی" " دینی" و " روحانی" است.
  تسلط بی چون و چرای روحانیت قرون وسطی و دخالت دین ، جزمیت و دگماتیسم دینی، در همه حوزه های فردی، اجتماعی، اخلاقی، فلسفی، سیاسی و حتی علمی ، موجب شد که در اواسط قرن نوزدهم تفکر سکولار رشد کند.
  دگماتیسم دینی، همه چیز را با دین می سنجد و عقل را تعطیل و نقلی می شود، بسیاری از آموزه ها و روایات با عقل و منطق جور در نمی آید، اما چه می شود کرد، دین است و باید پذیرفت و منکر آن کافر است و مرتد و ...!
 در برابر این جزمیت و دگماتیسم دینی، سکولار ها معتقد به راه روشن حقیقت هستند(این نظر آنهاست نه من) آنها سر خورده از خرافات دینی - که ابزار فریب عوام توسط خواص می باشد - و دلشکسته از استبداد دینی - که سلاح برنده و بلامنازع حاکمان می باشد - راه آزادی خود را از رمال ها ، دعانویس ها ، آخوند های بی سواد و مراجع خود خوانده در پشت پا زدن به محوریت دین یافتند، به عبارت دیگر ،آنقدر با حرام و حلال ، مکروه و مستحب ، مباح و واجب، شش جهت شان را بستند که بخت برگشتگان فریاد برآوردند: که از شش جهتم راه ببستند و به یکباره پشت پا برتسبیح و رمل و اسطرلاب و  شیخ و مفتی و محتسب زدند.
  ابتدا " سکولاریسم فلسفی " در برابر فلسفه دینی قد علم کرد، در برابر فلسفه دینی خدا محورو عقبایی، فلسفه سکولار دنیا محور و مصالح نگر، خیلی زود راه خود را در جوامع غربی باز کرد، پی آمد آن " سکولاریسم اخلاقی " ارزشهای اخلاقی را فارغ از آموزه های دینی تبیین کرد ( هرچند پایه و اساس آن تعالیم ادیان الهی بود، اما آنها بدون استناد به دین و آزاد از قیود دین ارزشها را بیان می کردند و هر آنچه عقلاً و منطقاً به مصلحتشان نبود نفی می کردند) ، در گام سوم " سکولاریسم آموزشی " به راحتی دروازه های مدارس و دانشگاهها را گشود، بهانه این فتح الفتوح تنوع و تکثر ادیان و مذاهب در مراکز آموزشی بود، به همین بهانه و با گذر یک نسل آموزشی " سکولاریسم اجتماعی " در تدوین و تنظیم قوانین و آیین نامه های اجتماعی اجتناب ناپذیر شد!  فارغ التحصیلان و فرزندان این فضای سکولار، جرات پیدا کردند تا مرزهای جزم و دگم دینی را در خلوت و جلوت بشکنند و"  سکولاریسم فردی " شکل گرفت، در منظر جوان جامعه سکولار، هیچ امر حتمی لا یتغیر وجود نداشت، همه چیز را به عقل خویش می سنجید و مرزهای  حلال و حرام  دینی را به سلیقه و عقل خود در می نوردید، اگر با محک عقلش منطبق بود" بلی" می گفت و گرنه فریاد " لا" سر می داد. دین در حوزه زندگی خصوصی هم اقتدار نداشت، اگر با دنیای جوان سازگار بود او دیندار می ماند وگرنه بر طبل بیعاری می نواخت که:" می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب         چون نیک بنگری، همه تزویر می کنند"
 این حرکت خزنده سکولار ها در غرب بود، تا این جای کارسکولاریسم سنگر های تئوریک را فتح کرده است ، هنوز مفتی و محتسب می تازند، هنوز شیخ و شاه حاکمند، هنوز زر و زور و تزویر هم پیمانند، هنوزدر کنار شاه و وزیر شطرنج دو کشیش ایستاده اند، هرچند در فلسفه و اخلاق، در مدرسه و دانشگاه، در خانه و اجتماع حرفشان خریدار ندارد! اما این سنگر ها را جدی نگرفتند و امیدشان به دارالحکومه است، این نبرد دشوار و جنگ سخت سکولار ها است! 
 " سکولاریسم سیاسی "و حکومت سکولار به دلیل نفس قدرت و دخالت دین و روحانیت در قانونگذاری، آخرین مرحله ای بود که در بسیاری از کشورهای پیشرفته و صنعتی دنیا تحقق یافت.
  نهضت سکولار به همین بسنده نکرد، روشنفکران دینی، " سکولاریسم دینی " را علم کردند، شاید این ترکیب در وحله نخست یک تناقض و پارادوکس بنظر آید، اما این غایت نهضت سکولار است، این مرحله ایست که سکولاریسم می رود تا دین را سکولاریزه کند، ایبار عالمان دینی تحت عنوان روشنفکران دینی ، جزمیت و دگماتیسم را فرا نهاده و همه اصول و قواعد را به چالش عقل و منطق می کشانند، اینجاست که زلزله ای مهیب در مسجد و کلیسا و کنیسه و دیر و معبد و آتشکده روی می دهد، اینجا نبرد شوالیه هاست، اینجا رزمگاه سرداران است، اینجا تقابل سنت و مدرنیته است، اینجا فقه سنتی به تمام قامت در برابر فقه پویا می ایستد، عده ای را به بی دینی و اباحه گری متهم و فتوای آنان را فاقد مبنا می خوانند! در این آشفته بازار، هر که هرچه می خواهد می سراید، مثل" شعر سفید یکدست، که قافیه ندارد!" کسی در بند قافیه و ردیف و روی و وزن نیست، معنا هم بی معناست! هر چه می خواهد دل تنگت بگو و به ناف دین ببند و اسمش را " سکولاریسم دینی " بگذار!
  این نبرد آوردگاه اصلی ماست، بر علما و روشنفکران دینی است که در تقابل میان سنت و تجدد، هوشیار باشند، از سنت، خرافات را بزدایند و نگذارند که اصول نابود شود، دست استبداد را از دین کوتاه کنند و دست دین را قطع نکنند! اگر این آوردگاه با عقل و منطق هدایت شود، می تواند صلح و آشتی میان دین و دنیا ، سنت و تجدد پدید آورد و با پیراستن دین از خرافات و استبداد، " سکولاریسم دینی " فصل آشتی  و پایان و غایت نهضت سکولار است.
  اما لائیسم: یک نظام سیاسی و حکومتی مبتنی بر جدایی دین از سیاست است، و تقریباً معادل سکولاریسم سیاسی و دولت سکولار است، برعکس آنچه دولت اسلامی به ما معرفی کرده است، هرگز با شعار ضدیت با دین روی کار نیامده و نخواهد توانست روی کار بیاید، هر چند پس از سلطه برخی نظیر آتاتورک با تظاهرات دینی مخالفت کردند، اما این مخالفت ها نیز مغایر تعریف و شعار لائیک هاست، برعکس، لائیک ها می گویند: ما آزادی دین و مذهب و آداب و سنن دینی را به جامعه می آوریم، مردم در حکومت لائیک آزادند تا دین و آیین خود را داشته باشند و حکومت احکام هیچ دینی را به آنها تحمیل نمی نماید، نه تحمیل، نه تحدیدو نه ترویج. آنها تنوع دینی را توجیه گر خود می دانند و می گویند: هر دینی حاکمیت را به دست گیرد، برای ادیان دیگر محدودیت ایجاد می کند.پس ما عقاید دینی خود را در حکومت دخالت نمی دهیم.
 ما چه می گوییم؟
 اینجانب با احترام به افکار سکولار ها و لائیک ها، اجازه می خواهم با توجه به علت و ریشه تولد این دوتفکر، آن را به نقد بنشینم، از روشنفکران انتظار دارم بجای تخطئه و تندی به تبادل اندیشه بنشینیم.
  من معتقدم خرافات دینی که ابزاردعانویس ها، رمال ها، مداحان و روضه خوان های بی سواد برای فریب مردم بود، موجب ظهور سکولاریسم شد، دخالت و شراکت آخوندهای درباری ووعاظ السلاطین و مراجع خود خوانده و استفاده ابزاری از احکام دین برای سلطه - تا جایی که گالیله را به پای دار می برند و حلاج را بر دار می کشند- موجب شد که لائیسم و حکومت سکولار شکل گیرد.
  اما اسلام چیزی منزه از این هاست، در این آوردگاه اخیر، باید اسلام را از خرافه زدود، استبداد دینی را ریشه کن کرد، نگذاریم تا شیخ و شاه از دین، استفاده ابزاری کنند،  بدانیم دین یک بسته کامل است و نمی توان " نومن ببعض و نکفر ببعض" باشیم، اسلام احکام فردی، اجتماعی، اخلاقی و حکومتی دارد، نمی توان به بعضی ایمان آورد و به بعضی خیر، این دینداری نیست، این که شما پذیرفته اید، شیر بی یال و دم اشکم بود، این چنین شیری خدا هم نافرید!
  باور کنیم که اسلام با آزادی اندیشه و بیان موافق است، به همه ادیان و مذاهب احترام می گذارد، همه از حقوق یکسان برخوردارند و می توانند مناسک خود را بجا آورند، اسلام تا اکثریت مردم نخواهند تشکیل حکومت نمی دهد و این عین دموکراسی است، مردم با انتخاب حکومت اسلامی به نظام مبتنی بر احکام اسلام رای می دهند، خلاف رای اولوالالباب وضمیر روشنفکران است که با رای مردم بستیزند! اگر چنین بگوییم، با دیکتاتور های دینی و غیر دینی چه تفاوت داریم؟ 
  باز هم می گویم: اسلام عین دموکراسی و آزادی است و آنچه امروز جریان دارد هیچ سنخیتی با اسلام ندارد، در آوردگاه آخر" سکولاریسم دینی"  بر ماست تا دین را پیرایش کنیم و با آشتی میان سکولاریسم و دین ، دنیا و آخرت مان را آباد کنیم.
88/12/20 دکتر مهدی خزعلی
 

افزودن نظر


Joomlart