شنبه, 01 مهر 1396

هيبت سلطانی من را گرفت !

نامه الکترونیک چاپ PDF

   هيبت سلطانی من را گرفت
   "جناب آقای مصباح؛ آيا حقيقت دارد پای رهبر را بوسيده ايد؟" «مهدی خزعلی»

  سوال بالا را نه يک شهروند درجه ی سه و چهار مثل اين‌جانب، که يک شهروند درجه ی يک مثل آقای دکتر مهدی خزعلی، فرزند برومند حضرت آيت الله خزعلی، مدير انتشارات حيان در وبلاگ اش مطرح کرده است. پاسخ جناب مصباح يزدی که آن هم در همين وبلاگ انعکاس يافته به اندازه ی خودِ سوال جالب است. حضرت آيت الله مصباح در توجيه شرعی و اسلامی اين عمل فرموده اند:
"اين عمل احترام به رهبر است و احترام به رهبر، احترام به امام زمان(عج) است و عين توحيد است، هر کس اين کار را نکند بايد در توحيد او شک کرد."
   جناب مهدی خزعلی نيز که ريزه کاری های دينی را در مکتب پدرش آموخته در پاسخ نوشته است:
"آقای مصباح؛ آيا همه مراجع عظام تقليد و علمای اعلام که چنين نکردند، مشرکند؟ و در توحيد آنان بايد شک کرد؟ آيا برای اثبات توحيد بايد پا بوسی کرد؟ اين سنت نبی است؟ اين سيره علی است؟"

  اين ها را که می نوشتم ياد خاطره ای از آقای خامنه ای افتادم که بی ارتباط با اين روی پا افتادن ها نيست. البته – نعوذبالله - قصد ندارم مقايسه ای صورت دهم. از قديم هم گفته اند که در مثل مناقشه نيست؛ آيت الله خامنه ای کجا، سلطانی مثل محمدرضا کجا؟ آيا اين‌ها با هم قابل مقايسه اند؟ ولی ذهن بنی بشر است ديگر. آدم را بر می دارد می بَرَد به جاهای مختلف، و مربوط و نامربوط را به هم پيوند می زند.

  اين داستان از جلد چهارم کتاب "خاطرات و حکايتها"، که از زبان رهبر معظم بازگو شده نقل می گردد. اين در اصل پاسخی ست به آقای مهدی خزعلی که به حضرت آيت الله مصباح گير ندهند که چرا پای مقام رهبری را بوسيده است. بعضی وقت ها هيبت اشخاص آدم را می گيرد و ايرادی هم ندارد. بهتر است جناب خزعلی زياد سخت نگيرند!

  "ما کسانی از مدعيان علم را در اين دوران انقلاب يافتيم که شَرَفِ علم را نگه نداشتند. من خيلی از کسانی را که مدعی علم بودند و شرف علم را نگه نداشتند، در طول زندگيم ديده ام. عالم بودن مهم نيست؛ شرف علم و عالم بودن را نگهداشتن مهم است. من در دوران اختناق، استاد معروفِ عالی مقامی را می شناختم که روی کفش شاه آن وقت –محمدرضا- افتاد! اساتيد در صفی ايستاده بودند و محمد رضا از برابر آنها عبور می کرد و اين شخص روی پای او افتاد!... شاگردهايش ملامت کردند: استاد شما؟!... اين هم جوابی نداشت گفت: هيبت سلطانی من را گرفت!" (صفحات ۵۳ و ۵۴).

  می بينيد که به قول مقام معظم رهبری، هيبت، بعضی مواقع کار دست آدم می دهد. امان از دست بشر هيبت زده! نبايد زياد به آقای مصباح خرده گرفت. حالا با طرح اين موضوع يک سوال تاريخی در ذهن مان شکل گرفت که اين استاد عالی مقام چه کسی بود که کفش شاه روسياه را بوسيد؟ البته ۱۱۱۸ صفحه کتاب "گفتمان مصباح" را ورق زدم، تا ببينم شايد پابوسی ارباب قدرت نوعی استراتژی مبارزه ی مخفی و زيرزمينی باشد، ولی در اين زمينه چيزی نيافتم.

  به هر حال کسی که به پابوسی صاحبان قدرت –حالا از هر نوع اش- عادت داشته باشد نمی تواند به راحتی عادت اش را ترک کند. شايد هم آيت الله مصباح رهبر را در آن لحظه واقعاً امام زمان ديده و به خاک افتاده. کسی چه می داند. بهتر است وارد معقولاتی که به ما مربوط نمی شود نشويم...

 

افزودن نظر


Joomlart