دوشنبه, 11 ارديبهشت 1396

همه آزاد ند سخن حق را بگویند( نقدی بر کلام مسئولین)

نامه الکترونیک چاپ PDF
   این کلام در نگاه اول ارزشی است، اما چون نیک بنگری فاقد ارزش است !
 گمان می کنی کلامی قصار و زیباست، لیکن حقیقتی زشت و نازیبا دارد !
 می پنداری دفاع از آزادی بیان است، اما نفی مطلق آزادی بیان است !
می پرسید چرا ؟
  نقدی بر سخن شریعتی نوشته بودم، دوستی برایم پیام گذاشت که چرا شریعتی را نقد می کنی که دستش از دنیا کوتاه است؟ در واقع من کسی را نقد نمی کنم، من سخن، کلام و مفهومی را صرفنظر از گوینده نقد می کنم، این نقد تایید یا رد کسی نیست، نقد فکر و اندیشه است، با کسی سر جنگ ندارم، دعوای ما بر سر اندیشه حق و باطل است، چرا باید از نقد صاحبان عِده و عُده ترسید ؟ چرا  از نقد اصحاب قدرت می هراسیم؟  اصحاب قدرت، چون کورش کبیر باید نقاد را تکریم و بالا بنشانند، نزدیکترین فرد به سلطان و رهبر باید نقاد باشد نه متملق چاپلوس! نقد موجب بالندگی است و از حاکم اسلامی انتظار داریم نقد را با روی گشاده پذیرفته و نقاد را پاداش نکو دهد. من برای این که کلام تحت الشعاع " من قال" قرار نگیرد از ذکر نام صاحب سخن پرهیزکردم، تا آزادانه و بی پروا این سخن را به نقد بنشینیم.
  آن بزرگ فرمود: " همه آزادند سخن حق را بگویند! "
 این کلام در نگاه اول ارزشی است، اما چون نیک بنگری فاقد ارزش است !
 گمان می کنی کلامی قصار و زیباست، لیکن حقیقتی زشت و نازیبا دارد !
 می پنداری دفاع از آزادی بیان است، اما نفی مطلق آزادی بیان است !
می پرسید چرا ؟
  ما بر این باوریم که حق یکی است، امت موسی (ع) هفتاد فرقه شدند که یکی بر حق بود، امت عیسی (ع) هفتاد و یک فرقه شدند و یکی بر حق بود، امت محمد(ص) هفتاد و دو فرقه شدند و یکی بر حق است، سایر ادیان و مذاهب و فرق بماند، و باز ما بر این باوریم که امروزه در میان هزاران فرقه و دین و مذهب و آیین یکی بر حق است و بسوی خداست، اما همه خود را بر حق می دانند، اگر برای همگان حق روشن بود که دیگر جای اختلافی نمی ماند، به فرموده امام راحل(ره) اگر همه انبیاء جمع شوند با هم کوچکترین اختلافی نخواهند داشت، چون همه حق را دیده اند، این ماییم که دستمان از وحی و آسمان کوتاه است و ره افسانه می زنیم!  و هر کدام حق را نزد خود می پنداریم، حق جل و علا می فرماید: " کل حزب بما لدیهم فرحون " آری هر حزب و گروهی به آنچه دارند خوشنودند و خود را حق می پندارند، از سوی دیگر حق تعالی می فرماید: " فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه "  در این جا خداوند به بندگانی که گفتارها را می شنوند و بهترین را بر می گزینند بشارت می دهد، در نقطه مقابل کسانی هستند که چشم و گوش و زبان خود را بسته اند و تعقل ندارند(صم بکم عمی فهم لا یعقلون) اینان احمقانند و کسانی که راه بر چشم و گوش و زبان بندگان می بندند، ظالمان و مستکبران و قطاع طریقندو مصداق "الذین یصدون عن سبیل الله و یبغونها عوجا" "کسانی که را خدا را بر مردم می بندند و راه کج را نشان می دهند" می باشند و مورد لعن الهی هستند.
    از این سه آیه نتیجه می گیریم، اولاً:  همه خود را حق می دانند    ثانیاً : راه رسیدن به حق شنیدن همه اقوال است و صد البته گفتن همه اقوال، و سپس برگزیدن بهترین آنها و این ها مورد بشارت خدا می باشند   ثالثاً : کسی نمی تواند مانع گقتن و شنیدن اقوال شود، توجه کنیم اقوال آن زمان بین شیعه و شیعه نبود، بین مسلمان و مسلمان نبود، بین ادیان و مذاهب مختلف و کفر بود، ما امروزه تحمل شیعیان را هم نداریم! و کسانی که سد راه این گفتگو باشند ظالم و مورد لعن خدایند.
   در سخن بالا، معظم له در واقع آزادی بیان را مقید به سخن حق کرده است، اگر ما حق را می دانستیم که دیگر حرفی نداشتیم، محو جمال حق می شدیم، ما در این خانه تاریک هریک دستی بر پای و خرطوم و گوش پیل می ساییم، آیا حق نداریم تا برداشت های خود را برای هم بازگو کنیم تا به حقیقت پیل دست یابیم، آری اگر آفتاب حقیقت در این سرا بتابد دیگر حرفی با هم نداریم و همه یک سخن می گوییم، اما امروز در تضارب افکار و اندیشه هاست که حق پیدا و متجلی می شود.
  با این جمله حاکمان خود را ملاک حق معرفی و همه مخالفان را قلع و قمع می نمایند، خود را فصل الخطاب می خوانند و مخاطبان راخفه می سازند، در واقع با اندیشه شیعه که فقط یک فرقه را حق و طریق نجات می داند، این سخن نفی مطلق آزادی بیان است و فقط یک اندیشه می تواند بیان شود و مابقی باطل است، و این تفکر است که موجب می شود همه منتقدان و دگر اندیشان رد صلاحیت شوند و اجازه سخن نیابند. در این تفکر ملاک حق شخص  ولایت فقیه است و هر که با این تفکر همراه باشد، هرچه می خواهد بگوید و هر که متفاوت فکر میکند، حق سخن ندارد وامکان اظهار نظر و تریبون نباید داشته باشد، این یعنی نفی مطلق آزادی بیان! و مغایر کلام الهی است که فرمود: " فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه" حق تعالی بشارت به بندگانی می دهد که همه اقوال را (حق و باطل) را می شنوند و بهترین را برمی گزینند ، اما در کلام این مقام عالی رتبه ، آزادی بیان مقید به حق شده است ،  ملاک حق هم مشخص نیست ، در واقع معظم له می فرمایند همه آزادند سخن حق را بگویند ، حق هم یکی و واحد است، پس همه آزادند که یک سخن را بگویند، بقیه ره افسانه زدند و باید خموش باشند، و این مغایر با کلام الهی است، این سخن یعنی یک صدایی و استبداد. برخلاف ظاهر کلام که از آزادی دم می زند، باطنی مخالف آزادی و نفی مطلق آزادی است. چون همه حق را نزد خود می دانند و دیگران را باطل( کل حزب بما لدیهم فرهون) با این کلام حزب حاکم سخن و کلام خود را حق معرفی و همه صداها را با آن می سنجد و ریشه انحراف و استبداد از همین جاست، باید گفت همه آزادند در بیان اندیشه، تا مردم بهترین را برگزینند، این کلام خداست .
5/12/88 دکتر مهدی خزعلی

 
 

افزودن نظر


Joomlart