دوشنبه, 02 بهمن 1396

دندان نخواهد این گره کور اجتماع

نامه الکترونیک چاپ PDF
  شاعر معاصر" شفیق " مهمان من بود، قطعه ای در حال و هوای این روزها برایم خواند که با شما به اشتراک می گذارم:
از بس دلم گرفته زغم، وانمی شود
زنجیر غم زپای دلم وا نمی شود
کار مرا قیاس به زلف یار کرد
کز پیچ وتاب واز چم و خم وانمی شود
در باغ سبز سینه، دلم همچو غنچه ای
کز نیش خار غصه و غم، وا نمی شود
دندان نخواهد این گره کور اجتماع
جز اعتنا به نقش قلم وا نمی شود

گر دست چاره ای بدرآید زآستین
از این دیار، پای ستم وا نمی شود
لبهای من به گاه سرود و غزل،شفیق
خو کرده با سکوت وزهم وانمی شود


افزودن نظر


Joomlart