چهارشنبه, 01 آذر 1396

وقتی کینه کهنه لاجوردی در تصادفی ساختگی سر باز می کند!

نامه الکترونیک چاپ PDF

وقتی کینه کهنه لاجوردی در تصادفی ساختگی سر باز می کند!

حکایت را سایت های فارس، وطن امروزوغیره  و ذالک آب و تاب داده و یکسری دروغ تحویل جامعه دادند، بگذارید اصل ماجرا را بازخوانی کنیم وپس از معرفی اسد الله و احسان لاجوردی به نقد حکایت این تصادف دروغین بنشینم.

کینه خاندان لاجوردی نسبت به خاندان هاشمی دیرینه است، چرا که هاشمی ها لاجوردی را قاتل شهید آیت الله لاهوتی و فرزندش(وحید) می دانند، بدیهی است  که از قاتل پدر و برادر دو داماد خانواده آزرده خاطر باشند، وقتی فاطمه هاشمی در مصاحبه ای از این جنایت لاجوردی پرده برمی دارد،  فرزند لاجوردی  با او تماس گرفته  و او را تهدید به قتل می کند و می گوید :" مدرسه تان را می بندیم!"

اساساً روحیه پرخاش و تندخویی و قتل در این پدر و پسرسابقه دارد، تا جایی که به نقل از زندانیان دهه شصت، پدر در وسط بند عربده می کشید و می گفت:" اگر خدا از آسمان اوین بگذرد، به همین تخت می بندمش و از او اعتراف می گیرم!!!" پدر آنقدر در قتل و خونریزی افراط و اسراف کرد که برکنارش کردند و آخر عمر به شغل اصلی اش " روسری دوزی " برگشته بود و توسط فرزند یکی از هزاران کشته دهه شصت، کشته شد و قاتل جان خود را فدای انتقام خون پدر نمود! ودر مغازه لاجوردی سیانور خورد و مرد!

احسان لاجوردی داماد همشیره من است، همان خواهری که رئیس دانشگاه الزهرا ست، و شویش پاسدارمحمد رضا رضا زاده استاندار فارس درزمان احمدی نژاد بود،  در زمان استانداری او فرزند امام جمعه وقت یعنی آقای شجاع الدین  حائری شیرازی، که پسر خاله استانداربود! زمین های دولت را به تاسی پدرتصرف و کلاه مردم زیادی را برداشت، پرونده با خیل شکات به دادگاه رفت و منجر به صدور حکم محکومیت به شش سال حبس برای پسرشجاع شد، آقای حائری شیرازی در تریبون نماز جمعه خواستار کشتن بیشتر فتنه گران می شود و دستمزد این سخنرانی های تند علیه فتنه، نجات فرزند خاطی است. که مال دولت و ملت را چپاول کرده و راست راست راه می رود.

سایت دانشجویان عدالتخواه پیام نور شیراز ( http://www.edalat-spnu.blogfa.com/post-44.aspx)

سایت تریبون http://www.teribon.ir/archives/83112/%D8%A2%D9%82%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%AA%D9%87%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%A8%D8%B1.html

لینک مصاحبه برادر شجاع الدین حائری با خبرگزاری مهر و تایید تخلفات او:  http://www.mehrnews.com/news/1275380/%D8%AA%D9%88%D8%B6%DB%8C%D8%AD%D8%A7%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D8%A6%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%B4-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87

 

 

حکایت حمله وحشیانه احسان لاجوردی به میهمانان عید غدیر منزل پدر!

سال گذشته، مثل سنوات ماضی، عید غدیر به دیدار پدر رفتیم، زنانه منزل پدر بود و مردانه درطبقه بالاتر منزل جناب آقای رضا زاده،  وقتی به منزل پدر رسیدم، دیدم جو امنیتی است و گویا برای ما نقشه کشیده اند، پسر عموی اطلاعاتی با چند نفر در ماشینی در پیاده روی مقابل، عمود بر خیابان پارک کرده بود، با دیدن من از ماشین پیاده شد و ضمن تماس با موبایل به فردی در پنجره آشپزخانه رضازاده علامت می داد، بلافاصله پدر را با ویلچر از قسمت مردانه به زنانه بردند - با این بهانه که خانم ها منتظرند پدر را ببینند!- با روی گشاده وارد شدیم، با میهمانان دست داده و مصافحه کردیم، سپس من برای دیدار با مادر به طبقه زنانه رفتم، پس از عید دیدنی با مادر چون برگشتم، مواجه با هجمه ای عجیب و غریب به میهمانان غدیرشدم، آقای رضا زاده از پستوی آشپزخانه به همراه همین داماد(لاجوردی) و برادرم علیرضا بیرون می آید و می گوید:" اینجا خانه من است، هر کس همفکر مهدی خزعلی است برود، من راضی نیستم در خانه ام بماند"  و قریب ثلث جمعیت خارج می شوند!

پسر عموی ما – محمد مهدی - اعتراض می کند که :" مگر پیامبر نفرمود: اکرم الضیف و لو کان کافراً، اینها که مسلمانند و میهمان علی (ع)، بی حرمتی نکنید و علیرضا او را با لگد بیرون می کند"

من عرض کردم:" آقای رضا زاده شما خانه ات را برای مراسم همسایه به عاریت داده ای و اینها میهمان پدرند و نمی توانی میهمان مراسم همسایه را بیرون کنی"

احسان لاجوردی با فحاشی ، هتاکی و بی ادبی حمله ور شد و من که زانویم در زندان و اعتصاب غذای آخر آسیب جدی دیده بود را می خواست از پله ها به پایین پرت کند که خدا به او رحم کرد که در غدیر دستش- چون پدر-  به خون آغشته نشد و عیدمان عزا نشد!"

کینه احسان لاجوردی نسبت به من، به مصاحبه ای برمی گردد که از پدرش انتقاد کردم و او را شهید نخواندم و گفتم که در خونریزی و قتل اسراف و افراط داشت تا جایی که روی خلخالی را سفید کرد. او در غدیر و در خانه پدری می خواست انتقام آن مصاحبه را بگیرد.

اما حکایت تصادف دروغین او با عروس هاشمی!

اساساً تصادفی صورت نگرفته و خسارتی وارد نشده است، دوربین های ترافیکی شاهد این ادعایند، عروس هاشمی در نیاوران چند متر زودتر از سه راه یاسرگردش به چپ می کند و این متداول است، خیلی ها آنجا این چند متر تخلف راهنمایی را برای فرار از ترافیک انجام می دهند،  احسان لاجوردی که احتمالاً او را شناخته است راه بر او می بندد و با پرخاش و اهانت از اتومبیل پیاده می شود، در حالی که شیئی براق و نوک تیز در دست دارد، عروس هاشمی را تهدید می کند که می خواهی روی ماشینت خط بیاندازم!

این زنِ تنها هر چه تلاش می کند که شر این مزاحم را از سر خود کوتاه کند موفق نمی شود و طبیعتاً با خانواده تماس می گیرد که او را از دست باج خواهی نجات دهند!

احسان لاجوردی خود می نویسد:" بعد از دو سه دقیقه‌اى که آرام‌تر شدم قصد کردم بى‌خیال شوم و بروم که آن خانم به یکى از عابران گفت: «این آقا شیاد است و چون ماشین من مدل بالاست قصد اخاذى دارد» و… عصبانیت فروخفته بازگشت."

در این متن اقرار دارد که عصبانی بوده است، در حالی که تصادف دو آدم منطقی که عصبانیت ندارد، خوب خسارت را می دهند و می روند! یا می گوید:" پیاده شدم که فرار نکند! " مگر قتلی رخ داده که فرار بکند؟! آخر عزیز من؛ صاحب آن ماشین که تو تصویر کردی که بخاطر تصادف فرار نمی کند، احتمالاً اگر با یک چنین ماشینی تصادف کنی، در جا ماشینت را به قیمت مناسب می خرد که مزاحمش نشوی!

می نویسد:" قصد کردم بی خیال شوم و بروم" این هم دلیل بر این که خسارتی اتنفاق نیافتاده و تصادفی در کار نبوده است!

و می نویسد که آن خانم به یکی از عابران گفت:" این آقا شیاد است و چون ماشین من مدل بالاست قصد اخاذى دارد" این هم دلیل این که خانم معتقد است،  تصادفی رخ نداده و لاجوردی راه بر او بسته و قصد مزاحمت و باج خواهی دارد، حال باج مالی یا سیاسی! چه تفاوت دارد؟!

نهایتاً همسر آقای هاشمی رفسنجانی - که عازم منزل یکی از شهدای منا بود- به سه راه یاسر می رسد، محافظ پیاده می شود و چون تصادفی رخ نداده از لاجوردی می خواهد که مسئله را به خیر و خوشی رد کند، حتی می گوید اگر خسارتی هست بگویید من می پردازم؟  اما لاجوردی با اهانت و بی ادبی برخورد می کند و می گوید: " شما مفتخوران جمارانید!  وبا اشاره به همسر آقای هاشمی رفسنجانی  که در پژو بوده اند می گوید:" این زنِ اکبر است!"  و این هتاکی و فحاشی  موجب ناراحتی محافظ می شود.

محافظ از پاسداران سپاه انصار و تحت نظر رهبری است، این که به یک سپاهی تحت امر فرماندهی کل قوا نسبت هفت تیر کشی دهید، برای شما "تف سر بالاست" مگر آن محافظ را هاشمی استخدام کرده؟  اینها همه از سپاه انصار و تحت فرمان رهبری هستند! هیچ اسلحه کشی هم رخ نداده و دروغ است، برعکس شدت اهانت و حمله لاجوردی چنان بوده که خودش می نویسد:" جناب محافظ که فکر کنم او را ج. صدا مى‌کردند مشت و لگدزنان به‌طرف یک خودروی پژو رفت، فریاد زد: «اگر به سمت این ماشین بیایى شلیک مى‌کنم"

ببینید این فرد چقدر هتاک و مهاجم بوده که سپاهی مسلح بی سیم دار از ترس او به سوی خودروی پژوی خود - که حامل همسر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام است -  فرار می کند و می گوید:" اگر به سمت این ماشین حمله کنی اجازه تیر دارم" در واقع نگران سلامت کسی است که نظام امنیت او را به او سپرده است و در حال فرار از دست مهاجم این جمله را می گوید.

احسان لاجوردی می نویسد:" دختره شیشه رو کشیده پایین به خانومم می‌گه: چرا شما این‌قدر وحشى هستین!"

ببینید چقدر بی ادبانه از عروس ریاست مجمع مصلحت نظام یاد کرده و می نویسد " دختره "  و بعد همین جمله گویای خشونت و توحش حاکم بر رفتار لاجوردی است که موجب سئوال تعجب برانگیز عروس هاشمی است که :" چرا شما اینقدر وحشی هستید؟"  باید به خانم هاشمی گفت:" کجایش را دیده اید، دهه شصت نبودید که پدرش را ببینید و جواب سئوالتان را بگیرید!" پدر او اسم پیچ سرپایینی اوین را گذاشته بود " پیچ توبه" و بلایی بر سر مردم می آورد که رَبّ و رُبّشان را یاد کنند! بروید پای خاطرات امیر انتظام بنشینید و بگریید، آن وقت به پسر بابت ادبش آفرین می گویید، بروید حکایت سبزی پلوی شب عید که تازیانه به جایش خوردند را بخوانید، مو بر تن انسان سیخ می شود که لاجوردی چه بوده است، اصلا باید او را بررسی ژنتیکی کرد که همین کروموزوم های انسانی در سلول های او بوده یا تقاوتی معنا دار می یابیم؟!  من رفتارهای لاجوردی پدر را نمی توانم با هیچ اصول انسانی و بشری تفسیر کنم.

خانم هاشمی؛ امروز رهگیری پسر را دیدید و آزردید، جا دارد به حال کسانی بگریید که گرفتار پدرشدند و دستشان از دنیا کوتاه است و مهدی خزعلی آن روز نبود که حقایق را بنگارد! ، حسام پسر همان پدر است، از او انتظاری بیش نیست " پسر کو ندارد نشان از پدر           تو بیگانه خوانش مخوانش پسر"

قصه تمسک به ماشین مدل بالا و بی ام و که لاجوردی استفاده کرده است هم نخ نما شده و دیگرخریداری ندارد، امروز همه می دانند احمدی نژاد که به ماشین پژوی 504 می نازید دولت اختلاس را بنیان نهاد و دزدی در دولت او رکورد تاریخ بشری را شکست!

همه می دانند که جلیلی که پرایدش را هل می داد، چه بلایی سر مملکت آورد و در ماجرای هسته ای مملکت را به قعر دره هل داد!

همه به وزیر بهداشت افتخارمی کنند که با اتومبیل "پورشه" برای رای اعتماد به مجلس رفت وبا تعویض ماشین مردم را فریب نداد،  قبول وزارت توسط وی یعنی ایثار و گذشت از بخش عمده درآمدش به خاطر مردم!

امروز مردم می دانند کسی که با کاپشن بیاید، باید از بیت المال برایش کت خرید! اما هاشمی خرج انقلاب و بسیاری از انقلابیون – مثل رهبری – را می داد و رهبری تایید فرمودند که هاشمی ثروتش را پای انقلاب ریخت! دیگر نیازی نیست که برای هاشمی هم از بیت المال عبا و عمامه و قبا و لبّاده بخریم، او برهنگان انقلاب را تن پوش و گرسنگانشان را اطعام کرده است!

آقای لاجوردی؛  قیمت این بی ام و که شما راه بر او بستی و "مفتخور جمارانش" خواندی و می خواستی با تیزی بر ماشینش خط بکشی، پول چرخ های بی ام و بعضی مسئولین نظام هم نمی شود!  این بازی پوپولیستی را کنار بگذارید، عکس ماشین و شماره پلاک  دیگران  را بدون رضایت منتشر کردن- اگر موجب نا امنی برای او شود- جرم است. دوست دارید کسی عکس ماشین های مدل بالای پارکینک همان ساختمان خانوادگی شما را منتشر نماید؟! مگر در آن ساختمان چنین ماشین هایی نیست؟!

عکس یقه دریده لاجوردی در اینستگرام، بیانگر این روحیات خشن و نامتعادل است و من معتقدم او نیاز به یک مشاوره روانی دارد،  این عدم تعادل روانی می تواند برایش حادثه ساز شود،  هر چند عروس هاشمی معتقد است او خود گریبانش را دریده و یا بر آن افزده تا موجب جلب توجه شود.

مهدی خزعلی

11/08/94

 

افزودن نظر


Joomlart