يكشنبه, 03 ارديبهشت 1396

نقدی بر مراسم ختم پدر

نامه الکترونیک چاپ PDF

بسم الله الرحمن الرحیم

بانی مجلس سوم پدر، سازمان تبلیغات اسلامی بود، اول اعلام کردند که مراسم ساعت 16است و بسیاری از دوستان و بستگان که برای تشییع و تدفین در مشهد مقدس بودند – از جمله فرزند من – بلیط شان را طوری تهیه کردند که به مراسم بعد از ظهر برسند و شب یکشنبه به یکباره ساعت به 10 صبح تغییر کرد و این موجب زحمت و عدم حضور دوستان وشد، عده ای هم عصر به مسجد خالی رفتند و شاهد جمع آوری بنرها و پلاکاردها بودند! و سیل تماس دوستان بود که چرا ما را مطلع نکردید!

دومین مشکل مدرسه عالی شهید مطهری، دو دره کردن مردم بود، دری برای رجال و شخصیت ها...!  و لابد دری برای غیر رجال و بی شخصیت ها...!  این تفکیک  موجب اعتراض دوستان شده و احساس بدی به انسان دست می داد، عده ای تافته جدا بافته  با داربست و برزنت از مردم عادی جدا شده بودند و حتی "باب الرجال" از "باب العوام" مجزا شده بود و بیچاره صاحب عزا نمی دانست با مردم باشد یا با مسئولین!

رندی ریش پروفسوری و به قول بعضی ها ریش بزی می گذاشت،  وقتی سر میز می نشست، ابتدا کل قبضه ریش را در دست راست می گرفت که فقط قسمت تراشیده دیده می شد و می گفت:" همراه با مردم" و بعد آرنج ها را بر روی میز مستقر و کف دو دست را در دوسوی صورت قرار می داد تا قسمت تراشیده پوشیده شده و فقط قسمت ریش پروفسوری قابل رویت باشد و شما او را فردی ریشو ببینید و می گفت:" همگام با مسئولین"  این حکایت ختم امروز ما بود، باستی سری به باب الرجال می زدیم و به مسئولین خوش آمد می گفتیم و از نگاه غضب آلود مردم تحقیر شده پشت داربست که به زحمت می توانستند ما را ببینند، خلق الله باید مثل غاز گردن می کشیدند تا رجال آن سوی داربست را زیارت کنند و ما در این سوی درعذاب بودیم و می دانستیم که رفقای ما بین همین مردمند و راه به "باب الرجال" یا " باب الخواص" ندارند،هر از چند گاهی سری به "باب الناس" و یا "باب العوام" زده و دوستان هم جنس خویش را تنگ در آغوش گرفته و باز به میان از ما بهتران رفته و با دیپلماسی،  دوست و دشمن، موافق و مخالف را با لبخند استقبال می کردیم، رجال سیاسی را هم از قرار گرفتن در این ویترین گریزی نبود!

و اما نقد سوم:

دوستی می گفت:" چرا مدرسه عالی شهید مطهری را انتخاب کردید که بیش از نصف مسجد خالی بماند"  به او گفتم:" فقیهِ  عابدِ زاهدی  که قرآن و نهج البلاغه و صحیفه را در سینه دارد و عمرش را صرف تبلیغ دین نموده و 37 سال سابقه عضویت شورای نگهبان و خبرگان رهبری در کارنامه  دارد،  منبری ممتاز کشور بوده و صدایش طعنه به صدای فلسفی می زند و استان و شهری نیست که خاطره ای از سخنرانی پر شور خزعلی نداشته باشد، این مسجد هم برایش کم است، بر این ها بیافزاییم که او تمام آبروی نود ساله اش را برای کسانی در طبق اخلاص نهاد و دو دستی تقدیمشان کرد که لااقل نیمی از نفوس مردم به نوعی نان خور آنهایند، اگر نگوییم که 85 درصد اقتصاد ما دولتی است!

او یکی از وزنه ها،  پشتوانه ها و ستون های خیمه حاکمیت بود،  اگر بنا بود یک از هزار نان خور جناح حاکم به قدردانی بیاید، این مسجد که هیچ مصلای تهران هم کم بود!  اما ظاهراً جناح حاکم به قدر شرکت در یک مراسم ختم هم قدردانی نمی داند! آخر بی معرفت ها؛ خزعلی آبرویی که شهر به شهر و روستا به روستا و قصبه به قصبه در طول هفتاد سال جمع کرده بود، همه را بدون چشمداشت پای شما ریخت و دیناری طلب نکرد و درمی نیاندوخت و دست خالی از دنیای شما رفت،  به پاس این همه حمایت های پیر فرزانه – که عمارش می خواندید -  لااقل می آمدید و حلوایش را تناول می فرمودید!  خزعلی رفته است، سفره او که هنوز برای شما گسترده است و هر از چند گاهی می توانید از فیلم هایش کلیپ های رنگارنگ بسازید و بر فرق مخالفان بکوبید. پس او را ارج نهید، بدانید هر چه او را تکریم کنید، سفره تان گسترده تر و خوان نعمت افزون تر است.

اما بعد؛ از میان آن جمع، خیلی ها می گفتند:" ما فقط برای دیدار تو آمدیم" یا" ما به احترام تو آمدیم و ما را با دگران کاری نیست" بسیاری در ختم پدر، استقامت و پایداری پسر را تحسین می کردند و اینها چقدر مردند که به پاس ایستادگی پسر، پدر را که در جبهه دیگری مبارزه می  کرد،  با احترام به منزلگاه ابدی مشایعت می کنند، و چه زیباست که فاطمه کروبی - با پیام تسلیت شیخ اصلاحات از حصر- می آید، همو که شرط ملاقات پدر با او قبول حکم اعدامش بوده است!  و چه زیباتر که هاشمی که در آخرین مصاحبه پدر از خدا خواسته بود که:" اگر بناست هاشمی به قدرت برسد، مرگش را برساند تا آن روز را نبیند" پیام تسلیت می دهد و چه نیکوست که:" خاتمی که او را غربزده و از سران فتنه و مهدور الدم می دانست، پیام تسلیت می فرستد"  اینها اخلاق سیاسی است که ما باید به جناح حاکم بیاموزیم.

از نکات زیبای این مجلس حضور جنتی پدر و پسر، لاریجانی و عارف، صدیقی و انصاری، ابوترابی و پور محمدی، موحدی کرمانی و نوبخت، رفیقدوست و نهاوندیان، محمدی گلپایگانی و ناطق نوری، محسن رضایی و قالیباف، حبیبی وعلی مطهری، بادامچیان و مجتبی مطهری،  و ....  بود، که من با روی گشاده همه را استقبال کردم.

شعار ما "زنده باد مخالف من است"  ما همه  تندی ها و اهانت ها را به جان می  خریم و باز هم دست دوستی به سوی مخالفمان دراز می کنیم و او را به جامعه مدنی عاری ازخشونت و دروغ و فریب و نیرنگ و ریا دعوت می کنیم.

مهدی خزعلی

29/6/94

افزودن نظر


Joomlart