چهارشنبه, 07 تیر 1396

نامه دکتر مهدی خزعلی به پدر در بیمارستان

نامه الکترونیک چاپ PDF

بسم الله الرحمن الرحیم

نامه ای از راهی دیار باقی به ساکن دیار فانی !

پدر جان، امروز وارد سیصدمین روز اعتصاب غذا در هشت بازداشت خود شدم ، فرزندتان سیصد روز لب از طعام در اعتراض به ظلم و ستم و بیداد ، دروغ و دزدی و اختلاس بست ، کسی که اعتصاب غذا می کند روزانه بخشی از جسم خاکی خود را می خورد و آرام آرام تحلیل می رود ، من نیز آرام آرام به خیل شهیدان پیوسته و برادر شهیدم را در آغوش خواهم کشید!

نگویید که اعتصاب غذا اضرار به بدن و حرام است ، که در گذشته آیت الله طالقانی ، آیت الله ربانی شیرازی و بسیاری از بزرگان دین در اعتراض به ظلم و ستم اعتصاب غذا کرده اند و در زمان امام راحل(ره) نام یک خیابان جمهوری اسلامی به نام قربانی اعتصاب غذا (بابی سندز) گذاشته شد و بعضی از علما از او به عنوان شهید یاد کرد.

پدر جان، برای نوشتن این نامه استخاره کردم ،چنین آمد: (( وهدوا الی الطیب من القول و هدوا الی صراط الحمید)) پس دل صاف کرده و این کلام طیب و پاکیزه را قربه الی الله و خالص برای حضرت دوست می نگارم، امید که موثر افتد و مقبول درگاه حق واقع شود.

پدر جان، بگذار فرزندان و نوادگان شما به وجود فقیه ، مفسر و حافظ قرآن و نهج  البلاغه و مبارزی که در زندان و تبعید و اختفاء با ظلم و ستم و بیداد مبارزه کرده است افتخار کنند.

پدر عزیزم ، شما به نام (خزعلی) آبرو بخشیدی ، من به پدری می بالم که بر ستم و بیداد می شورید، پدری که در تبعید گاه به قصاب محل اعتراض می کرد که چرا عکس شاه (حاکم) را نصب کرده است ! پدری که مال دنیا او را فریب نداد، در انقلاب برای خود کیسه ندوخت ، زر اندوزی نکرد، ما را با پول معلمی و تلاش فرهنگی بزرگ کرد و از حقوق دولتی و حتی از وجوهات شرعیه پرهیز می کرد. پدری که فرزندانش را با نان زحمتکشی و عرق جبین بزرگ کرد ، پدری که لقمه حلال سر سفره آورد وگرد حرام نگشت، نکند آخر عمری آبروی 90 ساله شما صرف دزدان و غارتگران و چپاولگران بیت المال شود، نکند آخرت شما فدای دنیای شکمبارگان شود! نکند دینتان را به پای دنیای دنیا خواران بریزید!

من به پدری افتخار می کنم که در آغاز انقلاب بخاطر 5 اعدام بدون مطالعه خلخالی می خروشید و می گفت:نزد امام می رویم ، اگر جلوی این جنایتکار را گرفت که هیچ و گرنه عمامه بر زمین زده و از نهضت جدا می شویم.

چه شده است که پدری که پرونده تخلفات جزء مالی فلان آیت الله را نزد رهبری می برد و حتی اگر نتیجه ای نمیگرفت، امروز چشم بر غارت و حیف و میل هزار هزار میلیاردی بیت المال می بندد و دم بر نمی آورد ؟!

پدر جان، مگر من حرامی را حلال و حلالی را حرام  کرده ام ، من که همواره از سنت نبی و سیره علی (علیهما السلام) دفاع کرده ام ، چرا اعتراض به دزدی و غارت بیت المال را تضعیف نظام می دانید؟! چرا برای حفط نطام باید چشم ها را بست و از دزدان دفاع کرد؟!

پدرجان، بعضی بخاطر نقطه ضعف اخلاقی و مالی در خدمت بازجوی کینه توز من قرار گرفته و عامل شده اند و شمارا با دروغ و نیرنگ می فریبند!

مراقب باشید وسوسه های خناسان موجب جدایی شما و فرزند بسیجی خیبری تان نشود!

پدر عزیز، تمامی پرونده های سیزده گانه سیاسی حقیر،  بهانه جویی و سوء استفاده نابجا از قانون است، شاه هم مخالفان خود را به خرابکاری و براندازی و اجتماع و تبانی و غیره و ذالک متهم می کرد.

یک بازپرس من می گفت : ( ( اتهامات تو واهی است و من قرار منع تعقیب صادر می کنم ) )یکی دیگر می گفت : (( تو بخاطر حق گویی اینجا هستی! ))و قاضی نیز می گفت : ((من برایت برائت صادر میکنم )) و نهایتاً پرونده را از آن بازپرس گرفتند و همان حکم انشا شدکه بازجوی مغرض آخری ، مرا به آن تهدید کرده بود.!!!

پدر جان از من خواسته اید که با ذکر نام بنویسم (( سید علی خامنه ای را قبول دارم )) تا نه تنها آزاد شوم،مسائل و مشکلات دیگری که برای من بوجود آورده اند نیز رفع شود! اولا آیا تنها مشکل مملکت و رهبری این است که من ایشان را تایید کنم؟! ثانیا: تایید حقیر پس از این همه فشار و ضربه و شکنجه آیا دردی از ایشان دوا می کند؟! ثالثا: اگر کسی ایشان را قبول نداشت باید زندانی شود و از حقوق شهروندی محروم شود؟پس دعوت رهبری از مخالفان نظام برای شرکت در انتخابات 92 چه معنایی داشت؟رابعاَ:ازکجا و چگونه به این استدلال رسیدید که کسی رهبری را قبول ندارد؟!! آیا هر انتقاد به گوشه ای از مملکت به معنای مخالفت با رهبری است؟ خامساً:آیا رهبری را معصوم می دانید و غیر قابل نقد؟

پدرجان،من بارها گفته ام که به همه اصول قانون اساسی ملتزم هستم و ولایت فقیه را همانگونه می شناسم که قانون اساسی تعیین فرموده است و امام راحل فرمود : (( به من خدمتگذار بگویید بهتر از رهبر است)) من ولایت فقیه را فردی می شناسم که صفات ذکرشده درتوقیر مبارک حضرت حجت را داشته باشد و با رای اهل حل و عقل (خبرگان منتخب مردم) به خدمتگزاری مردم انتخاب شود و خود را خدمتگزار بداند و هروقت احساس کرد که مردم _ به هر دلیلی _ او را نمی خواهند،عاشق قدرت نبوده و چون امیرمومنان علی علیه السلام در خانه بنشیند.مخالفش را در حبس و حصر نکند و به دار نکشد.حقوق شهروندی همه را _ حتی مخالفان _ محترم بشمارد و احدی را از حقوق شهروندی محروم نسازد.

پدرجان،ولایت فقیهی که من از آن دفاع می کنم،جانشین امام معصوم علیه السلام است و پا جای پای امام معصوم می گذارد،شمع بیت المال را خاموش می سازد و اگر برادرش زیاده از بیت المال بخواهد او را با گرمای آهن گداخته متنبه می سازد و فریاد عدالت و برخورد با رانت خوارانش پس از 1400سال به گوش ما می رسد.

ولایت فقیهی که من باور دارم،اجازه نقد می دهد و نقاد را در صدر می نشاند و مداح را از خود دور می سازد،او می داند که مداحان و چاپلوسان اخلاق امرا را فاسد و ملک را تباه می سازند.

پدرجان،نمی دانم چه اصراری است که من رهبری را تایید کنم،من یک پزشک بسیجی و نویسنده ساده ام، مداحان ، دستبوسان و پابوسان بسیاری که در کارنامه خویش فهرست بلند بالایی از مناصب را یدک می کشند، به مدح ثنا مشغولند،چه نیازی به تایید این بنده کمترین است؟

در برابر این همه آیات الهی،این حقیر سراپاتقصیر محلی از اعراب ندارد ،تایید حقیر در این وضع وخیم بجای مدح، ذم است و اصحاب خرد و اولی الباب حمل بر طنز می فرمایند و من چنین قصدی ندارم! و بیم دارم که اصحاب اندیشه و قلم حمل بر اجبار و ضرورت نمایند و در ذیل عریضه حقیر بنویسند :

کز ضرورت دمب خر را آن علیم /کرد تعظیم و لقب کردش حکیم

و باز پرونده ای بر پرونده های حقیر افزوده شود!

مرا بحال خود واگذارید و شترهایم را پس دهید که  اَنَا رَبُ الاِبِل وللبیتِ ربٌ

بسیجی جامانده از قافله عشق

فرزندتان مهدی

افزودن نظر


Joomlart