دوشنبه, 03 مهر 1396

پاسخ آیت الله العظمی منتظری(ره) به مطالب خلاف واقع آیت الله مهدوی کنی

نامه الکترونیک چاپ PDF

رکن رکین و تولیت دانشگاه امام صادق ع، شخص حقیقی آیت الله منتظری بوده و هست، در واقع این بنا را او بنیان نهاد و واقفین به اعتماد و اعتبار او اموال خویش را در طبق اخلاص نهادند، و این رکن ریاست عالیه طبق اساسنامه به ناحق غصب شده و باید به محل خود باز گردد، در زیر پاسخ آیت الله العظمی منتظری به مطالب خلاف واقع ذکر شده در کتاب خاطرات آیت الله مهدوی کنی را با دقت بخوانید...!

..........  استفساریه جناب مصطفی ایزدی از محضر آیت الله منتظری:

محضر مبارک فقیه عالیقدر حضرت آیت‌الله العظمی منتظری دامت برکاته

با عرض سلام و آرزوی سلامتی و توفیق حضرتعالی به استحضار می‎رساند که اخیرا از سوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی کتابی تحت عنوان «خاطرات آیت‌الله مهدوی کنی» به چاپ رسیده است در این کتاب مطالبی پیرامون تأسیس «جامعة الامام الصادق(ع)» و نیز خاطراتی در ارتباط با حضرتعالی آمده که برخلاف اسناد و مدارک موجود و بعضا مغایر با گفته‌های شما در کتاب شریف «خاطرات» می‎باشد. هر چند که از این مغایرت‌ها در بعضی از نوشته‌ها و خاطرات بعضی از افراد دیگر هم وجود دارد، اما از آنجا که آیت‌الله مهدوی کنی منصوب جنابعالی در رأس دانشگاه امام صادق(ع) می‎باشد، اظهارات ایشان می‎تواند قابل توجه باشد. لذا به منظور رفع پاره‌ای از ابهامات که برای خوانندگان اینگونه خاطرات پیش می‎آید لازم دیدم در خصوص سه نکته از گفته‌های ایشان نظر حضرتعالی را جویا شوم چنان‌چه ضرورت می‎بینید و وقت پاسخگوئی دارید تقاضامندم علاقه‌مندان به تاریخ انقلاب اسلامی را از نظرات خویش آگاه فرمائید:

۱ - در زمینه تشکیل دانشگاه امام صادق(ع) و اساسنامه آن نوشته‌اند:

«در این اساسنامه آیت‌الله منتظری به عنوان ریاست عالی آمده است. اختیارات کلی این جامعه در اختیار هیئت امنا بود. البته عنوان ریاست عالی برای آیت‌الله منتظری مبتنی بر این بود که ایشان به سمت قائم مقام رهبری توسط مجلس خبرگان تعیین شده بود. ولی پس از عزل ایشان از این سمت، قهرا ریاست عالی موضوعاً منتفی گردید و پس از بروز مشکلاتی که مانع از حضور ایشان در جلسات هیئت امنا و قهرا منجر به استعفای ایشان شد، سرانجام ادامه کار هیئت امنا بدان شکل غیر ممکن می‎نمود. مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای مصلحت دیدند تا زمان اصلاح اساسنامه و تعیین امنای جدید، جریان کارهای جامعه با نظر حقیر انجام گیرد و در واقع من به عنوان جانشین هیئت امنا با تعیین هیئت مدیره‌ای مرکب از بعضی از اعضای امنا و جز آنان، مسئولیت اداره جامعه را عهده‌دار شدیم.» (ص ۳۹۷)

۲ - در مورد تذکرات شما در دوران قائم مقامی رهبری، گفته‌اند:

«قائم مقام قاعدتا باید آنچه را که رئیس اصلی می‎گوید بگوید. اگر ایشان قائم مقامی را پذیرفته بودند اقتضا داشت ببینند امام چه می‎گوید، ایشان هم همان را بگویند؛ به خصوص پس از اینکه رسما به عنوان قائم مقامی منصوب و معرفی شدند و امام هم قبول کردند و حتی عنوان آیت‌الله را پذیرفتند و در برخی از مکتوبات نیز نوشتند. معنای قائم مقامی چیزی جز این نیست؛ مگر می‎شود قائم مقامی روش یا سیاستی را اتخاذ بکند که برخلاف نظر رئیس و رهبر اصلی باشد؛ ولی جناب آقای منتظری غالبا نظرات خودشان را بیان می‎کردند، نقدهایی نسبت به مسائل سیاسی کشور از جمله سپاه، قوه قضائیه و دولت داشتند؛ گاهی هم به خود امام - مستقیم یا غیرمستقیم - اشکال و ایراد می‎گرفتند.» (ص ۳۵۹)

۳ - ایشان ضمن تشریح علت برکناری حضرتعالی از قائم مقامی و بیان اینکه روش انتقادی شما دیگر قابل تحمل نبود، به ملاقات علمای صاحب نقش در انقلاب با مرحوم امام در سال آخر حیات ایشان اشاره کرده و اظهار داشته‌اند:

«پس از پایان مجلس، امام به آیت‌الله منتظری فرمودند شما بنشینید، با شما کار دارم - ظاهرا همان مجلس بود - امام باز ایشان را به طور خصوصی نصیحت کردند. امام فرمودند شما دیگر چنین حرف‌هایی نزن، تا کجا شما می‎خواهید به این حرفهایی که دشمن از آن سوء استفاده می‎کند، ادامه بدهید. البته ما از آن جلسه بیرون آمدیم و ایشان به تنهایی نشستند، این را خود آقای منتظری نقل کردند، ولی پیدا بود که این نصیحت را نپذیرفته بودند. آقای منتظری می‎گفتند من احساس وظیفه می‎کنم، باید این حرف‌ها را بزنم. عملا هم این طور بود که باز هم ادامه دادند و به روش سابقشان عمل کردند تا به عزل منتهی شد.» (ص ۳۶۱)

امیدوارم همیشه و در همه حال در ذیل توجهات حضرت ولی عصر(عج) نستوه و سربلند باشید.

با سپاس فراوان، ارادتمند

۲۴\۲\۱۳۸۶

مصطفی ایزدی

[نقد اظهارات آیت‌الله مهدوی کنی و نقل ماجرای تشکیل دانشگاه امام صادق]

 

(بسم الله الرحمن الرحیم)

محقق محترم جناب آقای مصطفی ایزدی دام توفیقه

با سلام و تحیت

نامه شما را خواندم، ضمن تقدیر از توجه شما به مسائل انقلاب و حوادث گذشته و پیگیری نسبت به آنها یادآور می‎شوم:

اینجانب جناب آیت‌الله مهدوی کنی دامت افاضاته را - که از دوستان قدیم می‎باشند - فردی متدین، اخلاقی و معتقد به قیامت و حساب و کتاب می‎دانم و لذا احتمالا مطالب نقل شده از ایشان (و نیز برخی دیگر از مطالب این کتاب) به خاطر فراموشی و عدم مراجعه به اسناد موجود و یا حداقل عدم استفسار از کسانی است که هنوز دست سیاست موجب فراموشی آنان نشده است. اینجانب به خاطر مصالحی قصد پاسخ دادن به بسیاری از مطالب خلاف واقعی را که علیه من در این مدت منتشر شده - و اخیرا در قالب خاطره‌گویی و غیره بر حجم آن افزوده شده است - نداشته‌ام و به حداقل اکتفا کرده‌ام؛ اما تحریف وقایع و بیان مطالب خلاف از امثال ایشان دور از انتظار و موجب شگفتی و تأسف است. ذیلا به طور اجمال به نکات مورد سؤال می‎پردازم:

ج ۱ - تأسیس جامعة الامام الصادق(ع) در اصل به پیشنهاد اینجانب بوده که در ابتدای اساسنامه این جامعه به آن تصریح شده است. پیش از پیروزی انقلاب، سه نفر از افراد خیر و متعهد زمین وسیعی را برای امور دینی خریده و درنظر گرفته بودند، که یکی از آنان جناب آقای حاج سید رحیم خانیان بود که در زندان اوین با ایشان آشنا شده بودم. پس از آزادی از زندان و پیروزی انقلاب، یک روز ایشان و آقای محمدعلی نوید و آقای مهدیان - که صاحبان این زمین بودند - به من مراجعه کردند و گفتند ما آن را در اختیار شما می‎گذاریم تا در آن کاری فرهنگی و دینی به هر شکل که صلاح می‎دانید انجام گیرد، و اوراق سهام آن را که به منزله سند مالکیتش بود به اینجانب دادند. چون تازه انقلاب به پیروزی رسیده بود و در آن زمان صحبت از انتخاب سفرا و کارداران برای خارج بود با مشورت خود آقایان تصمیم گرفتیم در این مکان دانشگاهی بنا شود که در آن افرادی برای تصدی پست سفارت یا کارداری و یا خانه فرهنگ و در ضمن تبلیغ اسلام در خارج از کشور تربیت شوند و هم علوم روز و هم علوم اسلامی به آنان آموزش داده شود. سپس محل دیگری که ساخته و آماده بود برای دانشگاه در نظر گرفته شد و این زمین به عنوان پشتوانه مالی آن قرار گرفت؛ بعدا با پیگیری من و تلاش جدی آقای نوید و برخی آقایان یک کارخانه بزرگ نساجی در مشهد نیز به عنوان پشتوانه دیگر مالی جامعه تأسیس شد. نامه‌ها و پیگیری‌های اینجانب در این ارتباط موجود و بعضا در روزنامه‌های آن زمان نیز منعکس شده است.

بعد از مشورت با آقایان فوق الذکر، افرادی را برای هیأت امنای جامعة الامام الصادق(ع) معرفی کردم که از جمله آنان حضرات آقایان: مشکینی، خامنه‌ای و مهدوی کنی بودند. «جامعه» دارای اساسنامه‌ای است که از نظر حقوقی به ثبت رسیده و در آن ریاست عالیه جامعه برعهده بنده گذاشته شده است؛ و در حقیقت من هم جزو هیأت مؤسس و هیأت امنا هستم و هم ریاست عالیه آن را برعهده دارم و حتی آقای مهدوی با حکم اینجانب مسئولیت اداره آن را به عهده گرفتند. و اینکه گفته شده: «عنوان ریاست عالی برای آیت‌الله منتظری مبتنی بر این بود که ایشان به سمت قائم مقام رهبری توسط مجلس خبرگان تعیین شده بود» خلاف واقع است؛ زیرا اولا: مطابق ماده ۹ اساسنامه ریاست عالیه به عنوان «رکن اول و بالاترین مرجع جامعه» به شخصیت حقیقی و نه حقوقی اینجانب - آن هم به صورت «مادام العمر» - واگذار شده است و در آن هیچ نامی از عناوینی مثل قائم مقامی رهبری یا رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی و... نیامده است. سایر اعضای هیأت امنا نیز به عنوان شخص حقیقی عضو هستند نه حقوقی، چرا که در این صورت باید موضوع عضویت تعدادی از آنان منتفی گردد !

ثانیا: اعلام قائم مقامی من توسط مجلس خبرگان رهبری - که از نگاه آقای مهدوی مبنای عنوان ریاست عالی دانسته شده است - در سال ۱۳۶۴ بوده؛ در حالی که اساسنامه جامعة الامام الصادق(ع) بر حسب تاریخ آخر اساسنامه در ۱۵\۸\۱۳۶۱ به تصویب رسیده است.

و ثالثا: اگر فرضا این گونه بود که ایشان گفته اند، چرا پس از - به قول ایشان برکناری - مکرر واسطه فرستادند و تقاضای تفویض اختیارات کردند؟

[استدلال‌های نادرست]

همچنین اینکه گفته شده: «پس از بروز مشکلاتی که مانع از حضور ایشان در جلسات هیأت امنا و قهرا منجر به استعفای ایشان شد...»، برخلاف واقع و خلاف مواد اساسنامه است؛ زیرا بر اساس تصریح ماده ۱۳ اساسنامه: «در صورتی که هر یک از اعضای هیئت امنا به استثنای ریاست عالیه بدون عذر موجه شخصا به مدت سه ماه در جلسه شرکت ننماید مستعفی تلقی خواهد شد و هیأت امنا مراتب را کتبا به نشانی قانونی وی ابلاغ و در صورتی که با گذشت دو ماه از تاریخ ابلاغ، تمایل خود را به شرکت در جلسات اعلام ننماید استعفای او قطعی خواهد بود.» و مطابق تبصره ۴ ماده ۹: «حداقل هر شش ماه باید جلسات هیأت امنا در حضور ریاست عالیه تشکیل گردد.»

بنابراین نه تنها ریاست عالیه موظف به حضور در جلسات هیأت امنا نمی‌باشد بلکه سایر اعضای هیأت امنا موظفند حداقل هر شش ماه یک بار در حضور وی تشکیل جلسه دهند.

و نیز اینکه گفته شده آقای خامنه‌ای مصلحت دیدند که تا زمان اصلاح اساسنامه و تعیین امنای جدید، جریان کارهای جامعه با نظر آقای مهدوی انجام گیرد و ایشان به عنوان جانشین هیأت امنا باشد، خلاف مقررات ماده ۱۲ اساسنامه و دو تبصره آن است و جناب آقای خامنه‌ای تنها یکی از مؤسسین و از اعضای هیأت امنا می‎باشند. ریاست عالیه جامعة الامام الصادق(ع) برای من مقامی نیست و جز مسئولیت و گرفتن وقت ثمره‌ای نداشته و ندارد؛ ولی هیچ کس شرعا مجاز به تخلف از مواد اساسنامه نیست و نمی تواند برخلاف اساسنامه برای هیأت امنا جانشین تعیین کند یا بدون پیش‌بینی در اساسنامه، آن را اصلاح و یا امنای جدید منصوب نماید. و صرف نظر از بحث مصداقی، موارد رجوع به «ولی فقیه جامع الشرائط» در اساسنامه مشخص شده است. (تبصره ۲ از ماده ۹، بند «ع» ماده ۱۱ و ماده ۳۶)

آقای مهدوی خود به خوبی می‎دانند که در تشکیل جلسات در حضور اینجانب - کما فی السابق - نه مانع شرعی وجود داشت و نه مانع قانونی؛ فقط مخالف میل برخی آقایان بود. آقای مهدوی واسطه‌ای را فرستاده بودند که من اختیارات را به ایشان تفویض نمایم؛ و چون این کار مخالف اساسنامه بود از آن استنکاف کردم. و این مسائل در زمانی اتفاق افتاد که در سطح کشور کتاب‌ها و مقالات مختلفی در تیراژهای میلیونی و با پول بیت‌المال علیه من پخش و تهمت‌ها و دروغ‌های فراوانی به من نسبت داده می‎شد و من هیچ امکان دفاع نداشتم؛ و سرانجام من از روی اکراه و به خاطر اینکه در این میان حقوق یک عده دانشجوی بی‌گناه تضییع نشود و امر دانشگاه مختل نگردد، در ذیل نامه هیأت امنا نوشتم که آنچه اکثریت هیأت امنا تأیید کنند مورد قبول اینجانب است. این نوشته که تحت فشارهای سیاسی امضا شد – بر فرض اعتبار شرعی - به هیچ وجه به معنای استعفا و تفویض ریاست عالیه نبوده و ماده ۹ اساسنامه و تبصره‌های ۱ و ۴ آن همچنان به قوت خود باقی بوده و هست. و آقایان اگر خود را پایبند شرع و اخلاق بدانند موظفند مطابق اساسنامه (بویژه مواد ۵، ۶، ۹، ۱۳ - ۱۱، ۱۸، ۳۳ - ۲۹ و ۳۷) عمل کنند و حق تخطی از آن را ندارند.

و از این جهت در تاریخ ۱۲\۹\۱۳۷۴ نیز - که چند سال از حوادث سال ۶۸ می‎گذشت - به دنبال تقاضای یکی از اعضای هیأت امنا در نامه‌ای به آقای مهدوی کنی از ایشان خواستم مقرر کنند اوقات تشکیل جلسات هیأت امنا قبلا به اینجانب ابلاغ شود تا نماینده‌ای را برای شرکت در آن بفرستم، و نیز خواستم صورت کارهایی که تا آن مدت انجام شده اجمالا برای اینجانب ارسال شود؛ ولی هیچ پاسخی از ایشان به دستم نرسید!

[غصب سایر مؤسسات و مکان‌های شخصی یا تحت تولیت]

یادآوری می‎کنم در طول سال‌های گذشته، مؤسسات و امکنه مختلفی که شرعا و قانونا من مؤسس یا ناظر و یا متولی آنها هستم و هیچ ارتباطی با عنوان قائم مقامی نداشته است و حتی بعضا مالک قانونی آنها می‎باشم از سوی آقایان غصب شده است که دارالشفاء، مرکز فرهنگی لندن، تشکیلات مرکز جهانی علوم اسلامی و مدرسه حجتیه از جمله آنها می‎باشد. علاوه بر این حدود ده سال است که حسینیه شهداء و دفتر مشهد را توقیف کرده‌اند و چند سال است دفتر اصفهان را با حکم دادگاه ویژه مصادره کرده اند. انتظار نبود آقایان با «جامعة الامام الصادق(ع)» نیز این گونه عمل کنند.

[دلایل تذکرات انتقادی خصوصی به امام خمینی]

 

ج ۲ - تذکرات و انتقادهای اینجانب در آن مقطع - در دیدار مسئولین با اینجانب - که ضمن تأیید و حمایت از آنان ارائه می‎دادم، مربوط به کارهای خلافی بود که به نظر اینجانب برخلاف مصالح کشور و انقلاب و بعضا برخلاف نظر مرحوم امام توسط بعضی نهادها انجام می‎شد و موجب نارضایتی مردم و بدبینی آنها به اصل اسلام و انقلاب و چهره مرحوم امام شده بود. و در بعضی موارد که نظری برخلاف نظر امام(ره) داشتم آن را ضمن نامه‌های محرمانه با احترام کامل و حفظ موقعیت ایشان به اطلاع ایشان می‎رساندم. و این در شرایطی بود که بسیاری از بزرگان و شخصیت‌ها - که بعضا در خاطرات ذکر کرده‌ام - نزد من می‎آمدند و از اوضاع جاری و خلافکاری‌ها اظهار شکایت و ناراحتی می‎کردند و حتی بعضی که عضو خبرگان بودند به من گفتند: «ما شما را قائم مقام معرفی کرده ایم برای اینکه مطالب را به عرض امام برسانید.» و اینجانب او را از نامه‌ای که در همان روزها برای امام فرستاده بودم مطلع ساختم و او خدا را حمد کرد که مطالب و حقایق به اطلاع امام رسیده است. و بعضی از آقایان که از اوضاع جاری سخت ناراحت و نگران بودند و اظهار می‎داشتند که همه مطالب به اطلاع امام نمی‌رسد، در پاسخ این درخواست من که شما مطالب را به اطلاع امام برسانید، می‎گفتند: ما جرأت نمی‌کنیم صراحتا این مطالب را به ایشان بگوییم. گناه من این بود که آنچه دیگران با ملاحظات سیاسی به امام نمی گفتند من از باب وظیفه و دلسوزی و برای اینکه در تصمیم‌گیری‌های امام مؤثر باشد صریحا و بدون تعارف به ایشان می‎گفتم و راه‌های پیشنهادی را نیز به ایشان ارائه می‎دادم.

و به نظر من اگر دیگران همان اشکالاتی را که نزد من مطرح می‎کردند خودشان بدون واهمه و ملاحظه به مرحوم امام نیز می‎گفتند، قطعا در تصمیم‌گیری‌ها و در روند اجرای امور و اصلاح اوضاع کشور تأثیر مثبت داشت. و این در شرایطی بود که در بعضی موارد یقین داشتم گزارش‌های خلاف واقعی به ایشان رسیده است به نحوی که اگر حقیقت مطلب به اطلاع ایشان برسد تصمیم دیگری در امور جاری و مهم خواهند گرفت.

آیا در چنین وضعیتی وظیفه شرعی و عقلی اینجانب این نبود که آنچه را حق می‎دانستم به اطلاع رهبر انقلاب برسانم؟ آیت‌الله خمینی(ره) هیچ گاه مدعی عصمت خویش نبودند، و تذکر دوستانه وظیفه همه مؤمنین به ویژه مسئولین بوده است. و معنای «قائم مقامی» بز اخفش بودن و عدم انجام وظایف شرعی نیست. درضمن شما می‎دانید که من از اول با اعلام خود به عنوان «قائم مقام» مخالف بودم و رسما آن را به رئیس مجلس خبرگان رهبری نوشتم. (خاطرات، ج ۱، ص ۴۷۲ و ۴۷۳)

پیامبر اکرم(ص) با آنکه دارای مقام عصمت و مرتبط با وحی بودند مورد خطاب (و شاورهم فی الامر) قرار گرفتند و به اصحاب و یاران خود می‎فرمودند: «اشیروا علی» (مغازی، ج ۱، ص ۲۰۹) یعنی مرا از نظر مشورتی خود آگاه سازید و حضرت امیر(ع) نیز با آن مقام عصمت که داشتند به اصحاب خود فرمودند: «فلاتکفوا عن مقالة بحق او مشورة بعدل فانی لست فی نفسی بفوق أن أخطی ولا آمن ذلک من فعلی الا أن یکفی الله...» (خطبه ۲۱۶ صبحی صالح) یعنی از گفتن سخن حق یا نظر مشورتی خودداری نکنید، زیرا من برحسب ذات فوق خطا نیستم و از آن ایمن نمی باشم مگر اینکه خدا کفایت نماید.

به نظر اینجانب آنهایی که نظرات خود را به اطلاع ایشان نمی‌رساندند و در مقابل کارهای خلاف شرع سکوت مقرون به امضا و تأیید می‎کردند صحیح عمل نکردند نه اینجانب که نظراتم را به پیروی از کتاب و سنت به اطلاع رهبر فقید انقلاب می‎رساندم، یا در دیدارها و سخنرانیها تذکراتی را برای اصلاح امور می‎دادم.

اکنون که سالهااز آن زمان می‎گذرد و نامه‌های من به امام در خاطرات منتشر شده است تاریخ و مردم بهترین گواه می‎باشند، اینجانب خود را معصوم نمی‌دانم ولی خوب است جناب آقای مهدوی کنی یک نمونه از - به قول ایشان - ایرادهایی را که به امام گرفتم و برخلاف حق و حقیقت بوده است، ارائه می‎دادند. یا بخشی از نقدهای خلاف واقعی را که به بعضی ارگان‌ها داشته‌ام - و در رسانه‌ها منتشر شده است - یادآور می‎شدند، آیا به نظر ایشان مسئولین ارگانهای مورد نظرشان از پیامبر اکرم(ص) و حضرت امیر(ع) بالاتر بودند؟

اینجانب علاوه بر اینکه در انقلاب و تأسیس نظام نقش بسزایی داشتم و طبعا در کارهای خلاف نیز سهیم و شریک محسوب می‎شدم، به واسطه عنوان قائم مقامی رهبری که مردم به من داده بودند و خبرگان آن را تصویب و تأیید کرده بودند، خودم را در مقابل خدا و مردم مسئول می‎دانستم و سکوت و بی‌تفاوتی در برابر تندرویها و کارهایی که آنها را خلاف شرع و خلاف مصلحت اسلام و انقلاب می‎دیدم و تضییع حقوق و اوضاع زندانها و زندانی‌ها و اعدام‌ها و مصادره‌های غیرشرعی و بردن آبروی افراد مختلف را حرام می‎دانستم و به همین جهت در آن مقطع برای اصلاح امور کارهای زیادی با کمک بسیاری از شخصیت‌ها و دوستان دلسوز و متعهد انجام دادم که به نظرم در دفاع از اسلام و انقلاب و چهره مرحوم امام و رضایت اقشار مختلف مردم نقش زیادی داشت، که به بخشی از آنها در خاطرات اشاره کرده‌ام.

 

[سکوت به طمع رهبری در روزهای پایانی حیات امام، فرصت‌طلبی و عافیت‌طلبی بود]

 

و اگر آدم فرصت‌طلب و عافیت‌طلبی بودم در آن مقطع به ویژه چند ماه پایانی حیات مرحوم امام سکوت می‎کردم و با همان شعارهایی که هر روز مردم برایم می‎دادند سرگرم می‎شدم و به حفظ مقام و قدرت دل خوش می‎کردم و متخلفین از شرع و قانون را - که تخلفات آنان با نام امام انجام می‎گرفت - از خود ناراحت نمی کردم.

ج ۳ - در رابطه با کنار رفتن از قائم مقامی رهبری در کتاب خاطرات به بخشی از مسائل و جریانات پشت پرده که منتهی به آن شد، اشاره کرده‌ام و عمده آن، ذهنیتی بود که در اثر گزارش‌های کذب و مغرضانه توسط بعضی نهادها برای امام(ره) پیدا شده بود مبنی براینکه بیت من در اختیار مجاهدین خلق است و من درصدد آن هستم که بعد از رحلت امام، مجاهدین خلق را به قدرت و حاکمیت برسانم.

اما ملاقاتی که آقای مهدوی به آن اشاره کرده‌اند ظاهرا مربوط است به دعوتی که مرحوم امام از عده‌ای از علما و شخصیت‌ها و مسئولین بالای نظام کرده بودند تا وصیتنامه ایشان را به مشهد یا مجلس شورای اسلامی ببرند. من هم جزو مدعوین بودم. در آن ملاقات و نیز در هیچ یک از ملاقات‌هایی که من با مرحوم امام داشتم ایشان با من این گونه - که آقای مهدوی نقل کرده‌اند - سخن نگفتند.

ان شاءالله موفق باشید.

والسلام علیکم و رحمة الله

۵\۳\۱۳۸۶

حسینعلی منتظری

 

----------------------------

پیوست‌های کتاب «خاطرات»

----------------------------

 

پیوست شماره ۸۰:

 

نامه معظم له به آقای نجفی وزیر علوم و آموزش عالی برای اختصاص دادن محل مرکز مطالعات مدیریت سابق به دانشگاه امام صادق(ع)

 

تاریخ: ‏۸/۱۰/۱۳۶۰

بسمه تعالی

جناب مستطاب آقای نجفی وزیر محترم علوم و آموزش عالی دام توفیقه

پس از سلام، همان گونه که مطلعید مدتی پیش در محلی واقع در خیابان ولی عصر(عج) جامعه الامام الصادق(ع) پایه‌گذاری شد، ولی با توجه به اهداف عالیه آن و نیاز به محلی وسیع دوستان مطلع دانشگاهی محل مرکز مطالعات مدیریت سابق واقع در بزرگراه چمران را پیشنهاد کردند که مورد قبول هیات امناء و مدیره جامعه واقع گردید، از این رو مقتضی است جنابعالی که خود علاقه‌مند به نشر فرهنگ اصیل اسلامی می‎باشید مرکز مزبور را برای این هدف در اختیار حضرت حجه الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ محمدرضا مهدوی کنی دامت افاضاته که سرپرستی جامعه را قبول فرموده‌اند یا نماینده اعزامی ایشان قرار دهید.

توفیق جنابعالی را در حفظ دستاوردهای انقلاب اسلامی از خدای بزرگ مسالت می‎نمایم.

والسلام علیکم، حسینعلی منتظری

 

پیوست شماره ۸۱:

 

نوشته معظم له در مورد واگذاری اموال موقوفه مرحوم تولیت به جامعه الامام الصادق(ع)

 

تاریخ: ‏۱۳/۱۱/۱۳۶۶

بسمه تعالی

محضر مبارک قائم مقام رهبری کبیر انقلاب اسلامی ایران حضرت آیت‌الله العظمی جناب آقای منتظری دام ظله العالی

احتراما

به عرض می‎رساند همان‌گونه که استحضار دارند مرحوم حاج سید ابوالفضل تولیت که پیوسته سعی در انجام امور خیر داشت، به تاسیس شرکت عام المنفعه‌ای با سهام بی نام اقدام نمود تا بدین وسیله بتواند به علت خفقان دوران گذشته اهدافش را که بیش‌تر جنبه علمی و تحقیقاتی اسلامی به ویژه مذهب تشیع دارد دنبال نماید.

با توجه به سند رسمی شماره ۲۳۵۰۱ مورخه ‏۱۱/۴/۵۴ (اقرارنامه مرحوم تولیت) که حکایت از تعلق کلیه وجوه مذکور و سهام شرکت عام‌المنفعه طاهر قم و سایر شرکت‌ها به اینجانبه می‎نماید، اینجانب قلبا تمایل داشته و دارم که این اموال نیز جهت نیل به اهداف خیرخواهانه آن مرحوم به مصرف برسد، به همین دلیل کلیه سهام و اموال مذکور را در اختیار موسسه غیر انتفاعی بنیاد اسلامی طاهر قرار دادم و در تایید عرایض فوق مشروحه‌ای نوشته شد که جناب آقای هاشمی رفسنجانی نیز در هامش آن وقفیت اموال را اعلام و تایید نموده‌اند که صیغه وقفیت آن را خود ایشان جاری ساخته‌اند (که فتوکپی آن به ضمیمه تقدیم می‎شود).

اکنون با استجازه از محضر مبارک، کلیه حقوق عینیه و فرضیه خود را که در سند شماره ۲۳۵۰۱ منعکس است (به استثناء اثاث البیت و مخارجی که تا کنون و بعد از این برای وصول وجه خارج ضروری است و برداشت مخارج متعارف زندگی) حضور محترم تقدیم و تفویض می‎نمایم تا در صورت اقتضاء مقرر فرمایید برای پیشرفت اهداف علمی و تحقیقاتی به یکی از دانشگاه‌های اسلامی اختصاص داده شود.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

با تقدیم احترام - امضاء

 

باسمه تعالی؛ پس از سلام، بر حسب تقاضای شما و سایر آقایان هیئت امناء، مقتضی است سهام و اموال مذکور را تحویل جامعه الامام الصادق بدهید و آقایان هیئت امناء جامعه الامام الصادق احتیاطا اموال آن مرحوم را تخمیس کنند و بقیه را در مصارف مورد نظر آن مرحوم صرف نمایند و جناب مستطاب آیت‌الله مهدوی کنی مقدمات تحویل گرفتن اموال و سهام مذکور را فراهم خواهند کرد.

ان شاء الله موفق باشید

‏۱۴/۱۱/۶۶

حسینعلی منتظری

 

پیوست شماره ۸۲:

 

نامه معظم له به آقای رفسنجانی در مورد اموال مرحوم تولیت مورخه ‏۲۳/۶/۱۳۷۶

 

بسمه تعالی

جناب مستطاب حجت‌الاسلام والمسلمین آقای هاشمی رفسنجانی دامت افاضاته

پس از سلام و تحیت و آرزوی سلامتی و موفقیت برای شما؛

اخیرا قسمت‌هایی از کتاب شرح خاطرات جنابعالی را مطالعه کردم، هرچند نوشتن خاطرات توسط مبارزین و مجاهدین در راه تحقق انقلاب شکوهمند اسلامی همچون جنابعالی بسیار ارزشمند خواهد بود و به همین دلیل هرچه دقت بیشتر و غور و بررسی در زوایا و جزئیات کامل‌تر باشد ارزش چنین اثری فراوان‌تر و در آینده استناد به آن راحت‌تر خواهد شد، ولی بجاست در مواردی که به دیگران ارتباط پیدا می‎کند به حافظه خود قناعت نکنید بلکه حتی‌الامکان از آنان استفسار شود.

از باب مثال در صفحه ۲۸۵ جلد اول کتاب خاطرات جنابعالی در مورد اموال مرحوم تولیت چنین آمده است:

«با این مقدمات زمینه دخالت آقای منتظری پیش آمد که ایشان حکم کردند که اموال تولیت تخمیس شود. خمس آن را خود ایشان برداشت و بقیه به جامعه الصادق که ایشان هم از اعضای تصمیم‌گیرنده آن بودند واگذار شد که فعلا در اختیار دانشگاه امام صادق است».

لازم به توضیح است که مدتی پس از فوت مرحوم تولیت همسر ایشان به اتفاق اعضای شرکت طاهر در اثر نظرات مختلفی که داشتند به اتفاق جناب آقای خانیان یکی از امناء جامعه الصادق نزد اینجانب آمدند و اظهار نمودند که اموال به جامعه الصادق منتقل شود و در این امر مصر هم بودند؛ و من صحبت‌هایی کردم و از آن جمله اینکه لازم است اموال آن مرحوم تخمیس شود و دیگر اینکه لااقل ۱۰-۱۵ مدرسه در قم از محل اموال او ساخته شود چون آن مرحوم به کارهای فرهنگی در قم نظر داشتند که البته هیچ‌کدام از این دو پیشنهاد عملی نشد و بر خلاف آنچه که نوشته‌اید هیچ‌گاه خمس آن را من برنداشتم؛ اموال ایشان باغات بود و پول‌های ثابت در بانک لندن، از کدام آنها من خمس برداشتم؟! مقتضی است در مجلدات آینده و یا به هر نحو دیگر تصحیح و جبران نمایید.

در ضمن پرونده‌های ساواک قم در اول انقلاب همه در اختیار من بود که با تلفن آقای ری شهری من همه را در اختیار اطلاعات قرار دادم در صورتی که ممکن بود فتوکپی پرونده خودم را بردارم، فعلا چنانچه ترتیبی دهید که فتوکپی اسناد پرونده اینجانب را در اختیار من قرار دهند موجب مزید امتنان خواهد بود، تصدیق می‎کنید که این امر حق مشروعی است برای مثل اینجانب.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

‏۲۳/۶/۱۳۷۶

قم، حسینعلی منتظری

 

 

منابع:

- کتاب «خاطرات» آیت‌الله منتظری؛ صفحات ۵۰۲ تا ۵۰۴؛ ۵۱۵ تا ۵۱۸؛ ۹۳۹ تا ۹۴۴

- کتاب «دیدگاه‌ها» آیت‌الله منتظری؛ جلد سوم؛ صفحات ۱۷۶ تا ۱۸۵

افزودن نظر


Joomlart