پنجشنبه, 01 تیر 1396

جنتی با فن بدل، باز هم عزرائیل را فریب داد!

نامه الکترونیک چاپ PDF

دوستی این طنز را برایم فرستاد،

دستمایه طنز، عکس جنتی و مهدوی کنی در مراسم 14 خرداد بود که عبا، قبا و عمامه هم رنگ و شبیه داشتند!

نوشته بود: "باز هم جنتی با فن بدل و پوشیدن لباسی شبیه مهدوی کنی، عزرائیل را فریب داد!"

حقاً من هم جای عزرائیل بودم، یه نگاه به او می انداختم که شق و رق نشسته و با خود می گفتم، این که رو صندلی نشسته جنتی است و لااقل هزار سال از اون یکی بزرگتره!

این طنزها چه اشکالی دارد؟

چرا خود را از محبت مردم محروم و یک لبخند را از مردم دریغ می کنیم؟

می خواهم برای مجلس ختمم، یک طناز دعوت کنم، تا حقایق مرگ و سوگواری را بیان کند، مهم نیست مردم بخندند یا گریه کنند، مهم تذکر مرگ است!

شاید خودم هم یک نطق طنز آلود برای مجلس ختم خودم ضبط کردم!

مرگ باید درس آموز باشد، گریه و خنده مهم نیست!

مردم باید بفهمند که من چه کردم و آن غلط را تکرار نکنند!

مرگ من باید مردم را به یاد سفری ناگزیر اندازد، گریه دردی دوا نمی کند، باید او را به فکر وادار کند، این رسم که  مرده را تکریم کنیم، رسم غلطی است، مگر ما صدام و یزید و شمر و هیتلر و بن لادن را تکریم می کنیم، ما باید هر مرگ را آنگونه که هست تبیین کنیم، مردم باید انتخاب کنند که چون علی ع بمیرند یا چون معاویه...! ؟ این رسالت ماست در پس هر مرگ و سوگواری...!

راستش دروغ نمی توانم بگویم، دست خودم نیست، از بعضی مرگ ها خرسند و دلم خنک می شود و جگرم حال می آید، می گویند وقتی خبر کشته شدن قتله کربلا به دست مختار را به امام سجاد ع رساندند، فرمود:"دل اهل بیت خنک شد"

در سلول، من از همه چیز محروم بودم - مثل تلویزیون و رادیو و روزنامه و ... -  وقتی با چشم بند تا دستشویی سر راهرو می رفتم، سلول بغلی مرا شناخت، شاید از روی دعا و سرودهایی که می خواندم، او تلویزیون داشت، هر روز خبری را سریع در چند ثانیه می داد، یک بار گفت: " فلانی مرد! " ایستادم و با صدای بلند گفتم: "الحمدلله" زندانبان که به نگاهبانی مستراح ایستاده بود، گفت:" چه شد"  گفتم: "خبر خوبی بود و یک شیرینی طلبت!"  همسایه را جابجا و راهروی مرا خالی کردند تا دیگر خبری به من نرسد...!

طوری زندگی کنیم که مردم از مرگمان شاد نشوند، اما خودمان آنها را شاد کنیم، من تلاش خواهم کرد که مجس ختمم، مجلس طرب و وصل باشد و مردم بفهمند که رفتن چقدر شیرین است و مرگ تولدی دوباره است. حالا شما بروید خزعلی را بازداشت کنید، این طنازی ها را که نمی توانید از مردم بگیرید، مردم مصیبت زده ما با این طنزها زنده اند! اگر جدی به شما فکر کنند که دق می کنند!

مهدی خزعلی

1393/3/20

افزودن نظر


Joomlart