شنبه, 06 خرداد 1396

"ملف گند" را ببینید و از مردم بخاطر جنگ افروزی عذرخواهی کنید!

نامه الکترونیک چاپ PDF

آهای دلواپسین؛ که بر طبل جنگ می کوبید، " مُلفِ گَند" را هزار بار ببینید!


دیروز میهمان کارگردان خوشنام مستند (محمود رحمانی) بودم اودر فیلم "ملف گند" بلند ترین پلان سینمای جنگ را در 53 دقیقه به نام خود ثبت می کند!  اولش آدم فکر می کند که این دوربین نمی خواهد تکان بخورد و جابجا شود؟! اما آخرش دوست داری دوربین سر جایش بماند و تو هم تکان نخوری!  فیلم 53 دقیقه بود، اما من دو 53 دقیقه بعدش هم آنجا بودم و بحث فیلم بود!

یک جا دوربین کمی جابجا می شود، می خواهی بگویی:" چرا دوربین را تکان دادی؟!  جایش همانجا بود که بود! اصلاً تکانش نده، جایش خوب است!  این چشمها باید همیشه روشن باشد، حتی اگر مجبور شوی آن را  زیر میز بگذاری، باید روشن باشد!
محمود جان؛ خاموشش نکن! بگذار این پلان هشت سال طول بکشد! بگذار روایت این غم هشتاد سال به درازا کشد، بگذار این تراژدی را هشت قرن بخوانند،  قصۀ غصه نسل سوخته ای است که نباید بگذاریم تکرار شود!

هشداری است برای مسئولین که مراقب باشند! همه که پناهگاه بتونی بیت را ندارند!
وقتی بر طبل جنگ می کوبیم، فرزندان مسئولین، یا در پناهگاههای بتونی در امن و امانند و یا در ویلاهای آن چنانی  حتی صدای صوت خمپاره وغرش شکستن دیوار صوتی را تجربه نمی کنند، افتخار علی جنتی (وزیر فعلی ارشاد) از جنگ این است که در دوران مسئولیت صدا و سیمای خوزستان، شاهد تصاویر جنگ در سیمایش بوده است! او یک روز جنگ را ندیده و زمانی که خاطرات تلخ "ملف گند" رقم می خورد، او دنبال پست و مقام و عیش و نوش بوده است، او زبان "ملف گند" را نمی داند؟  بسیاری رجال سیاسی دنبال منافع تجارت جنگ بودند، بابت پوتین آن بسیجی نوجوان - که قبل از رفتن به میدان مین، آن را ازپای می کند و می گوید:"حیف است، این پوتین نوست، نباید بیت المال را تباه کرد!" - حاج محسن کمیسیون می گرفت، بسیاری پست و مقام گرفتند و به ریاست قوای سه گانه رسیدند!
اما  فرزندان اهواز و خرمشهر و آبادان چه می کردند؟! از زیر پله ای که پدر زن و فرزندش را در آن پناه – چه عرض کنم، فریب – می  داد و نصف بدنش بیرون می ماند! و اگر بمبی می آمد از زیر پله هم اثری نمی ماند، چه می دانند!


آهای دلواپسین؛ که بر طبل جنگ می کوبید، " ملف گند" را هزار بار ببینید!

دیروز اصغر زاده هم در کنار من فیلم را دید، ای کاش دیگرانی هم که از دیوار سفارت بالا رفته و برای این ملت 8 سال جنگ به ارمغان آوردند، این فیلم را می دیدند، اصغرزاده شجاعت دارد که بگوید، بالا رفتن از دیوار سفارت اشتباه است!

"ملف گند" را ببینید و از مردم بخاطر جنگ افروزی عذرخواهی کنید!
کسانی که به یک دیوانه متجاوز، فرصت حمله به ایران عزیز را دادند، ملف گند را ببینند، ما عاشقانه در برابر عفریت تجاوز و جنگ، از ایمانمان دفاع کردیم و استوار ماندیم، ما در مصاف این دیوسیاه، حماسه آفریدیم، اما امروز این بسیجی خیبر، باید پشت سرش نگاه کند و باعث و بانی جنگ را عتاب نماید تا دیگر کسی خوشش نیاید و بر طبل جنگ کوبد و فرزندان ما را به کام مرگ برد و خود بر ریاست قوه فلان و بهمان تکیه زند!   کدام یک از سران سه قوه در جنگ بودند؟

بسیجیان؛ کدام فرزند رهبری را شب عملیات در میان خود دیده اید؟ مگر خون آنها از ما رنگین تر است؟ رهبری که امروز چفیه می اندازد، در کدام عملیات –چون چمران – حضور داشت، در کدام محور تا نزدیکی برد آتش دشمن حضور یافت؟!  چرا خودمان را فریب می دهیم، عکس های مقام رهبری در میان رزمندگان، مربوط به قرارگاه و پشت جبهه است، در مناطق فعال عملیاتی و جایی که احتمال حمله هواپیماها و یا آتش توپخانه دشمن بود، رهبری را نمی بردند، مبادا که خطری متوجه ایشان شود، البته نمی خواهم بگویم، چرا نمی بردند! شاید درست همین باشد، باید رهبر و رئیس جمهور را حفظ کرد!   علی ع اگر در خط مقدم صفین می جنگید و بیش از هر رزمنده ای شمشیر می زد، یک استثنا بود، وگرنه هیچ یک از خلفای راشدین و خلفای بنی امیه و بنی عباس و حتی عثمانی ها در خط مقدم حضور نیافتند!  اما می خواهم بگویم، رهبر و مسئولین حتماً "ملف گند" را ببینند!

امیدوارم این اثر گرانسنگ را در سرای قلم به نقد بنشینیم!  آنجا دهان ها بسته بود و دوربین زیر میز...! منتقدین از سایه خویش می ترسند، جای یک منتقد و مخالف جدی خالی بود تا بحث چالشی شود، بیشتر به به و چه چه بود، من دوست دارم  بحث چالشی – با رعایت آداب بحث – باشد، تا یک نشست مدح و ستایش یکسویه !

از محمود رحمانی دعوت کردم تا این اثر را در سرای قلم، با حضور کسانی که آنرا فیلم نمی دانند و یا مستند نمی خوانند و یا جنگ طلبند به بحث بنشینیم. اگر کسی را نیافتید، نا گزیریم، نقش یک منتقد جدی را بازی کنیم...!  در این گزارش نمی خواهم وارد نقد محتوایی و حتی باز کردن نام فیلم بشوم، بگذاریم آن را برای سرای قلم...!
بیست و دوم اردیبهشت 93  مهدی خزعلی

افزودن نظر


Joomlart