سه شنبه, 31 مرداد 1396

نقد چهلمین نشست سرای قلم و پاسخ مهدی خزعلی

نامه الکترونیک چاپ PDF

آقای مسعود پیوسته نقدی زیبا بر سرای قلم نگاشته و برایمان ارسال نمودند، به درخواست ایشان، پاسخی هم از دکتر خزعلی اخذ و هر دو منتشر می شود، ابتدا نقد با عنوان:"از تفکر مستانه تا تفکرانتقادی"

از تفکر مستانه تا تفکرانتقادی !

سرای قلم، سوای هر سرایی

این سال‌ها به علت تنگی تنفس سیاسی، اجتماعی ایران، کمتر کانون، خانه و سرایی، محل گردهمایی افراد و افکار جست و جوگر و پرسشگر است که در پایان هر نشست انتقادی و اعتراضی، به شکل مستند در هر قالب صوتی و تصویری و مکتوب، گزارش آن در رسانه‌ها، مطبوعات، خبرگزاری ها و وب سایت‌ها در داخل و خارج مطرح و منتشر شود.

اگر تا قبل از حادثه ی بهت برانگیز، هولناک و بی سابقه سال 88 کمابیش می شد خبر برخی نشست‌های هفتگی، دوهفته یک بار یا ماهانه‌ی نحله‌های فکری و اندیشه‌ای را در مطبوعات روشنفکری و منتقد، و در وب سایت‌ها در سپهررسانه ای و سیاسی ایران مشاهده کرد؛ و همه‌ی این جنس جنب و جوش‌های محدود در گوشه و کنار پایتخت، که شاید تعدادش به اندازه انگشت های یک دست می رسید، از نشست‌های قرآنی، سیاسی و مدنی‌ی دوهفته یک بار در منزل دکتر حبیب الله پیمان و تفسیر قرآن در منزل دکتر یزدی گرفته تا نشست‌های ماهانه‌ی ماهنامه نامه و موارد مشابه دیگر، می شد کمترین نشتِ اطلاعات و داده‌های این کانون‌ها و سراها؛ (و به زعم حاکمیت، شبه خانه تیمی!)را در اینجا و آنجا و داخل و خارج ودر رسانه های دوست و دشمن  دید.  اما همزمان با اتفاقات پی در پی سال 88، همه‌ی این جنس جنب ‌وجوش به کُما رفت و اداره کنندگان چنین جلساتی بازداشت شدند! اما به رغم حماسه «ملی» 24 خرداد 92 و رونمایی از دولت تدبیر و امید، عملاً اتفاق خوشایندی در زمینه احیای جریانِ «گفت و گو» به معنای واقعی کلمه تاکنون رخ ننمود و شرایط فشار و هجمه‌ی اقلیتِ مسلط به کانون‌های منتقد و مخالف وضع موجود، و برآمدن فضای غالبِ خوف و نگرانی در هر جبهه عام و خاص، موجب کسادی‌ی بازار گفت و گوهای انتقادی در خانه‌های پراکنده‌ی این  و آن شد. جلساتی که حاکمیت، فرصت سربرآوردن به هیچ کانونِ متفاوت از منویاتِ خودش را به احدی نمی دهد، درمیانه‌ی این همه خاموشی و دربین جلسات بسیار معدودِ آشکار، یکی نشستِ "سرای قلم" است که هیچ نسبتی با سرای اهل قلم وزارت ارشاد ندارد. سرای اهل قلمی که برآمده از جانِ رسمی حاکمیت است و بلندگوی فرهنگی آن!

اما سرای قلم، ادامه و در طول آن نیست.  به نظر، خیلی شخصی و فردی می آید (پی نوشت 1) و فارغ از تعلقات و وابستگی های حزبی و سازمانی. سرایی که یک تنه و یک نفره است. سرایی که صاحبش مشهور عام و خاص است. مهدی خزعلی را همه می شناسند. پزشکی که دغدغه های اجتماعی و سیاسی‌اش، در نهایت، سال‌هاست که او را منتقد وضع موجود کرده است؛ همو که از پسِ حادثه خرداد88 همواره از خانه به زندان، یا برعکس دیده شده. همو که این سال‌ها از مشتریان موردی رسانه‌های بیرونی همچون صدای امریکا و بی بی سی فارسی است. همو که معتقد است از بی‌رسانگی مجبور به حضور تلفنی یا گاهی تصویری در آن رسانه‌های بیرونی است. آن هم به این دلیل که میدان گفت و گو و نقد و نظر مخالفین و منتقدین در رسانه‌ی به ظاهر ملی ایرانیان، فراهم نیست. همو که پدرش (آیت الله خزعلی، رئیس تشکیلات فرهنگی – تبلیغیِ حاکمیت –بنیاد الغدیر-) سال‌هاست به جنگ نوروز رفته و می خواهد ریشه هر خرافه‌ای - به زعمش - مثل چهارشنبه سوری بزودی خشکیده شود. همو که مایل است تعطیلات باستانی نوروز ایرانیان را حذف؛ (پی نوشت 2) و به جایش تعطیلی روزهای ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) را جایگزین چنین روزهایی کند. پدری که اگر تا چهار سال پیش، فرزندش را عدول کرده از چارچوب انقلاب و نظام، معرفی کرده و خود را و راه و نگاهش را از او دور می دانست، اما این پسر است که همواره میل به رجوع پدر را تقویت کرده و احترام خود به او را چند برابر جلوه می دهد. این پسرِ منتقد، که به واسطه‌ی پدر توجیه گر وضع موجود، در رودربایستی‌های عاطفی‌ی خود و پدر؛ و هم چنین خود و نظام، سیال، در دو موقعیتِ متعارضِ نگاه و کنش انتقادی و توجیه نظام مستقر در هروله است.(پی نوشت 3)

سرای قلمِ خزعلی، سرای پررونقی نیست. یک سرای نسبتاً خلوت است. سرایی که در شانزدهمین جلسه اش، 98 نفر از حاضرین و مدعوین و میهمانان به اتفاق سخنران و میزبان بازداشت شدند.

شاید یکی از دلایل عدم حضور جوانان در محافلی این چنین، احساس نگرانی از حضور خود در چنین جلساتی است. شاید چون می دانند اگر با پای خود در سرای قلم خزعلی حضور پیداکنند، درپایان جلسه یا نیمه های نشست، ناگزیر به ورود به سرایی دیگراند! به سرای بی کسی، به سرای فشار و ...! (پی نوشت 4)

شاید همین امراست که هنوز خزعلی نتوانسته میهمانانش را به بیش از پنجاه تن افزایش دهد. البته شاید یک علت سیاسی ی دیگر نیز موجب بی رغبتی افراد و احزاب در سلسله نشست‌های کم تعداد سرای قلم شود. جلساتی که مدیرش اصرار دارد با الِمان های موجود در نشست، به مخاطبان خاص خود بگوید «من از درون نظام و متعلق به نظامم. به من انگ برانداز نزنید. من فقط به رویکرد این سال‌های نظام، انتقاد دارم و مایلم رفتار و پندار نظام برمشی صحیح و اصول دین باشد و بس.»

اگر همه هفته سه شنبه ها یا چهارشنبه ها نشست در این سرا برگزار می شود، مدخل بحثش تا چیزی حدود یک ساعت، به حافظ و غزلیاتش می گذرد. هر جلسه، یک غزل. همراه با تفسیر و تبیین تنوع تفسیری آن.

نشست‌های این سرای عرفانی – سیاسی! به چهل رسیده است و جلسات حافظ خوانی‌اش را به غزل شماره 340 رسانده اما به پیوستِ حافظ، با اشتها وارد  شرایط حاضرِ اجتماعی و سیاسی می شود. البته که همین ورود، دغدغه برگزارکننده جلسه و همراهان و مدعوان این نشست و حلقه ی کوچک انتقادی است. برای آنکه پیام آرام بخش و مسکّن به شنوندگان خاص خود دهد که احساس نگرانی نکنند، مراسمش را به شکل سنتی ی پس از انقلاب، با تلاوت قرآن و سرود ملی آغاز می کند تا پیوندش را به این جمهوری به اثبات برساند.

تازه ترین نشست سرای قلم خزعلی، دیروز چهارشنبه 14 اسفند (روز درختکاری) بود. روزی که می خواست نهال تفکر انتقادی را بکارد. اما حسب عادت و طبق روال همه نشست هایش، یک ساعت اول، به «تفکر مستانه» گذشت!

تفکر مستانه ای که می شد و می شود در هر زمان و در هر نظام سیاسی برگزارش کرد اما بلافاصله پس از عبور از از این مقدمات آرام عرفانی که دکتر بادکوبه ای شاعر، مفسر «گلشنِ چشمِ» حافظ بود، و تکمله ای عرفانی و با نگاه آسمانی به غزل حافظ توسط دکتر خزعلی ارائه شد و پس از یک تنفس که با تحلیل اخبار هفته گذشته و گردش میکروفون آزاد برگزار شد، نوبت به استاد نکویی رسید که مانند یک واحد درسی؛ و به مثابه یک کلاس درس دانشگاهی، مثل یک معلم یا استاد، به تبیین تفکر انتقادی پرداخت. به چیستی تفکر انتقادی. درپایان این طرح درس، چندان بحثی از این تفکر دربین حاضرین درنگرفت. نکویی گفت و رفت. جلسه که خلوت تر شد و حلقه به پانزده  تن رسید، هرکدام سرگرم مباحث روز سیاسی و به خبرها و تحلیل رخدادها سرگرم شدند. معلوم بود پرمخاطب ترین بخش جلسه، همین دقایق پایانی برنامه است که افراد، درپی صراحت بیشتر و مدارک افزون تر بحث و کندوکاو در مسائل جاری کشوراند. اما همواره این پرسش برایم دراین سال‌ها باقی است که چرا رسانه های منتقد و مخالف وضع موجود، چه داخلی و چه خارجی، خیلی سراغش نمی روند و وب سایت بارانش خیلی محل رفرنس نیست. ( پی نوشت 5)

مسعود پیوسته

15/12/92

 

.........................................................................  پاسخ من:


برادر عزیز جناب آقای مسعود پیوسته
1- با سلام؛ در متن زیبای شما سئوالاتی موج می زند که حسب الامر برای تنویر اذهان پاسخ می دهم، هر چند بنا ندارم هر سخن و نقدی را پاسخ گویم، چرا که نقد شما بیان یک دیدگاه و بازخورد است و نه تنها محترم که مغتنم است، باید نقاد را بر سریر عزت نشاند و قلمش را بوسه زد، نقاد است که ما را در آیینه نقد به ما می نمایاند. من صمیمانه از شما سپاسگزارم و حسب الامر پاسخ می دهم

2- سرای قلم یک حرکت شخصی و یک تنه نیست و حاصل تلاش جمعی از اصحاب اندیشه و قلم است و هیئت موسس و شورای سیاستگذاری و کمیته های تخصصی دارد، برای آشنایی بیشتر با سرای قلم به صفحه فیس بوک سرای قلم مراجعه فرموده و منشور و مرامنامه و اساسنامه  و آیین نامه سرای قلم را مطالعه فرمایید.

3- پدر سالیان دور بر حذف نوروز اصرار داشت و با تلاش ما به حفظ نوروز و تجلیل غدیر رضایت داد!  ما او را مجاب کردیم که برای اثبات غدیر، نباید به جنگ یک سنت ملی رفت، چرا که این کار به غدیر هم آسیب می زند و ائمه هم برای این سنت های نیک همه ملت ها احترام قائل بوده و برای نوروز دعا دارند.

4- من تکلیفم مشخص است، من به نظام و همه اصول قانون اساسی التزام دارم و بر بی قانونی و انحصار طلبی و ظلم و ستم و تجاوز و چپاول جناح حاکم شوریده ام و بس، من اینها را برانداز می دانم و خود و کسانی که در انقلاب و جنگ بوده اند را صاحبان نظام می دانم و هر کس که بخواهد خود را معادل نظام معرفی کند را خودکامه و انحصار طلب می دانم، نظام یعنی ارزش هایی که ما برای آن قیام کردیم نه فرد...!
و ادب من در برابر پدر، دستور حق – جل و علا-است، من علی رغم اختلاف عمیق دیدگاه با پدر، دست او را به رسم ادب می بوسم و اگر مرا امر به شرک و بت پرستی و دستبوسی مخلوق نماید، از اطاعتش معذورم، اما با او به نیکی رفتار می کنم، چرا که حق تعالی فرمود: " وَإِنْ جَاهَدَاكَ عَلَىٰ أَنْ تُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا ۖ وَصَاحِبْهُمَا فِي الدُّنْيَا مَعْرُوفًا " بارها به او گفته ام:" من دستبوسی حکام را شرک می دانم و مدحشان را سم مهلک برای مادح و ممدوح، دویدن دنبال مرکب حاکمان را خلاف سیره علی و از عادات سلاطین و جاهلی می دانم، حال اگر مرا از خود برانند، باز به امر خدا ادب می کنم و اُف نگویم و دست پدر و مادر ببوسم، روزی پدر از من می خواست که دولت خدمتگزار و امام زمانی احمدی نژاد را - که فاطمه زهرا سلام الله علیها در پیامی خصوصی برای پدر، امر به حمایت او کرده بود! - را تایید کنم، گذشت و پی به انحراف او برد و امروز می داند که پیش بینی من از  آینده کشوری که به دست بی کفایت احمدی نژاد سپردند درست از آب درآمد، من برای طول عمر او دعا می کنم تا بقیه را نیز بشناسد و به راه حق و حقیقت بازگردد.

5- علاوه بر تهدیدات بازجوی من که همه 98بازداشت شده را امر بر قطع ارتباط با حقیر نموده بود و خیلی ها از جمله وکیل من از این ارتباط هراس دارند، مشی جدید سرای قلم که مشی اعتدال و تلاش فرهنگی است،برای جوانان قدری نامانوس است و جوان به دنبال هیجان و ماجراجویی ست، اما ما مصریم بر مشی فرهنگی و کار زیربنایی...!

سایت باران روزگاری به عنوان یک "فرد رسانه" قوی شخصی مطرح بود و تاثیر گذاریش بی نظیر، در  میان سایت های شخصی، رتبه نخست را در ایران داشت و تنه به سایت های خبرگزاری می زد، بازداشت های مکرر و تعطیلی سایت در ایام بازداشت و گرفتاری های اقتصادی این روزها باعث شد که در رنکینگ بین المللی قدری سقوط کند، اما هنوز هم از اکثر سایت های شخصی نویسندگان و سیاستمداران در جایگاه بین المللی بالاتری قرار دارد، راستش ما در تنگنای مالی و زمانی هستیم، دوستانی که می توانند ما را کمک کنند، با کمال میل و آغوش باز استقبال می کنیم.  میزاد حمله سپاه سایبری به سایت نشان از موفق بودن سایت در پیگیری اهداف است.

مهدی خزعلی

16/12/92

 

 

افزودن نظر


Joomlart