چهارشنبه, 09 فروردين 1396

سالگرد عملیات خیبر در سرای قلم(نشست سی و نهم)

نامه الکترونیک چاپ PDF

سالگرد عملیات غرور آفرین خیبر درسرای قلم با نقل خاطرات تحلیلی یادگاران خیبر (پالیزدار و خزعلی و خلیل آبادی ) و نقد کتاب همسفر (خاطرات همسر شهید همت، سردار شهید خیبر) و سخنان رضا رئیسی نویسنده دفاع مقدس و نقادی محمد نوری زاد و پرسش و پاسخ برگزار شد.
در ابتدای نشست شب شعر " پیر مغان" با غزل 338 حافظ و شعر خوانی تنی چنداز شاعران برگزار شد  و در پایان به یادگاران خیبر و راویان قتح لوح تقدیر اهدا شد.

گزارش ذیل به قلم یکی از حضار می باشد

نقد جنگ، ازهمان هشت سال، بی دفاع ماند!

چهارشنبه هفتم اسفند در ادامه سلسله نشست های سرای قلم، به میزبانی و مدیریت مهدی خزعلی، به مناسبت سالگرد عملیات خیبر، سه تن از رزمندگانِ موافق «وضع موجود» آن موقع و منتقدان امروز، رضا رئیسی، محقق، مستندساز و نویسنده ادبیات جنگ؛ و پالیزدار به تعبیر خزعلی، برجک‌زنِ آن موقع که امروزه فقط برجک  منفعت ‌طلبان را می زند! و خلیل نژاد دیگر همرزم‌شان در عملیات خیبر، به ذکر خاطرات خود، از آن روزهای اخلاص و حماسه پرداختند. قرار بود همسرشهید همت نیز درجلسه حضور یابد اما به علت گرفتاری و کار از حاضران در جلسه عذرخواست. درنیمه های جلسه، محمد نوری زاد هم خود را به نشست رساند. کسی که متفاوت‌گوترین آدمِ مجلس بود. اما حتا یک کلمه از حادثه دو روز پیشش نگفت. (همان داستان کتک خوردنش توسط برادرانِ حالا دیگر شناخته شده اش را!)


پس از ذکر خاطرات عملیات خیبر توسط خزعلی که آن سال بی سیم چی  گردان قمربنی هاشم بود و پالیزدار که آرپی جی زن بود و خلیل آبادی که در خیبر شاهد شهادت برادرش بود، رئیسی آغاز به سخن کرد.


قرار بود رئیسی کتاب همسفرش را که ماحصل گفت و گوی او با همسر شهید همت و خاطرات همسرشهید بود، در جلسه بخواند، اما قبل از اینکه شروع کند، خزعلی معرفی اجمالی از نویسنده کتاب همسفر در آن جمع کرد. او تا گفت صاحب این کتاب، یکی  از نویسندگان دفاع مقدس است، بلافاصله رئیسی بالبخند واکنش نشان داد و گفت لطفاً شما دیگر مقدس نگویید. جنگ، مقدس نیست. ما از همان سال های جنگ، یادمان است که به خاطر همین کلمه مقدس که به جنگ می گفتند، راه نقد را بر همه از جمله نویسنده ها بستند، تا حالا که شما هم همین را می گویید. وقتی که می گویید دفاع مقدس، ورود نویسنده را به نقد جنگ می بندید. تقدس برای شرکت کنندگان در جنگ و خانواده شهدا محفوظ است، اما برای اهل قلم فقط جنگ است

این نویسنده، در ادامه؛ و درتبیین موضوع محدودیتی که حاکمیت در عصر جنگ هشت ساله، برای اهل قلم ایجاد می کرد، به یک نکته‌ی تقریباً ناگفته‌ای اشاره کرد و گفت: « تفکری که راه نقد جنگ رو بست، تفکری بود که در زمان جنگ به خانواده شهید، به همسر و بچه شهید می گفت برای عزیز از دست رفته تان گریه نکنید. چون دشمن ببیند، شاد می شود و همین شد عقده، این یک تفکری‌بود‌ که نمی‌گذاشت بچه برای پدر از دست‌رفته‌اش‌گریه‌کند

زمان جنگ از باب هر مشکلی که پیش می آمد می گفتند، چیزی نگویید، چون در موقعیت جنگیم. بعد از جنگ گفتند چیزی نگویید، چون درحال سازندگی هستیم! مدتی بعد هم گفتند برای حفظ نظام سکوت می کنیم و الخ... یعنی می خواهم بگویم نقد جنگ، از همان هشت سال، بی دفاع ماند! الان هم خیلی از رزمنده‌ها مایل نیستند اصلاً در باره آن موقع حرفی به میان بیاورند. می خواهند دیگر به آن فکر نکنند.


شاید جالب ترین نکته‌ای که رئیسی در آن جمع مطرح کرد، بحث تفاوت نگاه و مشی  و سلوک فرماندهانِ آن موقع بود. می گفت: « بطور کلی در جنگ، فرماندهان دو دسته بودند: دسته ای که به بقیه می گفتند شما بروید جلو، ما هم می آییم! و دسته ای مثل شهید همت، که می گفتند ما می رویم جلو، شما هم بیایین! این دو تا معنی دارد که ما بعدها نمود این جملات و فرمان ها را در زندگی اجتماعی، سیاسی و اعتقادی شان دیدیم. فرماندهانی مثل شهید همت که می گفتند ما می رویم، شما هم بیایید، درواقع، این نهایت شجاعت، خلوص، ایمان و صفای باطن‌شان بود. درحالی که فرماندهانی دیگر که می گفتند شما بروید، ما بعداً می‌آییم، آخر هم نرفتند و بعد از جنگ، سراغ سهم خواهی‌های‌شان از این بساط آمدند! و دیدیم که بسیاری میراث جنگ را گذاشتند وسط و تقسیم کردند. حالا عده‌ای از همان‌ها که نرفتند، شده اند راوی صحنه های نبرد! باید درباره جنگ، بد و خوبش را گفت

سپس نویسنده‌ی کتاب همسفر، قسمت‌هایی از جلد اول مجموعه خاطرات زنان در جنگ، که بخشی از آن به خاطرات همسر شهید همت اختصاص دارد، برای حاضرین در جلسه خواند.


اگر رضا رئیسی در این بحث، نقد جنگ را خیلی سربسته و بااحتیاط و اشانتیونی می گفت و دنبال جداسازی سره از ناسره‌ی جنگ بود، نوبت که به محمد نوری زاد رسید، او دیگر کاملاً سرپوش «دفاع مقدس» را برداشت و با صراحتِ هرچه تمام تر، به نفی مطلق جنگ پرداخت. از همان سیزده آبان 58 و حمله به سفارت امریکا و به ترتیب هم شروع کرد. گفت: « سخن من متفاوت است تحمل کنید. (سکوت جلسه دوچندان شد.) من گرچه به همه‌ی آنانی که در جنگ فداکاری کردند و در راه اعتقاد و خاک وطنشان از پا در آمدند و آسیب دیدند و دودمانشان محو و نا پیدا شد احترامی ژرف قائلم، با اینهمه اما جنگِ هشت ساله را یک جنگ بیهوده و بی دلیل می دانم که در همان ابتدا می شد از گسترشش جلوگیری کرد و با مراجعه به مجامع جهانی و عقلانی از تداومش پرهیزنمود.

در آن هشت سالِ نابودی، هیچ نگرشی برکل کشور و بر آن جنگ بی دلیل حاکم نبود که یک روز – آری بقدر یک روز – آن جنگ، زودتر پایان پذیرد تا یک نفر کمتر کشته شود. بل تا بوده شعار بوده که اگر این جنگ بیست سال طول بکشد ما ایستاده ایم. آن جنگ، بهانه ای بود برای قلع وقمع مخالفان و بی رقیب ماندنِ روحانیان، که این کودکان کهنسال بی آنکه مختصری فهم مملکت داری بدانند به هیاهوی شعار فرو شدند و سرمایه های انسانی و پولی و حیثیتی کشور را به باد دادند و کاملاً به همان مسیری پای نهادند که برایشان طراحی شده بود.  این کودکان کهنسال به سه پروژه ی طراحی شده پای نهادند و بازی خوردند. یکی اشغال لانه ی جاسوسی، دیگری جنگ هشت ساله، وسومی ورود به جریان هسته ای به امید ساخت بمب اتمی.


از او پرسیدم این سه مورد را با این تحلیل برشمردی، از حالای 92 داری آن لحظات هیجانی و شور را می بینی، همه را گفتی الا اصل واقعه 22 بهمن و انقلاب سال 57 را.

نوری زاد خندید و گفت: نمی خواستم بگویم. باشد الان می گویم. اصل انقلاب نیز یکی از غیرضروری ترین انقلاب های یکی دو سده ی اخیر بود. انقلابی که با وعده هایی آنچنانی آمد و بی اعتنا به آن وعده ها با شتاب به سمت پرکردن جیب و شکم جماعتی از خدا بی خبران پیش رفت. جماعتی که مدام ازخدا می گفتند و برای گسترش دین خدا برسروسینه می زدند و قرآن سرمی گرفتند. انقلابی که همین کودکان کهنسال را بر سرنشاند تا همان کاری را بکنند که ” دیگران” از طریق دوستان و آشنایان و سرداران مجبورشان می کردند.


حرف هایش که تمام شد، رئیسی به او گفت: اگر بناست قضاوتی صورت بگیره، اینجا دو نکته را فراموش نکنید آقای نوری زاد! اول این که بحثی که مغفول مانده این است که شما رفته اید سراغ رهبران و حاکمانی که جنگ را اداره کردن و فرمان دادن، اگر آغازگر جنگ ما باشیم یا عراق، یا اگه اون جنگ طرح و نقشه بوده یا غلط، مشکل ما اساساً ناآگاهی جامعه ماست. کسی رو به زور نبردند به جنگ. از همان موقع، مردم با هر فرمانی به این سو و آن سو برده می شدند و البته هنوز هم می شوند. شما باید بخش مردم را هم پررنگ تر ببینید. مردمی که متاسفانه در بسیاری از مراحل احساسی عمل می کنن. شما ببینید در فوتبال ما می بریم جوانان از شوق شیشه اتوبوس را می شکنند، می بازیم هم شیشه می شکنند!  یا با ترانه ای از هایده کف می زنند و وقتی یک مداح همون شعر و آهنگ رو با کمی سوز و گداز می خونه همون مردم سینه می زنند. پس مشکل اساسی عدم آگاهی و احساسی عمل کردن مردم هستش. نقد حاکمیت جای خود، نقد آگاهی و عدم آگاهی مردم هم به جای خود.

خزعلی: بله. همان بحثی که می گوید، مبارزه با استبداد نه، بلکه مبارزه با جهل.

لحظاتی بعد، معلوم شد که سکوت فوق العاده مجلس به معنای تأیید و تسلیم محض کلامِ نوری زاد نیست. برخی نه در جلسه، بلکه در خارج جلسه به یکدیگر از شتاب فزاینده نوری زاد می گفتند که با همان سرعت و شتاب دهه شصت، حالا آمده توی این دهه با سرعت بیشتر از هرکس و هر فرد منتقد و معترضی. شاید او کمی این سال ها شخصی تر شده. دعوای انتقادی ملی‌اش به فردی و نجات خود از چنبره ی برادران گمنام تنزل کرده. چون نه در حزبی است و نه مولد یک حزب و دست و جریان.

اما جوانی که شاید نصف سن انقلاب را داشت، در انتهای جلسه خطاب به خزعلی، مدیر و میزبان سرای قلم و نوری زاد گفت: دو پرسش دارم. یک اینکه نمی دانم هدف از برگزاری چنین جلساتی در سرای قلم چیست؟ آیا آقای خزعلی می خواهد اینجا نیروی منتقد تربیت کند؟ می خواهد حزبی راه بیندازد؟ دنبال چیست؟ خودم رویکردم اصلاح طلبانه است، اما حرف های آقای نوری زاد را هم متوجه نمی شوم. چرا رویکرد انتقاد اصلاح طلبانه، تبدیل به نقد رادیکال شده؟ چرا به رفتار رهبران جامعه، آقای نوری زاد،  تعبیر به کودنی‌ِ کودکانه کهنسالان ما می کند؟ آیا این نوع ادبیات نقد، خیلی رادیکال نیست؟

نوری زاد برخاست و گفت: پسرم، آقامحمدخان را چقدر می شناسی؟ آیا جز این است که با بستن آن عهدنامه ترکمان چای، نهایت کودنی،  بلاهت و حماقت خودش را در تاریخ ثابت کرد؟

خزعلی در دفاع از کم کیف جلسات سرای قلم گقت: اینجا قرار است تبادل نظر شود، حرف ها زده شود. همه چیز نقد شود. مهم تر اینکه نه تنها همدیگر را تحمل کنیم، بلکه حتا مخالف خود را دوست داشته باشیم. بعد، برای اینکه به یقین برسد، نگاهی به بغل دستی اش نوری زاد می کند و ارام می گوید: همین طور است که فرموده بودید؟  باید مخالف خود را نه تنها تحمل، بلکه دوست داشته باشیم. نوری زاد هم با تکان دادن سر، این جمله اختتامیه خزعلی را تأیید کرد.

مسعود پیوسته

7/12/1392

افزودن نظر


Joomlart