پنجشنبه, 27 مهر 1396

ما رایت الا جمیلا !

نامه الکترونیک چاپ PDF
از دیروز که با پای خود به دادسرای ویژه روحانیت رفتم و قرار عدم صلاحیت دادگاه ویژه روحانیت صادر شد، بدون تفهیم اتهام و بدون هیچ قراری در بازداشت بسر می برم،امروز نزدیک غروب درب سلول انفرادی باز شد، زندانبان گفت: چشم بندت را ببند و بیرون بیا، پس از عبور از چند راهرو از پله ها بالا رفته و پس از چند پیچ دیگر وارد اتاق کوچک بازجویی شدم.
  حاج محمود و محمد آقا( خودشان به او حاج محمد می گفتند و من به او ملا محمد طالبان می گفتم)  برای بازجویی آمده بودند، با هردو در دادسرای ویژه روحانیت آشنا شده بودم و این دومین ملاقات ما بود، حاج محمود از طلبه های مدرسه حقانی بود و دوران کودکی و نوجوانی مرا در مقابل منزل شهید قدوسی خوب بخاطر داشت، ریشی جو گندمی و چهره ای دلنشین داشت، قریب پنجاه سال از عمرش می گذشت، خواستم بگویم ای که پنجاه رفت و در خوابی مگر این پنج روز دریابی ! دیدم لااقل همین یک بیت پنجاه روز بر حبس من می افزاید، پس دندان به جگر گرفته و سکوت کردم، به حسن نیت و صداقت او در امر خودم باور داشتم، او بهترین بازجوی من بود،بر خلاف ملا محمد در پی پروند سازی نبود، باورهایی متفاوت با من داشت، اما به آن باورها ایمان داشت، می خواست با بحث و استدلال عقاید مرا در همان زندان عوض کند و مثل دیگران مصاحبه ای از من تهیه نماید،( نمی خواهم بگویم من مقاوم تر از دیگران هستم، نه، با من بهتر رفتار کردند، اگر من نیز جای آنان بودم، نمی دانم چه می کردم، شاید به رابطه با خود خدا هم اعتراف می کردم ) می خواست ببیند سی و چند ساعت بازداشت و سلول انفرادی در روحیات آقازاده ی در ناز و نعمت بزرگ شده چه تاثیری داشته است.
  پس با لبخندی معنا دار پرسید: " خوب چطور بود؟ "
 و من بدون مکث و ناخودآگاه گفتم" ما رایت الا جمیلا ! " (جز زیبایی ندیدم ! )
من قصدی نداشتم و این جمله زیبای زینب کبری سلام الله علیها بی اختیار بر زبانم جاری شد، اما او که طلبه مدرسه حقانی بود، می دانست که این جمله پاسخ عقیله بنی هاشم به ابن زیاد است آنگاه که از حضرتش پرسید:" کیف رایت صنع الله باخیک؟" ( چگونه دیدی، آنچه خدا با برادرت کرد؟"
  در همان جلسه بازجویی حاج محمود گفت: ما می خواستیم آزادت کنیم، خودت نخواستی!  نمی دانم ، شاید همین جمله باعث شد که امشب قرار وثیقه پانصد میلیون تومانی برایم صادر شود! قراری که هرگز اجازه تودیع وثیقه نیافتم و قاضی گفت: پرونده امنیتی است و حق اعتراض به قرار نداری!
8/4/1388  / سلول انفرادی 129  /خلوتگه یار / مهدی خزعلی
 
 

افزودن نظر


Joomlart