چهارشنبه, 04 مرداد 1396

جوابیه دوم خواهرم (اگر برای ما آب ندارد برای سرداران نان دارد)

نامه الکترونیک چاپ PDF

بنا نداشتم این گفتگو را ادامه دهم، چرا که متاسفانه طرف گفتگو خواهر من است و ممکن است تفسیر به اختلاف خانوادگی شود! همانگونه که عده ای اختلافات صدر اسلام را فامیلی و قبیله ای تفسیر می کنند، اما نه جنگ جمل  و نه اختلاف سر جانشینی پیامبر (ص)  دعوای خانوادگی بوده است!

در مواردی که ورود کرده ام مسائل شخصی و خانوادگی نبوده است، اخراج زهرای موسوی از دانشگاه مسئله خصوصی و خانوادگی نیست، حبس و سلول انفرادی منتقدین، نویسندگان و اصحاب قلم و تکفیر دیگران مسئله خصوصی و خانوادگی نیست، ما در این گفتگو می خواستیم که نمونه ای از اختلاف دیدگاههای دو جناح را به تصویر کشیم، شاید وقتی خاستگاه دو نفر در دو سوی جبهه یکی باشد، تفاوت دیدگاه ها نمایان تر شود، کما این که برخی  تحقیقات پزشکی بر روی دوقلوهای همسان انجام می شود که فاکتور ارث را حذف نمایند.

علی ای حال در پی ایمیل هاو پیامک های مکررهمشیره مکرمه سرکار خانم دکتر انسیه خزعلی و اصرارش برای درج جوابیه دوم ایشان،  بقدر وسع جوابیه و پاسخ آن منتشر می شود، و به توصیه مادر برای حفظ حرمت ها، مواردی حذف می شود.  هر چند که مشارُالیها مرا متهم فرمود که سایت را خودت هک کرده ای که پاسخ مرا درج نکنی! این فرافکنی و متهم کردن رقیب در میان جناح حاکم نهادینه شده است و کار نیکان را قیاس از خود می گیرند!

مردم را روز روشن به گلوله می بندند و به زید و امر نسبت می دهند و فیلم هم می سازند، جنازه مصطفی کریم بیگی که روز عاشور،ا زیر پل کالج، یک گلوله در سمت چپ پیشانی اش می نشیند را با هزار بازی تحویل خانواده اش می نمایند و در برگه پزشکی قانونی می نویسند "اصابت شیئی سخت به قفسه صدری! یعنی باور کنیم که پزشکی قانونی فرق دوغ و دوشاب را نمی داند! و برایش پیشانی و جمجمه با قفسه صدری یکی است!  نمی دانم جامعه پزشکی این ننگ را چگونه بر دوش می کشد؟

امروز شرمنده ام که خواهرم، در چرخشی آشکار چنین می گوید و می نویسد و انکار می کند وتکذیب می فرماید و اصرار دارد که در سایت من این مطالب نادرست منتشر شود، آخر آنها که با صدها شبکه رادیو و تلویزیون و روزنامه و سایت،با هزار هزار میلیارد بودجه بیت المال بر ما دروغ می بندند، در مسجد و مصلی، بر فراز منبر ومناره دروغ می گویند، دیگر چرا از یک سایت فیلتر شده ما نمی گذرند؟ چرا می خواهند از این مختصر بضاعت ما هم علیه ما سخن بگویند؟!

یک صفحه مطلب در نقد اخراج (تعلیق فرقی نمی کند) زهرا موسوی نوشتم و 5 صفحه جوابیه انسیه خزعلی را درج کردم، حال 5 صفحه دیگر فرستاده اند و بر انتشارآن اصرار دارند!

مطالب ایشان و پاسخ این حقیر تقدیم می شود:

...............................................و اما نامه ایشان:

حق را بگو اگرچه علیه خودت باشد امام علی(ع)

باوجود اینکه بسیاری معتقدند دراین موارد گفتگو بی تاثیر است ولی بنده قائل به ترویج فرهنگ گفتگودر همه شرایط هستم و معتقدم باید شیوه صحیح بحث و گفتگوورعایت حدود و منطق دراین گفت وشنودها در جامعه نهادینه شود واجازه دهیم در فضایی سالم و علمی همه افکار مطرح و حق از باطل تمییز داده شود؛ همین شیوه را در دانشگاه ترویج نموده وبحمدالله اثرات مثبت این تضارب آراء وشنیدن همه ایده ها وبهره گیری ازآن را به خوبی دریافت نموده ام .

علت مکاتبه مجدد اینجانب ، وجود برخی مطالب غیر واقعی دیگر درپاورقی هاتان بود که موجب تضییع حقوق اشخاص می گردید ، همچنین اطاعت ازامرمؤکد مادرمبنی بر پاسخگویی .

*** پاسخ من:

امیدوارم این اعتقاد به گفتگو را در خود و جامعه نهادینه کنیم، از مادر هم خرج نکنید، چون من نیزناچار می شوم از ایشان مطالبی منتشر نمایم و نقل کنم که موجب آزردگی تان می شود، به هر حال من هم به فرمایش ایشان پاسخ شما را می دهم و در اطاعت امر مادر از بعضی مطالب نادرست شما می گذرم...!

........................................................................................

1- برادر عزیزم ؛ شما خود فرموده بودید نباید کسی را به جرم بستگان مواخذه کرد وهرکس مسئول اعمال و گفتار خویش است ولی متاسفانه درجواب تکذیبیه اینجانب از اشخاصی سخن به میان می آید که هیچ ارتباطی به مساله مورد نظرومواضع اینجانب ندارد . ما حق نداریم بر سر هر بحثی پای بستگان افراد اعم از خواهر ، برادر،پدر ، مادر و همسر را به میان کشیم وآنان را یکطرفه مورد اتهام قرار دهیم.

*** پاسخ من:

این هم سندش؛ شما پای مادر را در پاراگراف قبل میان کشیده و در پاراگراف بعد مرا سرزنش می فرمایید!

..................................................................

برادر عزیزم هر سخنی که هر فتنه گری برای اختلاف افکنی میان شما و خانواده تان می گوید تا مستند نشده باور نکنید این  شرط مسلمانی ؛ بلکه انسانیت است.

انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوة و البغضاء(شیطان به دنبال ایجاد دشمنی و کینه بین شماست)

تمام مطالبی را که به صورت مجهول به خانه پدر نسبت می دهید که  در آن خانه فلان حرف زده شده یا فلان اتفاق افتاده،یابه صورت جمع بیان می کنید و گوینده آن معلوم نیست؛ نیاز به سند و اطمینان از قائل آن دارد. بپرهیزیم ازتحت تاثیرسخن خناسان قرار گرفتن وافتادن دردام همز و لمزهایی که دین را به باد داده و انسانیت را نابود می سازد.

***پاسخ من:

عزیز دل برادر؛ آن حرف ها را فتنه گر و خناس نیاورده بود، آن نقل قول شما که در بحبوحه تظاهرات عاشورای 88 - که نوادگان دیگر حضرت آیت الله نیز حضور داشتند و ما را سوگند داده اند که نامشان را نگوییم که برایشان گران تمام می شود - از خدا خواسته بودی که برادرت در تظاهرات تیری بخورد و از شرش خلاص شوی!  آخر این قدرت چیست که بخاطرش حاضری برادرت را فدا کنی؟!  ناقل این خبر برادر کوچک مان حسین بود و هنوز هم از شما بیمناک است که زندگی اش را فنا کنید، او را نیز گرفتار دادسرای اوین کردید و باز جو موسوی در برابر چشمان همسر و فرزندان من او را  تهدید می کرد و نهایتاً بازجو برای او مصاحبه ای مجعول تنظیم کرد و تهدیدش کرد که اگر تکذیب کنی، می روی پیش برادرت...! و هزار دروغ و دغل به نام او علیه برادرش منتشر کردند و برادر را در سلول انفرادی نگه داشتند تا نتواند از خود دفاع کند. من در سلول از اخبار هم بی اطلاع بودم، روزنامه و رادیو تلویزیون هم برای من ممنوع بود...!

......................................................................

............آیا رواست که پدر و مادر فرهیخته، رنج کشیده و شهید داده خود را متهم به بی اختیاری در افکارشان کنید و مواضع دو فرد بالغ عاقل را تحمیل از سوی دیگران بدانید؟ در حالی که متاسفانه این شیوه استبدادی از سوی جنابعالی اعمال می شود ومادر می فرمایند که مکرر با فشار وارعاب از ایشان خواسته اید که نامه شان را تکذیب کنند حتی در زمانی که روی تخت بیمارستان برای رفتن به اتاق عمل آماده می شدند و ایشان در همان حال با قاطعیت جواب داده اند: به آنچه امضا و منتشرکرده ام اعتقاد دارم و حرفم را پس نمی گیرم.

***پاسخ من:

متاسفانه این هم نادرست است، همین امشب مطلب را با مادر در میان گذاشتم، اصل ماجرا این است که پس از آزادی قبل، به مادر گفتم که اینها در متن نامه مرا منحرف و متوهم ذکر کرده اند! آن بزرگوار آزرده شدند و گفتند من این قسمت را متوجه نشدم!

در ثانی من چه زوری دارم و چه تهدید و ارعابی می توانم داشته باشم، زندان دارم؟ سلول انفرادی دارم؟ داغ و درفش دارم؟ حکایت از این قرار است که مادر از ظلم هایی که بر من می رود آزرده بود و لیکن توصیه به صبر می فرمود، من از ایشان خواستم که به جای دعوت من به صبر، فریاد کند و از طرف مقابل عدالت را بخواهد، و او گفت:" می خواهی مرا هم به سلول ببرند!" حال ببینید که مادر هم از حبس و سلول و محرومیت های احتمالی می هراسد...!

اما آن روز روی تخت بیمارستان، قبل از اتاق عمل، حال خوشی داشت و گفت:" پسرم اگر در این مسائل سیاسی حق با تو بوده است، مرا حلال کن!" من نیز جسارت کردم و گفتم:" با حلال کن لفظی کاری درست نمی شود، توبوا و اصلحوا، شما الان می توانید کاری کنید، قبل از اتاق عمل پدر برای وداع می آیند، از آن بزرگوار بخواهید که همه فرزندان را دور هم جمع کند و فارغ از اختلاف دیدگاه سیاسی، صله رحم کنند، این وضع آشفته شایسته خانواده نیست" و مادر در آستانه اتاق عمل چنین کرد و بخصوص سفارش مؤکد مرا به پدر نمود، که مراقب مهدی باشید و با او خوشرفتاری کنید!"

می بینید که مطالب را خلاف واقع بیان فرموده اید...

..........................................................................................................................................

در مورد برائت پدر نیز همین امر؛ بلکه جالب تر از آن صادق است که مصداق بارز "خودکرده را تدبیر نیست "می باشد؛ حتما به یاد می آورید بعد از انتخابات84 واعلام مواضع شما چندین بار پدر شمارا خواسته ودر مورد مواضعتان تذکر داده و خواهان اصلاح آن شدند ولی جنابعالی برآن پافشاری نمودید.باتوجه به اینکه مواضع شما به عنوان پسر آیةالله منتشر می شد ایشان مکرر پیام دادند که من این مواضع را قبول ندارم واگر ادامه دهی مجبور به اعلام برائت می شوم وشما با غرور و سرمستی خاصی پیام دادید که من هم همین را می خواهم زیرا این اعلام برائت  موجب محبوبیت بیشتر من وبهبود موقعیتم می شود!! البته بعد از چندین سال متوجه این خسران بزرگ شدید وتلاش کردید پدر برائت خود را پس بگیرد وایشان  که هشتاد سال عمر خویش رادرمسیر اعتقاداتشان مبارزه واستقامت نموده بودند؛ شرط آنرا تغییر رویکرد شما دانستند .

برادر عزیز ؛ چرا  فکر می کنید حق دارید در هر محیطی هرگونه بخواهید سخن بگویید ولی پدر ومادرتان حق اعلام موضع خودراندارند؟!!!چرا تبعات اعمال و گفتار خود را نمی پذیرید و با فرا فکنی در صدد متهم نمودن دیگران هستید. اگر مطالبی بدون علم و با ظن و گمان به فرد یا افرای نسبت داده شود نزد خدا گناهی بس بزرگ است:

وتقولون بافواهکم مالیس لکم به علم و وتحسبونه هینا و هو عندالله عظیم( سخنانی برزبان میرانید که نسبت به آن علم ندارید واین کاررا راحت وساده می پندارید در حالی که نزد خدا امری بزرگ است)

***پاسخ من:

در انتخابات 84 من از هاشمی حمایت می کردم و عقیده خود را بر کسی تحمیل نمی کردم، اما پدر اصرار داشتند که از هاشمی( به تعبیر آنها ریشه فتنه) اعلام برائت نمایم، و حتی می فرمودند:" فاطمه زهرا سلام الله علیها امر فرموده اند که از احمدی نژاد حمایت شود و او مورد تایید امام زمان است، من به هاشمی رای دادم بر موضع انتخاباتی خود ایستادم، شما ها و شریعتمداری و ... اصرار بر اعلام برائت از من داشتید و حتی مصباح یزدی پدر را به صبر و عدم اعلام برائت دعوت می کرد، نهایتاً رای شما غالب آمد و پدرفقط از مواضع انتخاباتی من اعلام برائت نمود، بله راست می گویید، شما مرا به اعلام برائت پدر تهدید می کردید و من هم از این اعلام اختلاف دیدگاه از سوی پدر استقبال می کردم، چرا که این اعلام از سوی من خلاف ادب بود و اگر از سوی ایشان اعلام می شد بر من حرجی نبود و مواضع مرا پای آن بزرگوار و مواضع آن بزرگوار را پای من نمی نوشتند و این مطلوب هر دو بود. و پس از اعلام برائت از سوی پدر، اینجانب نوشتم که من علی رغم اختلاف دیدگاه دست و پای پدر را می بوسم و برای ایشان احترام قائلم. چه اشکالی دارد که من با ایشان دو نظر در انتخابات و یا مسائل اجتماعی داشتته باشیم؟ ولی من پدر را با همه باورهایش دوست دارم و احترام می گذارم، من همه مردم را با باورهایشان دوست دارم و نمی خواهم که عوض شوند، فقط خودشان باشند و تنها تقاضای من از همه این است که بگذارند من هم خودم باشم...! و جناح راست این حق را به ما نمی دهد و می خواهد به زور ما را به بهشت برد...! هر چند نمی داند که بهشت او از هزار جهنم بدتراست.

................................................................................................................

2- آنچه بنده از شما خواستم، مستند نمودن ادعاهایتان بود که به راحتی از آن طفره و به عهده راوی نهادید. همچنین اشخاصی که سخنان کذب را به شما انتقال می دهند ، باید شجاعت معرفی خود را داشته باشند و با بیان اینکه دوستان گفته اند،نمی توانید مسئولیت کلام را از دوش خود ساقط نمایید یا با طرح مسایل بی ارتباط و با شعار، مظلوم نمایی واتهامات غیر اخلاقی به دیگران مطلب را منحرف نمایید.

در پاسخگویی به یک اعتراض منطقی مبنی برکذب بودن نقل قولها ، یا باید سند ارایه شود ویا با شهامت عذرخواهی شود که علی (ع) فرمودند: حق رابگو اگرچه علیه خودت باشد.

*** پاسخ من:

سند همان نقل قول خانم زهرا رهنورد در حضور ده شاهد در منزل ایشان است، و دستور وزیر برای بازگشت به کار ایشان که مسئولین فعلی و قبلی اذعان دارند که پرونده ایشان هیچ مشکلی ندارد و شما هم پذیرفتید که او به سر کار خود برگردد، اما آن دنیا چه پاسخی در برابر جده اش زهرا سلام الله علیها دارید؟ شما راحت همه نقل ها را انکار و تکذیب می کنید، چون برای حفظ نظام همه اینها را جایز می دانید، من هم مثل شما بودم، من هم در انتخابات با کارت شورای نگهبان 2 رای به آقای خامنه ای دادم، فکر می کردم برای حفظ نظام تقلب واجب است و نمی گذاریم منحرفین و بی دین ها سر کار بیایند! اما حالا توبه کرده ام ومی خواهم در مقام اصلاح برآیم، باید به مولایمان علی علیه السلام اقتدا  کنیم، که اگر مردم ما را نخواستند، در خانه بنشینیم  ولی دروغ نگوییم، خدعه و نیرنگ به کار نبندیم، زور نگوییم و حرام خدا را حلال نکنیم ...

3- مفاهیمی مانند صله رحم باید برای شما ؛ بازتعریف شود . کدام دین و منطقی می پذیرد که قلب کسی را جریحه دار کنیم و به او اتهام زنیم و بعد به عنوان صله رحم دست و پایش را ببوسیم؟ اهتمام به دیدار پدر و مادر بسیار خوب است آما آنچه به آن توصیه مؤکد شده نیکی به آنان، کسب رضایتشان و عدم تکدر خاطرشان است .در عید غدیر پدر به دلیل آزردگی از شما تأکید کرده بود که نیایید و مادر نگران بود که برخورد سال گذشته پیش آید. برادر عزیز؛ ذکر برخی مطالب در شان جنابعالی و درفضای مجازی نیست ولی به دلیل بیان ناقص و تحریف شده که موجب تضییع حق افراد می گردد علی رغم میل باطنی توضیح میدهم:

سال گذشته دوستان شما نه به منظور تبریک عید که به قصد دیگری به دیدار پدر در منزل ما آمدند . لذا با بحث سیاسی وبه راه انداختن سرو صدا موجب اذیت ایشان در آن شرایط بیماری وبالا رفتن فشارخونشان شدند و بستگان به بهانه وقت نماز سریعا ایشان رابه منزل خودشان انتقال دادند درحالی که طبق رسم هرساله باید نماز را به جماعت می خواندند وهمسر اینجانب که متوجه شد آنان به منظور برهم زدن مراسم جشن عید غدیرآمده اند (چراکه برخی از آنان باموبایل با افراد بیرون از منزل در تماس بوده ولحظه به لحظه مسایل را گزارش می کردند)برای خنثی نمودن نقشه آنها ازدوستانتان خواست منزل را ترک کنند وآنها با لجاجت حاضر به این امر نبودند . وگرنه همانطور که ذکر کردید امسال خود جنابعالی بدون جنجال به همان خانه آمدید وایشان به نیکی باشما رفتار کرد و اتفاقی نیفتاد.

بنابراین طرح چنین بحثی از چند جهت مغالطه وخطاست اولا :در برخورد باافراد نباید به رفتار بستگان استناد کرد واین مطلب به تکذیبیه اینجانب ربطی نداشته است.

ثانیا:  برای روشن شدن حق ؛ ماجرا باید کامل نه تحریف شده ذکر شود

ثالثا: باتوجه به آنکه جنابعالی طبق فرمایش خودتان در مکان های متعدد از فضیلتها و محسنات همسربنده سخن گفته اید ؛ قضاوت اخیر شما وانتشار آن در فضای مجازی از مردانگی به دور است.

البته همانطور که به شما عرض کردم ممکن است شیوه بنده از همسرم متفاوت باشد وقائل به گفتگو در هرشرایطی حتی در برابرکسانی که برای دعوا آمده اند باشم؛ ولی هرگز عقیده خود رابه ایشان تحمیل نمی کنم همان طور که ایشان معتقد به پاسخگویی به شما نیستند ولی عقیده شان رابه بنده تحمیل نمی کنند.

*** پاسخ من:

صله رحم معنای خود را دارد و دومین امر الهی پس از توحید است و قطع رحم نیز دومین گناه و عصیان پس از شرک است، بهانه دلگیری و آزردگی برای قطع رحم کافی نیست، چه آنکه هماره قطع رحم در آزردگی ها پیش می آید، آنها که با هم خوشند و دلتنگ هم، که قطع رحم نمی کنند، اما همانطور که توصیه به  صله رحم و بر به والدین شده است(وَصَاحِبْهُمَا فِي الدُّنْيَا مَعْرُوفًا )، از پیروی آنها در گناه و عصیان و شرک نهی شده است!  ( وَإِن جَاهَدَاكَ عَلى أَن تُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِي الدُّنْيَا مَعْرُوفًا ) من نیکی و بر را تمام کردم، علی رغم همه ظلم هایی که بر من روا داشتید، باز با روی گشاده به دستبوسی والدین و روبوسی بستگان آمدم، مرا منع کردید و باز آمدم، دعوتم نکردید و به حکم خدا صله رحم کردم، آزردگی شما از چیست؟

از این که نمی توانم به بهانه حفظ نظام و به نام اسلام عزیز،  دروغ و تزویر و ریا ، فقر و فساد و فحشا ، تهمت و غیبت و افترا، دزدی و اختلاس و بلوا، ظلم و ستم و ناروا  را تایید کنم. نمی توانم زنده باشم و ببینم که خلخال از پای پیرزن یهودیه که هیچ، جان و مال و آبروی مسلمان و غیر مسلمان در معرض خطر است، نمی توانم ببینم که به نام اسلام می کشند و برای خدا جنایت می کنند و پای بر خون برادر شهیدم می نهند و دم نزنم... حال اگر از این خروش آزرده می شوید، لختی درنگ و هنگام دیدار و صله رحم از سیاست نگویید، نه این که با اخبار دروغ و تحلیل ناروا  یک کلاغ چهل کلاغ کردن پدر را آزرده خاطر کنید، به جای آن فضای گفتگو را باز کنید، همان که مدعی هستید در دانشگاه براه انداخته اید، در خانه هم مرا با باورهایم تحمل نمایید، من شما را با باورهایتان می پذیرم، فقط مراقب باشید که در باورتان نفی من و قتل من و حذف من نباشد که دیگر من نیستم که شما را بپذیرم، من باید زنده باشم تا شما را با باورتان دوست بدارم...

شما خون و مال و جان مخالف را با هزار حیله و تزویر، و با هزار آیه و روایت حلال می کنید...

اما غدیر 91 که به خوبی برگزار شد و زمانی که برادرتان در اعتصاب خشک و در مستراحی سرد ونمور(سلول 33) با مرگ دست و پنجه نرم می کرد، به عید دیدنی پدر آمدند و عیدی گرفتند و بعد با ادب و متانت از احوال فرزند برای پدر گفتند، او هم پاسخ هایی داد، اما این سخن ها مصادف می شود با وقت نماز و پدر همراه حسین به طبقه پایین می روند و حالشان هم خیلی خوب بوده است، و حسین که دست پدر را گرفته و همراهی می کند، می گوید تا من بودم هیچ اتفاقی نیافتاد و همه چیز به خوبی و خوشی گذشت، وقتی پدر می روند، همسر ولایتمدار شما رگ سپاهی اش گل می کند و عربده کشان هل من مبارز می طلبد و فریاد می زند کی با حاج آقا صحبت کرد، یعنی فضا آنقدر آرام بوده است که او نفهمیده کدام یک سخن می گفته و بعد فریاد می زند که دوستان مهدی بیرون...! عاقله مردی از اصحاب قلم که در کلام و قلم و دیانت زبانزد همه است، می گوید ما برای دیدار حاج آقا آمدیم  نه شما و می رویم...

همسر شما هرآنچه از تهمت و افترا و نارواست نثار می کند و برادر زندانیت را که راهی برای دفاع ندارد در میان جمع آماج دروغ ها و تهمت های خویش قرار می دهد، پسر عمو به دفاع برمی خیزد و می گوید:" مهمان اگر کافر هم باشد از خانه اینگونه بیرون نمی کنند، پس ما هم می رویم!"  همسر شما محکم بر سینه فرد مسنی می کوبد که تازه در اثر تصادف مفصل هیپ مصنوعی گذاشته بود و اگر برای او اتفاقی می افتاد چه کسی مسئول بود؟

خواهر گرامی از درون زندان و پس از آزادی همواره گفته ام که اعضای سرای قلم آماده اند تا بیایند و دروغ ها و تهمت های شوهر شما را در برابرش بگویند، چند شاهد می خواهید بر تعدی این سپاهی جنگ ندیده، او که با لباس سپاه  دنبال پست فرمانداری و استانداری و ... بوده است. آن روز هایی که این دانشجوی طب به عنوان بسیجی داوطلب در جبهه می جنگید، سپاهی زاده وکیل الدوله زمان شاه به دنبال پست بود. نمی خواهم از پرونده پسر خاله این سپاهی، در دوران استانداری فارس بگویم، از پسر شجاع و پرونده زمین خواری اطراف شیراز و حکم دادگاه... اینک هم که  نقش میرزا آقا خان نوری را بازی می کند، مدیر آب نیرو شده است و سد می سازد و می گویند سد هایش یک اشکال کوچولو دارد و آنهم این که آب در خودش ذخیره نمی کند...!  میرزا سردار می فرماید:" اگر برای ما آب ندارد برای سرداران که نان دارد!"

نمی خواهم شما را به سند خانه ای که در آن سکونت دارید ارجاع دهم که ببینید که قبل از شما به نام محمد رضا پهلوی بوده است!  نگویید به قیمت خریده ایم، که اگر چنین بود زمین همسایه را می خریدید، از ستاد اجرایی فرمان 8 ماده ای امام نمی خریدید! نمی خواهم از ..... ، بگذریم برای امروز بس است...

اما می خواهم بیایم و همسرتان هر چه ناروا در برابر اصحاب قلم گفته را باز در حضور من بگوید، تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.

همسر شما حاضر به گفتگو نیست، چون حرفی ندارد برای گفتن...! او خطا کرده و جسارت عذرخواهی و جبران هم ندارد...

.......................................................................................

4-در مورد خانم زهرا موسوی هم مطالبی را نقل نموده اید که ضرورت دارد مجددا خطاها و قضاوت های غلط ذکر شده را توضیح دهم:

- ذکر نموده اید که ریاست قبلی از ابلاغ اتهام به خانم زهرا موسوی خودداری نموده و بعد از مسئولیت بنده ، تعلیق ایشان اجرا می گردد.

قسمت اول صحیح و قسمت دوم غلط است یعنی  تعلیق ایشان در بهمن 90 توسط ریاست قبلی با حذف دروس ایشان و بدون هر گونه ابلاغی صورت گرفته است . برنامه درسی گروه جهت استناد قابل بررسی است ؛ درحالی که استادی که اشتغال به کاردارد باید حداقل 10 واحد در هر نیمسال تدریس نماید.(باز هم با یک پرسش ساده از درسهای ارایه شده درآن نیمسال می توانستید اعتبار کلام خود را از دست ندهید)

بنده معتقدم حق متهم تفهیم اتهام واجازه دفاع از خود است ولذا اقدامات زیررا انجام دادم:

الف) اینجانب پس از تصدی ، به محض اطلاع از چنین امری ؛ کپی حکم اتهام رابه خانم مرضیه موسوی (عمه ایشان )که همکار ما در دانشگاه می باشند دادم و خواستم نسبت به این امر خانم موسوی را آگاه نمایند تا بتواند از خود دفاع کند ، ضمنا تأکید کردم که این کپی ارزشی ندارد و ابلاغ اصلی هم که مدتها از زمان آن گذشته قابل ارسال نمی باشد .

ب) به موازات این امر، به وزارت علوم نیز اعلام نمودم با توجه به این که نامه وزارت  علوم در دوره قبل به ایشان ابلاغ نشده است ؛ ما قانونا می توانیم برای ایشان در ترم های آتی ؛ درس بگذاریم وتعلیق ، بدون ابلاغ صحیح نبوده است. هیأت تخلفات وزارت علوم ،عدم ابلاغ را تخلف مسئولان قبلی دانشگاه دانست و مجددا ابلاغی را ارسال نمود. طبق قانون ؛ ابلاغ باید به آدرس متهم ارسال شود و در صورت امتناع؛ با پست ارسال می گردد وهمین مقدار برای صورت قانونی کار کافی بود.

ولی همانطور که به حق و البته بامبالغه اشاره نموده اید بارها برای صحبت با ایشان و این که ابلاغ را دریافت کرده و اعتراض نمایند تا ما پیگیرموضوع  شویم تلاش نمودیم و از طریق دو تن از همکاران : خانم موسوی(عمه ایشان)وخانم وحیدمنش( که از دوستان خانوادگی ایشان می باشند) پیام داده شد  که فقط کافیست ایشان یک خط بنویسد که این اتهامات را قبول ندارد تا امکان درخواست تجدیدنظر و رفع احتمالی اتهامات فراهم شود، ولی ایشان نپذیرفت. در حالی که نیازی به این مقدار اصرار ازجانب ما نبود وهمان مرتبه اول عدم پذیرش وظیفه انجام شده بود و مساله می توانست به وزارت گزارش شود .آیا این پیگیری مستمر و راه کار جویی برای کمک به ایشان باید اینگونه  منفی تعریف و به مزاحمت تلفنی و ... تشبیه شود؟؟!

ج )در مرحله دیگری در ترم گذشته طی نامه ای به وزارت علوم خواهان بررسی مجدد و تعیین تکلیف برای ترم آینده گردیدم که مجددا پاسخ به باقی بودن حکم قبلی به دانشگاه واصل گردید.همچنانکه در این ترم  نیزدر تماس با دکتر توفیقی از ایشان خواستم در صورتی که حکم ایشان به ناحق صادر گردیده آنرا ابطال و برای برنامه ریزی ترم بعد به دانشگاه ابلاغ نمایند .(باتوجه به سیاست اعلام شده ایشان مبنی بر باز گرداندن اساتید و دانشجویان اخراجی ؛ ابطال تعلیق بسیار ساده تر به نظر می رسید ولی تاکنون چنین امری صورت نپذیرفته است)

برادر عزیزم! چرا دروغ؟ !شما که به سادگی دسترسی به اطلاعات قابل دسترس دانشگاه ویاحتی تلفن همراه اینجانب برای دریافت اصل ماجرا دارید!!!! . اگرچه  تلفن همراه یا ملاقات حضوری نیز از انتساب کذب کفایت نمی کند !!! چراکه سخنی را به بنده نسبت داده اید که پس از خواندن آن هم بسیار متعجب شدم وهم بسیار خندیدم !!! بله ، این مقدار عدم شناخت اینجانب از سوی برادرم (اگر عدم شناخت باشد!)جای تعجب داشت!!! یعنی واقعاً شما فکر میکنید بنده معتقدم برای حفظ نظام، می­توان دروغ گفت و یا در برابر دروغ دیگران سکوت کرد؟!! برادر گرامی ، بهتر نبود نسبت دیگری که باگروه خونی بنده سازگارترباشد، داده می شد.؟؟؟ نمی دانم چنین نسبتهایی چگونه در ذهن شما می نشیند ولی کمی تأمل کنید که این نقلها اگر مستند و قابل اثبات نباشد بار حقوقی دارد ؛ جدای از وبال آخرتی آن.

..............................................................................................................

*** پاسخ من:

همین دفاع شما کافی است که صحت همه حرف های زهرا موسوی را مخاطب درک نماید، شما مصراً با استعلام و غیره و ذالک می خواستید پرونده بلاوجهی که رئیس سابق مسکوت گذاشته بود را فعال ساخته و میخ آخر را بر تابوت او بکوبید و خیلی تلاش کردید، و جای بسی تاسف است که امروز اینگونه خط عوض کرده اید! و بحمد الله اینک مشخص شد که او هیچ مشکلی ندارد و حکم بازگشت به کار او صادر شد...

ضمناً یک علامت تعجب کافی است! اسراف نفرمایید!

............................................................................................

بنده هرگز معتقد نیستم که هدف وسیله را توجیه می کند و برای حفظ نظام  یا هر منفعت دیگری (انگونه که در نوشته های حضرتعالی دیده می شود)می توان دروغ گفت. اتفاقا مورد هاله نور از مواردی است که بنده علنا و در جلسات متعدد علیه آن موضع گرفته ام  وگفته ام که اصل طرح چنین امری اشتبا ه ودر صورت فهمیدنِ خطا ؛ انکارآن خطای بزرگتر است و رییس جمهور باید شجاعت عذر خواهی از خطا و تصحیح اشتباه را داشته باشد.ومعتقدم نظام را صداقت و راستی حفظ می کند نه دروغ وخرافات.

راس برنامه اعلام شده اینجانب در دانشگاه؛ منشور اخلاقی است و هیچ چیز برای اینجانب مهمتر از صداقت نیست و جالب است برایتان بگویم زمانی که تصدی دانشگاه را پذیرفتم طبق آنچه شنیده بودم و مسئولان قبلی اعلام کرده بودند تعداد دانشجویان را ده هزار نفر بیان می کردم و بعد به مناسبت گزارش گیری از بخشهای مختلف دیدم چنین عددی محقق نمی شود و نهایت تعداد با افزایش 20 درصدی سال گذشته ؛ نزدیک به نه هزار نفر می رسید. لذا اعلام کردم که آمار صحیح باید اعلام شودو هر چه برخی دوستان گفتند که از نظر حیثیتی، از نظر رتبه، از نظرجذب امکانات وبودجه ؛ صدمه می خوریم .گفتم: نجات در راستی است و هر صدمه ای از راستی بخوریم پسندیده و هر منفعتی از طریق دروغ ناپسند است و به راحتی تعدادواقعی دانشجویان را اعلام نمودیم .

برادر عزیزم این اتهامات وبرخی  سوء ظنها که ذهنت را به شدت درگیر نموده؛زندگی را در خارج از زندان هم برایت سخت ، تنگ و زندان می نماید.

*** پاسخ من:

بله همه شعار خوب می دهند و دیکتاتور ترین پادشاهان نام دادگستر بر خویش می نهند و آلوده ترین دولت می شود دولت پاک و ظالم ترین می شود عدالت محور و کچل می شود زلفعلی و کور چراغعلی ! اما فراموش نکنید که این بحث جدی میان من و شما بوده است، من استدلال کردم که احمدی نژاد در محضر آقای جوادی آملی مدعی هاله نور شد و در مصاحبه منکر این گفته اش! و شما فرمودید که برای حفظ شان نظام (با تاکید بر وجهه بین المللی) واجب است این دروغ را بگوید. در ثانی اگر گفته بودید که من مخالفم، الان جایتان اتاق ریاست دانشگاه نبود...! همه مردم احمدی را می شناسند، او که  هلویش را چون تفاله ای دور انداخت و بهترین وزیرش – خانم دکتر- را با یک نقد اقتصادی واژگون کرد و متکی را در سفر بی تکیه گاه کرد به شما رحم نمی کرد، همان گونه که با یک عرض اندام شویت را از استانداری برداشت و آن دیگری را با اتهام برداشت پول غیرقانونی نجومی از بیمارستان به گونه ای برداشت که به او فرصت ندادند که خمیر دندانش را از اتاقش بردارد! شما کافی بود نسبت به هاله نور معجزه هزاره سوم شک کنی، از در دانشگاه راهت نمی دادند! اگر خواستید از ملاقات پدر با یکی از اولیاء الله قبل از انتصاب شما به ریاست دانشگاه هم بنویسم...!

.............................................................................................................................

خیلی ناپسند است که خود شرایط زندانی شدن و اعتصاب غذا و ... را فراهم  کنی و بعد به راحتی دیگران را مسئول این امر بدانی و با خیال پردازی و دشمن پنداری اطرافیان ؛ زندگی را بر خود ودیگران دشوار و عذاب آور سازی. همه خواهران وبرادرانت دوست دارند که مانند گذشته ها با صمیمیت در جمعشان حضور یابی و مسائل محفل خانوادگی را که گاه با تلخ و شیرینهای سیاست هم می آمیزد در همانجا بسپاری و تبدیل به سوژه ای برای منافع دشمن نسازی- همه بستگان دوست دارند بتوانند اظهارنظرهای متفاوت خویش را داشته باشند و به دلیل این که برخی با دیدگاه شما مخالفت می کنند ، متهم به توطئه علیه شما و لابی گری برای حبس شما نشوند. اجازه بده همه حرف بزنند بدون آنکه به آنها نسبت بت پرستی ، اطلاعاتی، دیکتاتوری و ... داده شود. همچنین شایسته نیست درمورد اعتقادات و مواضع سیاسی بستگان اظهار نظر نموده و آنها را به دلیل حمایت از پدر متهم به عدم ابراز عقیده یا تقیه نمایید . این گله ای است که بسیاری از برادران و خواهران و نوادگان خواهان انتقال آن به شما هستند ؛ انها زنده اند و خود می توانند اظهار نظرکنندومایل نیستند دیگران خط مشی آنهارا درفضای مجازی آنگونه که خود می خواهند ؛ ترسیم نمایند. بیا تلاش کنیم ظرفیت های خود را بالا ببریم و با شنیدن سخن مخالف ، کینه کسی را به دل نگیریم، با سوء ظن به دیگران نگاه نکنیم و به همه نسبت ظلم ندهیم که این خود ظلمی بزرگ است. به یاد بیاور وقتی که از زندان آمدی و آن نامه  را برای پدر امضا کردی  والتزامت را به نظام و ولایت فقیه اعلام کردی ؛ چه برق شوقی در چشمان پدرمی درخشید و چگونه خدای را شکر می کرد ، می خندید و می گفت خدا حاجتم را برآورده کرد! پایداری همان یک لبخند برای همه عالمت کافیست.

خواهرت

*** پاسخ من:

جالب است که از اعتقاد به نظام و ولایت فقیه من می خواهید به عنوان حربه ای برای تخریب من استفاده کنید، این در حالی است که من در صدای آمریکا و بی بی سی و سایر شبکه های ماهواره ای همیشه التزام خود را به همه اصول قانون اساسی اعلام داشته و میدارم، اما جور دیگری به پدر منتقل کرده بودند و برای آرامش خاطر آن بزرگوار و به امر ایشان باز نوشتم، آن را نقطه ضعف من ندانید، من در سایت هم نوشته ام و بارها و بارها در مناظرات گفته و می گویم و خواهم گفت... اما آنچه در ذهن انصار حزب الله است، ولایت فقیه نیست، چیزی بالاتر از خداست و خدا نماینده ولایت فقیه آنان در آسمان هاست!  و آنچه در ذهن شاگردان آقای مصباح هست نیز سلطان صفوی است، نه ولایت فقیه، من شما را به یک مناظره در باب ولایت فقیه دعوت می کنم.

بسیار خوب و مفید است، ما باید همه اقوال را از آغاز غیبت صغری بررسی کنیم و نظر همه مراجع و بزرگان شیعه را دریابیم. آن وقت ایرادات شکلی و ماهوی بر اندیشۀ به ظاهر ولایتمداران آشکار خواهد شد.

اما گفته اید که خودم شرایط اعتصاب غذا و زندانی شدن را فراهم می کنم...!

یاد جمله معاویه افتادم که می گفت:" قاتل عمار علی علیه السلام است، چون او عمار را به میدان جنگ آورد!"  من صمیمانه از شما و جناح حاکم عذر می خواهم که خودم را زندانی کردم و به سلول انفرادی انداختم و 7 بار اعتصاب غذا کردم و دست و دندانم را شکستم و پایم را مجروح کردم و هزار عیب و ایراد دیگر بر بدنمم وارد کردم، از حضرت قاعد اعظم صدام حسین هم عذر می خواهم که خودم را به ترکش خمپاره اش زدم...!

والسلام علی من اتبع الهدی

مهدی خزعلی

1392/8/15

افزودن نظر


Joomlart