چهارشنبه, 07 تیر 1396

سالگرد حمله به سرای اهل قلم

نامه الکترونیک چاپ PDF

سه شنبه نهم آبان 91 شانزدهمین نشست سرای قلم، با موضوع " اشغال سفارت آمریکا" به میزگردی با حضور دکتر قاسم شعله سعدی (نماینده شهید رجایی در لاهه برای پیگیری بیانیه الجزایر)، دکتر ابراهیم اصغر زاده ( از دانشجویان پیروی خط امام که سفارت را اشغان و 444 روز گروگان گیری کردند) و دکتر مهدی خزعلی (که به خاطر همین جلسه 217 روز بازداشت شد و 157 روز در سه نوبت در اعتصاب تر و خشک بود) اختصاص داشت.

دکتر ابراهیم اصغر زاده هنگام جلسه طی تماس تلفنی عذر خواهی کرد و گفت:" مادرش بیمار است و نمی تواند بیاید" و مراتب عذرخواهی ایشان توسط دکتر خزعلی به اطلاع حضار رسید !

یکی دیگر از دوستان نیز بعد از آزادی دکتر خزعلی تماس گرفت و گفت:" من خودم را نمی بخشم، چرا که به من برادران اطلاعات گفته بودند، به آن جلسه نرو که بناست همه را دستگیر کنند و من جدی نگرفتم و اطلاع ندادم!" و دکتر به ایشان پاسخ داد:" اگر اطلاع می دادید، با یک پیامک جلسه را لغو می کردیم  موجب گرفتاری دوستان نمی شدیم!"

آن شب جمعیت از همیشه بیشتر بود و ناگزیر تعدادی از میزها را جمع کردند و صندلی اضافه شد و برای اولین بار چینش میزگردی سرای قلم به چینش سینمایی تبدیل شد.

در آغاز جلسه، دکتر خزعلی به عنوان پیش درآمد بحث گفت:

" ما بنا داشتیم که 13 آبان در راهپیمایی قانونی دولتی همراه با همه مردم شرکت کنیم و فراخوان راهپیمایی صلح و آشتی دادیم، می خواستیم با توجه به مصادف بودن 13 آبان با عید غدیر خم، بدون شعار له یا علیه کسی با نماد سبز صلح و دوستی به خیابان بیاییم و متاسفانه راهپیمایی را با نماز جمعه ادغام کردند و ما هم امام عادلی نمی یابیم تا پشت سرش نماز بگزاریم و فراخوان راهپیمایی از طرف ما ملغی است."

پس از اعلام لغو راهپیمایی - که البته ربطی به سرای قلم نداشت و مربوط می شد به کمپین راهپیمایی صلح و دوستی در فیس بوک و دعوت تنی چند از اعضای کمپین به سرای قلم - به موضوع اشغال سفارت آمریکا پرداخته شد ، وی افزود:

"بنا بود دکتر اصغرزاده بیایند و بگویند که دیگر نباید از دیوار سفارت کشوری بالا رفت، که متاسفانه برایشان مشکلی پیش آمد، اما باید بدانیم که سفارت هر کشوری خاک آن کشور است، با این تفوت که امنیت آن را به ما سپرده اند، حتی اگر با کشوری در جنگ هستیم، مردانه باید در میدان جنگ مبارزه کنیم و اشغال سفارتی که حفاظت از آن امانتی در دست ماست، نه تنها هنر نیست، نشان ضعف و ناامنی کشور ماست! دزدان و رهزنان سابق نیز آن معرفت را داشتند که اگر بقچه حمامت - که برای سرقت آن آمده بود - را نزدش به امانت می سپردی، به پای امانتت می نشست و تحویلت می داد! باید بدانیم اگر دانشجویانی به خطا چنین کردند، یک رژیم استوار و جا افتاده، نباید آنرا ادامه دهد، در واقع اشغال سفارت هر کشوری، تجاوز آشکار به خاک آن کشور است و نباید در عرف دیپلماسی بین المللی تایید شود.

در ادامه دکتر قاسم شعله سعدی گفت:

دوران نمایندگی با یکی از دانشجویان پیروی خط امام همکار بودیم، او می گفت:" اگر ورق برگشت و خواستند ما را محاکمه کنند، وکالت مرا به عهده بگیر!" گفتم:" خوب چه دفاعی دارم؟"  گفت:" بگو اینها دیوانه بودند، که اگر دیوانه نبودند که در سفارت باز بود، چرا از دیوار وارد شدند؟ خوب می خواهید اشغال کنید، با همان جمعیت از در وارد شوید! بله در باز بود و ما از دیوار رفتیم!" پس از این مطایبه فرمود:

ما دو قرارداد و بیانیه در الجزایر داریم، یکی قرارداد 1975 که در زمان شاه منعقد شد و صدام از سوی عراق آنرا امضا کرد و پس از آغاز جنگ، صدام آنرا پاره کرد، این قرار داد به سود ماست...

و دیگری بیانیه الجزایر پس از گروگانگیری در سفارت آمریکاست و بین ما و آمریکا منعقد شده است، این بیانیه را آمریکاییها خیلی با دقت تنظیم کردند و سه ایراد اساسی دارد، 1- اینکه در این بیانیه تصریح شده که اتباع هر دو کشور حق دارند علیه دولت طرف مقابل اقامه دعوا کنند و بس، این در حالی است که طرف تمام قراردادهای دولت ایران کمپانی های آمریکایی بوده اند، با این بیانیه سیل شکایات کمپانی ها علیه ایران راهی لاهه شد و اموال ایران بلوکه و مصادره گردید و از سوی ایران امکان طرح شکایتی نبود ...

*** در این جا صدای شکسته شدن شیشه درب ساختمان سکوتی بر محفل حاکم کرد، یکی از خانم ها گف:" ریختند...!" لحظاتی بعد جمعیت نیروهی امنیتی وارد سالن شدند و فریاد می زدند که موبایل ها روی میز، کسی حرکتی نکند و دکترخزعلی و دکتر شعله سعدی را به قسمت پاویون سرای قلم بردند، و دکتر خزعلی اعتراض می کرد و حکم می خواست، فرمانده آنها حکم را درآورد و نشان او داد، دکتر اعلام کرد که مرا به بند 209 می برند و از همین لحظه اعتصاب خشک هستم و او را با یک اتوموبیل سانتافه سفید رنگ بردند، در خیابان هم برخی دوستانی که بیرون بودند دستی تکان داده و خداحافظی کردند، آنها را هم گرفتند...!

دکتر قاسم شعله سعدی پس از 2 ساعت آزاد شد...

98 نفر به سوله وفتر پیگیری وزارت (پشت پاساژ رضا) برده شدند و آن شب در آن سوله حوادثی شنیدنی داشت، یک به یک به اتاق بازجویی می رفتند و برمی گشتند، نمی دانم دنبال چه می گشتند، اما هر چه بیشتر گشتند، کمتر پیدا کردند، ظاهراً فهمیده بودند که ما چیزی برای پنهان کردن نداریم و به کاهدان زده اند، اما رویشان نمی شد که دست خالی برگردند، آخر باید یک جوری رزومه ای برای خود جور کنند، نمی شود نیروی اطلاعاتی باشی و کسی را نگیری!

تا فردا 81 نفر آزاد شدند و 17 نفر به دادسرای اوین منتقل و در بند 209 حبس شدند، دکتر را به انفرادی 240 بردند و در سلولی نمور و سرد انداختند. خبرش بیرون آمد که گفته بود در مستراحی سرد و نمور اسیرم...

آن شب موقع خروج و آزادی چند نفر، به یکباره از کسی که عضو سرا هم نبود و خودش آن شب آمده بود، یک کلت کمری گرفتند، و آنرا بهانه کردند و 17 نفر را نگه داشتند و به اوین بردند، دکتر بعدها در مقابل دوربین وزارت گفته بود، از کجا معلوم که او مامور شما نباشد، او را فرستاده اید، و چرا موقع ورود به وزارت که همه را گشته اید، اسلحه ای پیدا نشد و موقع خروج اسلحه پیدا کردید؟ شاید خودتان به او اسلحه داده اید تا بهانه و جنجال کنید و مردم را گیر بیاندازید!  جالب این است که او که اسلحه داشت، تبرئه شد...! و حرف دکتر درست درآمد...!

یکی از وقایع جالب آن شب خواستگاری در وزارت اطلاعات بود، جوانی به همراه خواهر و خاله اش برای دیدن دختر دکتر به مراسم آمده بود، وقتی بازجو از آن سه می پرسید:" برای چه آمدید؟" فکر می کرد که او را دست می اندازند، تا باور کند که این عزیزان برای خواستگاری آمده اند، قدری به درازا کشید، حالا قصه خواستگاری نقل مجلس اسیران در بند وزارت است، خانم زندان بان هم کنجکاو است که عروس کدام یک از خانم هاست، همان موقع زهرا خزعلی را به اتاق بازجویی می برند و خانم زندان بان از خانم ها می پرسد:" خوب عروس کیست؟" و یکی از خانم ها می گوید:" عروس رفته گل بچینه!" و صدای کف و هلهله خانه ها فضای اطلاعات را پر می کند و این کل کشیدن و کف و هلهله چند بار تکرار می شود و روحیه افراد را بالا می برد...

در روز 12 بازداشت ، بازجو موسوی نزد دکتر خزعلی می رود و قسم می خورد که همه آزاد شده اند و تو هم امروز آزاد می شوی و با قسم و قول او در برابر دوربین ها اعتصاب خشک 11 روزه به پایان می رسد و البته تا یک ماه درمان عوارض ادامه می یابد...

دو روز بعد در اتاقی مجهز به دوربین حرفه ای - احتمالاً همان دوربینی که از اصحاب قلم فیلم می گرفته و هویت را می ساخته - دکتر خزعلی را با دو نفر مواجه می کنند، ظاهراً از میان آن صد نفر همین دو حاضر شده بودند که در برابر دوربین حرف بزنند، با ورود دکتر و دیدن آن دو، فریادش بلند می شود که شما دروغگو و فریبکارید، مگر قسم نخوردید که همه آزاد شده اند و من اعتصابم را شکستم، اینها اینجا چه می کنند، و بازجو موسوی می گوید، قاضی بازی درآورده است و بچه گانه توجیه می کند...

دکتر افشین را از روی صندلی که مقابل دوربین بود بلند می کند و می گوید: اینها هیچ کاره اند، این بساط را من راه انداخته ام و اگر می خواهید حرفی بشنوید، خودم می گویم و دو ساعت در برابر دوربین همه حقایق را می گوید و برادران گمنام را رسوا می کند، ای کاش آن فیلم قابل پخش باشد، یکی از آن دو می گفت:" فکر نکنم جایی دکتر به آن تندی سخن گفته باشد، از همه چیز و همه جا، از انتخابات تا کارناوال عاشورا و پاره کردن عکس امام و ... و در آخر به بازجو گفت: دولت بعدی دولت سبز است، جوری رفتار کن که رویت بشود در چشم ما نگاه کنی...!"

برنامه این بود که سرای قلم و جبهه آزادی برای انتخابات یازدهم و هاشمی رفسنجانی فعالیت نکنند، پس از کش و قوس بسیار و اعتصاب خشک و ترو بهداری و سرم و ... رئیس بازداشتگاه به دکتر می گوید، تو تا 28 خرداد مهمان مایی! یعنی سه روز پس از اعلام نتایج انتخابات یازدهم... ! دکتر هم بارها به بازجوها می گوید که از همین زندان هم هاشمی را دعوت می کنیم، انتخابات را می بریم...

یک سال گذشت، سه شنبه هفتم آبان 92 مراسم یادبود حماسه سرای قلم برگزار و به آزادگان سرای قلم لوح یادبود تقدیم شد، دوستانی که نبودند، لوحشان محفوظ است، در جلسات بعد بیایند و بگیرند.

1392/8/9

سرای قلم

افزودن نظر


Joomlart