پنجشنبه, 08 تیر 1396

فرصتی یافتند تا بر نواده امام بتازند !

نامه الکترونیک چاپ PDF

دوستان؛ دشمنان دیروز و امروز ما مترصد فرصت اند تا بر ما بتازند، مخالفان نظام از یک سو و انحصار طلبان از سویی، یادداشت نواده امام را بهانه کرده و هجوم آورده اند!  می خواهند خاندان امام را خانه نشین کرده و هرآنچه می خواهند بکنند، هدف آنها بیت امام است، نه فرد، ناگزیر برای دفاع از مظلوم، قلم در دست گرفته و چند سطری حسب تکلیف شرعی می نویسم.

نخست: آنکه نافی را نفی کافی است و همین که او این کلام را نفی کرده است ما را بس که به آن نپردازیم و اعلام کفایت بحث نماییم.

دوم: بر فرض صحت این کلام، معرکه گیری خطاست، در میان ملت فهیم و طناز ما که زنده به طنز و مطایبه است، این که جملاتی از بزرگی را در دو جایگاه متفاوت، بردارند و کنار هم نهند و از این صغرا و کبرا نتیجه ای به ظاهر منطقی و در باطن طنزی ظریف خلق کنند، جاری و ساری است، اما دیکتاتورها با این طنز برمی آشوبند و امام با این طنز که او را هدف قرار داده بود، کنار می آید و با لبخندی طناز را بدرقه می کند، این افتخار ماست که امام راحل طناز را با لبخند بدرقه می کند و چون دیگران طناز را به 34.5 سال محکوم نمی کند، من هر نقدی در قالب طنز گفتم، برایم محکومیت به ارمغان آورد، من برای نقد جنتی و مهدوی و مصباح و لاریجانی و رهبری و امام و قاضی و عسگراولادی و ... محکومیت یافتم. مراقب باشیم با حمله و یا سوء استفاده از این طنز، پایه های استبداد را محکم ننماییم و بهانه دست مستبدان ندهیم که دهان ها را ببندند،  شاید نواده امام در اثر این هجوم رسانه ای مجبور به انکار شده باشد، اما من به عنوان یک نویسنده طنز پرداز، نا چارم از حریم نقد و طنز دفاع کنم و نگذارم این بهانه ای برای دوختن لبان فرخی یزدی شود...!

سوم: این که بیایید باهم این دو جمله را بررسی کنیم، در بحبوحه جنگ که جوانان دلیر ما برای سرافرازی ایران اسلامی جان می باختند، دغدغه ما که مجرد بودیم این بود که مادر در عزای ما چه می کند و از خدا می خواستیم که به او صبر دهد، یادم می آید محمد سلیمی – که با او عقد اخوت بسته بودم – می گفت:" دوست ندارم اسیر شوم و نمی خواهم که جنازه ام متلاشی شود، دوست دارم یک گلوله در قلبم جای گیرد و جنازه ام سالم به مادرم برگردد، مادرم تحمل اسارت و دیدن جنازه متلاشی مرا ندارد" و همین طور هم شد، اما همرزمان و سرداران متاهل، دغدغه شان زندگی همسر و فرزندان بود و اکثراً وصیت می کردند که به سنت اسلامی عمل شود و همسران جوانشان بیوه نمانند و پس از شهادت آن بزرگ مردان زندگی را بر خود تلخ نکنند و با ازدواج به زندگی خود و فرزندانشان سر و سامان دهند و این دغدغه شهدا و تنهایی زنان جوانی که گاه کمتر از بیست سال سن داشتند موجب شد که امام جوانان را تشویق کند که جای خالی همسنگرانشان را پر کنند و به بهانه این که این دختر ازدواجی در شناسنامه اش دارد از ازدواج محروم نشود، و جوانان مجرد به دنبال دختران باکره نروند و این یادگاران دلاوران را تنها مگذارند. و جمله دوم امام که ربطی به این موضوع ندارد و در مقام تجلیل از رشادت ها و جانبازی های پاسداران (آن زمان) بوده است که می فرماید :" ای کاش من هم یک پاسدار بودم" ، مردم طنزپرداز ما این دو جمله بی ربط را در کنار هم قرار داده و صغرا و کبرا و نتیجه ای طنز آمیز می سازند! حال باید امام که مخاطب این مطایبه است آزرده شود، او آنقدر بزرگوار است که طناز را با لبخندی بدرقه می کند، امروز فرصت طلبان و مستبدان دست در دست هم داده اند و به بهانه یک طنز می خواهند دهان ما را بدوزند، حاشا و کلا...!

برای مثال طنز طلبگی ذیل حاصل دو گزاره درست در دو جایگاه متفاوت است و چون در کنار هم آید نتیجه ای مطایبه آمیز حاصل آید " الولد العالم نصف العلم و لا ادری نصف العلم،  فاَنَ عالم !" " فرزند عالم بودن نیم علم است و نمی دانم نیم علم پس من عالمم"، آنجا که می گوید زاده عالم نیم علم است کنایه از این دارد که در خانه عالم سخن علمی گفته می شود و فضا علمی است وزاده عالم بهره ای و توشه ای برمی گیرد و در دومی نیز می خواهد بگوید این که بدانم "نمی دانم" نصف علم است و تا بر جهل خویش علم نیابم دنبال علم نمی روم و در جهل مرکب باقی می مانم، " آنکس که نداند و نداند که نداند   در جهل مرکب ابد الدهر بماند"  حال با این دو گزاره، آقا زاده نادان خود را عالم می داند!!!

برای من خطر بستن دهان ها بیشتر از این طنز پردازی هاست، باید از این مطایبه بیاموزیم که می شود با رهبر انقلاب شوخی کرد و زندان نرفت و وظیفه رهبران و مسئولان نیز در برابر طنز مشخص می شود، لبخندی و بس...!

بالاتر بگویم، نواده دیگر امام هر گاه مردم چیزی را برای شفا نزد امام می فرستادند که تبرک فرماید،  به طنز خطاب به امام می گفت:" کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی!" و امام این طنز را نیز با لبخندی شیرین جواب می داد، اصولاً امام و بسیاری از بزرگان اهل طنز و مطایبه بوده و هستند.

امام که شیرین بود، حتی آقای جنتی که در خطابه خیلی تلخ و تند و خشن است، در برابر هزاران طنزی که نوه اش برایش می برد، با لبخندی او را بدرقه می کند و دنبال بقیه اش می گردد، عزیزی می گفت:" به آقای جنتی گفتم، از ما راضی باشید که بریتان جوک می سازیم" و او پاسخ داده بود:" به شرطی که برای خودم هم بفرستید!" البته استثنائاً من به دلیل نقد طنز گونه ایشان شش ماه حبس گرفتم و صد البته ایشان هرگز از من شکایت نکرد و وزارت اطلاعات به جای وکیل مدافع او اینکار را انجام داد!

در خاتمه جای بسی تاسف است که کمیسیون فرهنگی مجلس می خواهد به این طنز بپردازد، آقایان مسائل جدی مملکت را فراموش کرده اند وبه طنز مشغولند و حتی مصوبات جدی آنها نیز به طنز شبیه است، آنجا که ازدواج با دختر خوانده را تصویب می کنند و جنجالی راه می اندازند، این مصوبه زائد بود و جوابش این است که لابد فردا می خواهید ازدواج با پسرخوانده را هم تصویب فرمایید و بعد برای رفع بیکاری ازدواج پسر خاله و دختر خاله و پسر دایی و دختر عمه و خاله زاده ها و عمو زاده ها وعمه زاده ها و غیره و ذالک را مصوبه فرمایید. خود این مصوبه غیر ضروری و ترویج این بحث نازیباست، گاهی موارد نادری اتفاق می افتد که شارع برای آن دستورالعمل دارد و نیازی به مصوبه هم ندارد.

حال از شوخی گذشته این مسئله ما را هم حل فرمایید، یکی رفته بود مسجد محل و از امام جماعت پرسید:" حاج آقا می شود با پدر زن ازدواج کرد؟" حاج آقا گفته بود:" منظورت مادر زن است؟"  مردک گفته بود:" او که هیچ، ازدواج کردیم رفت، حکم پدر زن را بفرمایید...!"    والسلام

مهدی خزعلی

25/7/1392

افزودن نظر


Joomlart