شنبه, 06 خرداد 1396

نقدی بر مقاله "عبدالعلی بازرگان، مردی از جنس شعور"

نامه الکترونیک چاپ PDF

به نام خدا
برادر محترم، جناب آقای دکتر خزعلی
با سلام و احترام، مطلبی را از آقای محمد نوری زاد، با عنوان «عبدالعلی بازرگان، مردی از جنس شعور» مطالعه کردم که حاوی نکات قابل تأملی بود و از آن‌جا که شما با آقای نوری زاد رفاقت و ارتباط دارید، به نظرم آمد دیدگاه خود را با شما در میان بگذارم و بخواهم که به ایشان انتقال دهید باشد، که مورد توجه قرار گیرد.
آقای نوری زاد در این نوشته به «ترجیح رفتن برماندن از سوی آقای بازرگان» و این‌که وی «داشته‌ها و باورهای خود را برداشت و با خود به دوردستها برد.» اشاره کرده و عوامل آن را بر اساس دیدگاه‌های خود مطرح ساخته، که محل سخن اینجانب نیست.
هم‌چنین ایشان را با توصیفاتی از این قبیل ستوده: «مرد خواستنی، با ظرافت و نجابت و اندیشمند» که این نیز موضع مناقشه نگارنده نیست.
اما در این‌که نوشته‌اند: «اگر به جور دیگردیدنِ فهم، به قرآن، به خدا ... مشتاقید، سری به خانه مجازی استاد عبدالعلی بازرگان بزنید.» و  ایشان را ستوده که «گریزپایان را به دیدار فهم و خرد و ایمان بازمی‌آورد و قهر کردگان را با خدای خوب آشتی می‌دهد، و بر باورِ باورمندان می‌افزاید.» سخنانی دارم. ابتدا نکاتی را مقدمه‌وار بیان می‌دارم:


آقای نوری زاد طبعاً این قبیل نگاشته‌های خویش را در جهت دفاع از آزادی‌های شخصی و حقوق اجتماعیِ می‌داند، اما منطقاً دفاع از حقوق کسی در سخن گفتن، با دفاع از سخنان او تفاوت دارد. در نوشته یاد شده، ایشان به دفاع همه جانبه از مطالب آقای بازرگان پرداخته که به عقیده این نگارنده، قابل اشکال است.

انتقاداتی که به رویکردهای اعتقادی و تفسیری آقای بازرگان مطرح خواهم کرد، طبعاً به معنای نفی کامل مطالب ایشان نیست و اینجانب که رویکرد مورد نقد را افراطی می‌دانم، سعی می‌کنم خود در نقد، افراط‌گرا نباشم.


اساساً حق و باطل، در اکثر موارد در عالم به هم آمیخته‌اند، چنان که مولای متقیان علیه‌السلام فرمودند: «اگر باطل با حق مخلوط نمى‏شد، [بطلان آن] بر طالبان حق پوشيده نمى ‏ماند و اگر حق از باطل جدا و خالص مى‏ گشت زبان دشمنان [در سوء استفاده از] آن قطع مى‏ گرديد، اما قسمتى از حق و قسمتى از باطل را مى‏ گيرند و به هم مى‏ آميزند، آن‌جا است كه شيطان‏ بر دوستان خود چيره‏ مى ‏گردد و (تنها) آنان كه مشمول لطف و رحمت پروردگارند نجات خواهند يافت.» (نهج البلاغه، خطبه 50)


بنابراین باید در تشخیص مرزهای حق و باطل دقیق بود و گرنه این‌که کسی سخنان حقی هم بگوید، در تأیید کلی او کافی نیست. نه این‌که در انسان‌های عادی، به‌دنبال یافتن مقام عصمت باشیم، بلکه سخن در این است که برآورد نهایی از جایگاه یک فرد، باید بر اساس جمع‌بندی از مواضع او صورت گیرد.


و اما مطالب اصلیِ مورد نظر:


آقای مهندس عبدالعلی بازرگان، سالیانی قبل از جلای وطن، در تهران جلسات تفسیر داشتند و من در سال‌هایی از دهه 70 - که فراغت و حوصله جوانی اجازه می‌داد- گاه برای شنیدن و بررسی، در جلسات ایشان شرکت و مباحث را دنبال می‌کردم. دو نمونه از مطالب ایشان را یادآوری می‌کنم که از نظر روش برخوردشان با معانی قرآنی، استثناء نیست و متأسفانه نمونه‌های فراوان دارد.

مطلب نخست را در ضمن مقاله‌ای منتشر شده در سال 1378 نگاشته‌ام، که عیناً بازگو می‌نمایم:
آقای عبدالعلی بازرگان در گفتگویی با هفته نامه آبان، شماره 77، مورخ  8/3/78  اظهار داشته‌اند: «قرآن زن ایده¬آلی را که برای پیامبر معرفی می¬کند می¬گوید زنی که سیّحات [صحیح آن سائحات است] باشد اهل سیاحت باشد یعنی در واقع ذهن متوقف و متعصب و ایستایی نداشته باشد.» (پایان سخن آقای بازرگان)


در این اظهارنظر، گوینده که قصد دارد بحث مورد نظر خود در حقوق زنان را به هر تقدیر (و لو با دلیل ناوارد) موجّه جلوه دهد، از قرآن کریم مایه گذاشته و برخلاف نظر قاطبه مفسرین، کلمه قرآنی را ترجمه به رأی می کند.
در بررسی برداشت فوق بایدگفت کلمه مورد نظر، در بین چند صفت دیگر برای همسران ایده‌آل پیامبر صلی الله علیه وآله آمده: «مُسْلِماتٍ مُؤْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحات‏» (سوره تحریم، آیه 5) چهار صفت قبلی، از اسلام و ایمان و دعا و توبه سخن می گوید و «سائح» را همه مفسرین بر حسب معنای لغت «روزه دار»  معنا کرده اند.


بیانِ تناسب میان سیاحت و تحرک جسم و ذهن، با اسلام و ایمان و دعا و توبه به عهده مدعی است، خاصه آن‌که کلمه «سائح» فقط یک‌جای دیگر در قرآن آمده است. آن‌جا که در آیه 112 سوره توبه در توصیف مؤمنان فرموده است: «التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنينَ»
آیا برفرض آن‌که کلمه «سائح» از نظر لغت، قابل حمل بر معنای سیاحت و تحرک باشد، این معنا، با توبه، عبادت، حمد، رکوع، سجود، امر به معروف و نهی از منکر و حفظ حدود الهی موافق است و یا با معنای روزه دار که کتب لغت نیز آن را می پذیرند؟
روشن است که راهی برای ترجمه کردن سائحات به سیاحت گران وجود ندارد (و این راه، به ویژه برای مدعی تفسیر قرآن به خود قرآن، بسته است) مگر آن‌که بنا باشد عقیده ای، به هر تقدیر مستند به قرآن گردد.


جا دارد به نکاتی اشاره کنم:
این‌ ادعا که «قرآن کریم گفته زن باید اهل سیاحت باشد یعنی در واقع ذهن متوقف و متعصب و ایستایی نداشته باشد.» و امثال آن، ممکن است گریزپایانی را خوش آید و به قرائتی از دین متوجه کند، اما یقیناً افترا بر قرآن خواهد بود و قرائت دینیِ حاصل از این‌گونه برداشت‌ها قابل اعتماد نیست، بلکه بالاتر، منجر به «بد دینی» خواهد شد، که گفته‌اند - و به گمان قوی، آقای نوری‌زاد نیز معتقدند- از «بی‌دینی» بدتر است.


خطای رخ داده در مورد فوق، حاصل «ترجمه کردن کلمات عربی و قرآنی، در فضای زبان فارسی» است که خطایی فاحش و درباره ایشان غیر قابل اغماض است، اما باید گفت که در روش تفسیری مشار الیه، رواج گسترده‌ای دارد. بررسی مصادیق فراوان این مطلب، مجال دیگری می‌طلبد.


مورد دیگر را از همان سایت معرفی شده توسط آقای نوری زاد که تعبیر کرده‌اند: «برای شما با هرعقیده و مرام هدیه‌ها ونوبرانه‌ها دارد» می‌آورم. آقای مهندس بازرگان در ضمن تفسیر سوره حمد در تعریف عبادت گفته‌اند:
عبادت حالتی است که انسان نسبت به چیزی تسلیم و تمکین پیدا می‌کند ... عبَّد الطَریق، جاده را صاف و آسفالت کردن که ماشین راحت بتواند رویش بیاید. طریق معبّد یعنی جاده‌ای که عبد شده، یعنی صاف است، سنگلاخ نیست، دست انداز نیست، راحت می شود در آن رفت روی ماشینهای جاده سازی را در عربستان می نویسند عابد، این است که دارد صاف می کند. ما وجودمان را برای خدا باید صاف کنیم. یعنی در مقابل فرامین خدا مقاومت نداریم، سد نداریم، ماشین خدا راحت می‌آید در وجودمان آسفالت است.
این‌که «عبادت» - به‌عنوان یکی از حساس‌ترین مفاهیم دینی- با ماشین راه‌سازی و جاده آسفالت معنا شود، شاید خیلی ساده و همه‌فهم به‌نظر بیاید، اما به همان اندازه غیر علمی و خطرناک است:
غیر علمی است چون معنا کردن کلمات صرفاً با توجه به هم‌خانواده‌ها، بدون توجه به معنایی که در کتب لغت برای همان کلمه خاص بیان شده ، عدول از قواعد اولیه لغت‌شناسی است. با این روش، احتمال هر نوع برداشتِ غیر واقعی از معنای کلمات وجود دارد.
مثلاً عرب به قیر، کُفر می‌گوید. به تاریکی و خاک، کَفر می‌گوید. حالا اگر کسی با استناد به معنای اول بگوید: «کافر یعنی سیاه‌رو مثل قیر»، دیگری بگوید: «کافر یعنی کسی که آینده تاریکی دارد» و سومی بگوید: «کافر یعنی آدم خاک بر سر» و ... ببینید چه خواهد شد.
در صورتی که «کافر» را در کتب لغت، جداگانه به «کسی که ایمان ندارد» و «حقیقت را منکر می‌شود» معنا کرده‌اند.
بله، اصل معنای ریشه ک‌ف‌ر، پوشاندن است و قیر، تاریکی، خاک و شخص کافر، هر یک نوعی پوشانندگی دارند، اما نمی‌توان این‌ها را صرفاً از روی هم معنا کرد، که آن‌گاه سنگ روی سنگ بند نخواهد شد و باب انواع خطاها باز می‌شود.
متأسفانه روش فوق‌الذکر، در مباحث آقای بازرگان بسیار شایع است.


اما خطرناک بودنِ معنای ارائه شده، به دلیل هم‌مرز بودن مفهوم عبادت، با بحث شرک و توحید است. اگر (با استناد به ماشین راه‌سازی و جاده آسفالت) هر نوع تسلیمی عبادت معنا شود، بسیاری اعمال و باورهای توحیدی، شرک‌آمیز جلوه خواهد کرد و باب اتهاماتی که امروز جهان اسلام را درگیر منازعات بی‌پایان کرده، باز می‌شود. مطلبی که در مباحث مشار الیه، ردپاهای فراوان دارد ... اما این سخن بگذار تا وقت دگر
حرف بسیار و مجال اندک است. امیدوارم این مختصر، مفید واقع شود. ضمناً اگر زمینه بحث مستقیم با آقای بازرگان فراهم شود، مشتاق به آن هستم.
اللهم وفقنا لما تحب و ترضی ... و لا تجعل مصیبتنا فی دیننا

جواد ع

..........................................................................................................................................

برادر عزیز جناب نوری زاد

این نقد نخست در راستای نقد خودمان است.

من هم تفسیر برادر بزرگوار عبدالعلی بازرگان را در لپ تاپ خود همیشه همراه دارم، اما سخن نو ایشان را به سنگ محک مفسرین و لغت شناسان بزرگ می آزمایم و گاه حظ وافر می برم و گاه بعضی را نمی پذیرم و به اهل فن تفسیر مراجعه می کنم.

باید بپذیریم که علم تفسیر هم برای خودش علمی است و اهل فنی دارد و باید به عالم آن رجوع کرد، صرف داشتن حرف نو مطلوب و مقصود نیست، باید حرفی نو در قالبی علمی بیان شود و بهتر بگویم، نو و کهنه مهم نیست، مهم کشف حقیقت است، گاه حقیقت کهنه ای را از زیر خروارها خاک بدر می آورید و می شود دری گرانبها و اسمش را می گذارند میراث فرهنگی و گاه به ظاهر لعلی نو به شما عرضه می شود که بدل است و شیشه، ما باید گوهر را بشناسیم و خزف را از گوهر باز شناسیم.

من کلام برادر بزرگوار عبدالعلی بازرگان را گوهری ناب می دانم که صد البته باید آنرا جلا داد و با نقد علمی آن را هر روز و هر روز بهتر و بهتر نمود.

اینجانب علی رغم نقد و رد بعضی از مطالب ایشان، باز در برابر تلاش فرهنگی آن بزرگ کلاه از سر برمی دارم و به احترامش در محضر کلام خدا می ایستم.

این نقدها برای این است که خدای ناکرده مطلق گرا نشویم  و بدانیم که همه در معرض خطاییم و همه نیازمند نقد و بررسی

مهدی خزعلی

1392/6/25

افزودن نظر


Joomlart