دوشنبه, 05 تیر 1396

تحلیلی در مورد سوریه و اردوگاه اشرف در پاسخ یک عزیز

نامه الکترونیک چاپ PDF

جناب دکتر خزعلی عزیز سلام

در مورد خانم راستگو آیا تصور نمی کنید که زیاده روی کرده اید؟ اگر ایشان تشخیص داده اند که برای شهرداری تهران آقای قالیباف - علی رغم سردار بودن و  حقوقدان نبودن - در مقام یک شهردار بهتر از آقای  هاشمی  می تواند عمل کند به قالیباف رای داده است ، باید این چنین مورد حمله قرار گیرد؟  امثال من که به روحانی برای ریاست جمهوری  رای داده اند ولی برای شهرداری تهران توان مدیریتی آقای قالیباف را - بدون نفی توانائیهای آقای هاشمی - برتر از آقای هاشمی می دانند ، "تکلیف " شان  چیست؟ آیا باید به توانایی مدیریت رای دهم یا به هماهنگی سیاسی با خود؟ اگر هماهنگی سیاسی را ملاک بدارم چگونه می توانم به "یار " گیری امثال احمدی نژاد انتقاد کنم؟

جناب دکتر خزعلی عزیز

خانم راستگو تا دیروز مورد " وثوق " بود و در لیست انتخاباتی . و امروز -  اتفاقا !! بعد از رای  به آقای قالیباف  " - معلوم " می شود که برادرشان چه و چه است و خود هم لابد بزودی معلوم خواهد شد که چه و چه "خواهند" بود. اخراج از تشکل ( لابد حزبی و با تشکیلات آهنین متکی به مرکزیت دموکراتیک و غیره و ذالک!!) و ترک سخنرانی توضیحی ایشان ! هم به تبع !؛

باید شکر کرد که هنوز چماقدار نداریم . ولی طلیعه نامیمون آن چرا. داریم!!!؛

تعجیل کرده اید!

این چرخ روزگار!

بر وفق ما شود!

بر ربّ و رُبتان!

دانی چه ها شود !!!!!؛

راستی چه ها شود؟

این نازیباست . بسیار نازیباست؛

چقدر در همه نشریات و سایتهای  "اصلاح طلب " و "آزادی "جو   گشتم که کسی کلامی در حمایت از خانم راستگو بگوید ؛  نیافتم ؛  درد اما یافتم ؛

انهم در جایی که کمتر انتطار داشتم .در سایت شما که با علاقه آنرا دنبال می کردم و می کنم ( هر چند شما مذهب سفت و سخت دارید و مدعی اما  مدتهاست که به دین و مذهبی باور ندارد.خالق چرا). ابتدا  با شک و تردید دایی جان ناپلئونی مطالبتان را دنبال می کردم  و دنبال نعلی وارونه می گشتم . ولی به تدریج باور کردم که میتوان دینی را پذیرفت - حتی خشن ترین آنها را مثل اسلام و به ویژه مذهب تشیع را ، که قرائت بنیاد گرایی سلفی از آن به راحتی آب خوردن است ( منطق پر صلابت مصباح فقط زائیده خودش نیست )- (دکتر جان  به دل نگیرید من خود  مثل شما آخوند زاده ام و  مدتی هم  طلبگی کرده ام ، اما اکنون در دهه هفت عمر ، و تلمذاتی  اندک از فن و فلسفه و اقتصاد ،  به خالقی پرشکوه و شاید هم به اوردر (نظم ) بی شکوه ، رسیده ام . می بخشید ) و "آزاده "   "هم " بود ؛ که آزاده هستید ؛

و دریغ که در نوشته همین آزاده ،که در نوشته شما یی که برای آزادی عقیده و عمل به آن جهت دیگر اندیشان ، نه در حرف که در عمل ، این چنین هفته ها و ماهها در زندان بوده اید و زجر و گرسنگی کشیده اید ، سنگی بر خانم راستگو دیدم.. دلم به درد امد وخواستم که درددلی کرده باشم چرا که بد جوری به بر دار شدن حلاج و سنگ شبلی مانند است.؛و حتما یادتان هست که وقتی سزار بروتوس را در صف خنجر بدستان دید چه گفت؟

دکتر جان

شجاع هستید . باز هم باشید . انتظار نیست ( راستی چرا نیست ؟) که قتل عام مجاهدین خلق در اردوگاه اشرف را محکوم کنید . که هر چه بودند  اما جانهایی بودند شیفته که عمر را نه در ره مال که جان را بر آمال گذاشتند . اما حداقل شما بگوئید و بنویسید که خانم راستگو  "حق "  داشت این گونه رای دهد. نکند " اول به سراغ کمونیستها رفتند " مارتین نیمهولر ، ویا  " اول به سراغ یهودیها رفتن "  برتولد برشت  - باز تکرار شود . آنهم زیر چتر آزادی اصلاح طلبی؛

یک دوستدار

بعد از کلام. این از یک دوستدار بود . فردا با شمشیر آخته اصول گرایان چه خواهید کرد که سرزنش بز را سر دهند که دنبه میش در جهش از جوی - آنهم اولین جوی!!- را این چنین بالا رفته خواهد دید!!

.....................................................................................................

با سلام

1- ما خیانت و فریب را برنتافتیم، چرا که اصلاح طلبان برای جلب رای مردم گفتند که این فهرست می خواهند محسن هاشمی را شهردار کنند و مردم با این وعده پای صندوق آمدند،  این تغییر رای خیانت در امانت موکلین است، سرکار خانم باید این را در انتخابات هم می گفت تا مردم فریب نخورند و رای ندهند، فراموش نکنیم که شرط اصلاح طلبان شهرداری هاشمی بود و او از نردبان اصلاحات بالا رفت و خیانت کرد. بدانید فریاد ما از وعده دروغ به مردم است. روحانی هم با حمایت هاشمی و خاتمی آمد، اگر حامیان خود را فراموش کند، او را به نقد تند و تیز می نوازیم. ما مسئولی می خواهیم که وفای به عهد کند و از نقد با روی باز استقبال نماید و اگر خطا کرد شجاعانه عذرخواهی و جبران نماید و اگر کار از جبران گذشته است، استعفا دهد، امروز دیگر نمی توان رای رفته را به جوی بازگرداند، تنها راه استعفاست...! وکیلی که به موکلش خیانت کند، کمترین مجازاتش استعفاست...!
2- من پشت پرده این رأی جمع کردن را می دانم، رای با تهدید و تطمیع را برنمی تابم. این عین دموکراسی است، من روزی را می بینم که ما مسلط شویم و فقط حقایق این آراء برملا شود، ما داغ و درفش نداریم، اما شفافیت را به سیاست بازمی گردانیم و آنگاه سیه روی شود هر که در او غش باشد!
3- اما ماجرای اقدام تروریستی اردوگاه اشرف، من قاتل و مقتول را در دوزخ می دانم، قاتل و مقتول تروریستند، همان گونه که علی علیه السلام در مورد قاتل زبیر فرمود:" قاتل و مقتول در آتشند" آری مقتولین عضو گروهکی تروریستی بودند که دستشان تا مرفق به خون مردم ایران و عراق آلوده بود و قاتلین نیز با اقدام تروریستی مروج ترور و وحشتند، قاتل هر که می خواهد باشد، محکوم است، که حق تعالی فرمود:" وَلاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ" حق تعالی اجازه نمی دهد که زشتی و بدی قومی ما را از تقوی و اعدالت دور کند، اگر آنها ترور کردند، ما نمی توانیم ترور کنیم، مثل این است که با زانی و لواط کار زنا و لواط کنیم! چگونه می خواهیم ترور را محکوم کنیم و از سوی دیگر این عملیات ترور را تایید نموده و آنرا هدیه الهی بدانیم! منافقین هم وقتی ترور می کردند می گفتند:" دست خدا از آستین خلق به در آمد!" اما هر دو خطاکارید و نسبت ترور به خدا ظلم مضاعف است! بدیهی است کسانی که در تریبون رسمی نظام - نماز جمعه تهران و مجلس خبرگان - بر این ترور صحه گذاشتند و ابراز شادی کردند، یک خطای بزرگ دیپلماتیک را مرتکب شدند و به نوعی مسئولیت این ترور را متوجه خود کردند و این زیبنده نظام اسلامی ما نیست، عملیات تروریستی در خاک کشور دوست و برادر عراق که تازه از یوغ استبداد و چکمه استعمار رهایی یافته و باید در استقرار امنیت آن کوشید، خطاست! هرگز نباید عراق جولانگه این اقدامات تروریستی - حتی ترور دشمنان ما - واقع شود، با ترویج و تایید این اقدامات ما در خون عملیات انتقامی مقابله به مثل علیه مردم عراق شریکیم.
4- دوست عزیز؛ من ترسی ندارم که عملیت تروریستی عراق و سوریه و بمباران شیمیایی مردم سوریه را محکوم کنم، از نظر من دولت یازدهم نباید وارد باتلاق سوریه شود و هرگونه موضع گیری جانبدارانه در سوریه خلاف سیاست است، دو طرف نزاع در سوریه بد عمل کردند، چه رژیم بعثی اسد و چه کسانی که به بهانه دفاع از مردم عملیات مسلحانه می کنند، اما مسئولیت همه کشته ها را متوجه آغازگر خشونت می دانم، اگر به اعتراض و تظاهرات آرام مردم بها می دادند و آن را به خشونت نمی کشیدند و اگر اسد کشورهای حامی خود را وارد این نزاع داخلی نمی کرد از آن سوی مرزها هم سلفی ها و تکفیری ها بهانه دخالت نمی یافتند، امروز مردم سوریه قربانی استبداد اسد و دخالت کشورهای دیگر در خاک سوریه هستند. فراموش نکنیم که این اندیشه که سوریه خط مقدم ماست و با این فرض، مردم سوریه را گوشت دم توپ بدانیم و به کشتن دهیم، جنایت است، این مهم در لبنان هم صدق می کند، ما نسبت به جان و مال مردم لبنان و سوریه مسئولیم، ماجراجویی ما نباید به قیمت جان انسان های بیگناهی درآن بلاد تمام شود.
5- کلام آخر این که چرا باید جوانان ما شهید راه بشار اسد و حزب بعث شوند، چرا باید پاسداران شهید در سوریه چراغ خاموش تشییع شوند، این عزیزان چقدر مظلومانه جان می بازند و چه مظلومانه به خاک سپرده می شوند! ما را چه شده است؟ چرا باید از خاندان بعثی اسد که با کودتا روی کار آمدندو 42 سال سلطه استبدادی مادام العمر را بر مردم سوریه تحمیل کردند و برای ایران جز هزینه چیزی نداشتند، حمایت کنیم؟ مگر استبداد خوب و بد داریم؟ مگر بیلبورد های بزرگ بشار اسد را در سوریه ندیده ایم که چون سلاطین و پادشاهان بر در و دیوار بیلبورد زدند و بر آن نوشتند:" اسد اسد   الی الابد" آری برای اسد سلطنت ابدی قائل بودند، گویا مرگ هم ندارد!  ما از که دفاع می کنیم؟ برای چه؟ بگذارید دولت یازدهم لااقل بیرون این باتلاق بماند تاشاید برایتان طنابی بیاندازد و شما را از باتلاق سوریه برهاند! خلاف عقل سلیم است که این دولت مطهر در ماجرای سوریه را نیز آلوده کنیم، به نفع خود ماست تا از بهانه تغییر دولت به عنوان یک فرصت برای تغییر سیاست بهره جوییم، مگر امیر قطر چنین نگرد؟
من به شما هشدار می دهم، بگذارید تا دولت یازدهم با جانشین اسد در سال 2014 تعامل کند و علویان و شیعیان سوریه و لبنان تاوان ندانم کاری ما را نپردازند و جنک مذهبی راه نیافتد، بگذارید مردم سوریه برای آینده خویش پای صندوق رای تصمیم بگیرند و بس...!
به خدای کعبه سوگند؛ لحظه ای ترس از این دونان در دلم ندارم و برای دفاع از حق و حقیقت آماده شهادتم، می دانم که از هر ترفند زشتی علیه مخالفان خود بهره می جویند و از ترور شخص تا شخصیت در برنامه سربازان گمنام هست، مرا به آبرو تهدیدکردند و می دانم که " تعز من تشاء و تذل من تشاء " عزت و ذلت دست خداست، اگر خدای مرا عزیز بدارد، اینان هیچ غلطی نمی توانند بکنند و اگر بناست ذلیل شوم، باز کیست که مرا برهاند،عزت را از او می خواهم و به او توکل می کنم و از او یاری می طلبم،
والسلام علی من اتبع الهدی

مهدی خزعلی
92/6/20

افزودن نظر


Joomlart