سه شنبه, 09 خرداد 1396

دل دریایی

نامه الکترونیک چاپ PDF

دلنوشتۀ دل دریایی، سخنی است با انیس و مونس تنهایان، یار و یاور بی یاوران و حبیب و محبوب بی کسان، معشوق حقیقی حضرت حق – جل وعلا – این قطعه را در میانه دعای جوشن کبیر زمزمه می کردم،آنجا که محبوب را نزدیک خود حس می کنی و فریاد یا اقرب من کل قریب تو در سلول انفرادی طنین می افکند و باز باران اشک صفای روح و جانت می شود!

من خدایی دارم که بسی نزدیک است

او به من از خود من نزدیکتر

از رگ گردن من نزدیکتر

باز هم نزدیکتر،باز هم نزدیکتر!

او درون دل بشکسته من جا دارد

هم در آن دم که دلم می شکند

او در آن ماوی دارد

دل بشکسته و او رازهایی دارند

سنگدلان از دل و او چه خبر می دارند؟

ای انیسی که به من نزدیکی!

ای عزیزی که درون دل من جا داری!

پر و بالم بسته و دلم بشکسته

با دلی بشکسته، اندرون قفسی بنشسته

این قفس را خود من ساخته ام

در و دیوارش با خون دل افراشته ام

لیک امروزسرم سخت بخوردست به سنگ

و دلم بشکسته از این همه دلهای چو سنگ

حال می فهمم که نباید دل دریایی خود داد به سنگ

و سپردن دل خود را به چنین سنگدلان،

ننگ است، ننگ!

هرکه چون من دل خود را به دل سنگ سپرد

حاصلی - جز دل بشکسته زسنگ - هیچ نبُرد!

دل دریایی ام امروز، به دریا فکنم

باید امروز،  دل به دریا بزنم

این دل دریایی، غیر دریا، نه خریدارش است

من زدریایم و باید که به دریا بروم

28/11/91

مهدی خزعلی (باران)

*** در هفتمین محفل هالو (92/5/25) سه دلنوشته از یادگاری های سلول انفرادی، خلوت مونس تنهایان، تقدیم دوستان نمودم ***

افزودن نظر


Joomlart