چهارشنبه, 22 آذر 1396

حرام است خواب...!

نامه الکترونیک چاپ PDF

شب آمد مرا وقت غریدن است

گه کار و هنگام جنگیدن است

به من تنگ کرده جهان جای را

از این بیشه بیرون کشم پای را

حرام است خواب، حرام است خواب

منم شیر سلطان جنگاوران

سرِ دفترِ خیلِ نام آوران

چو مادر مرا در زمانه بزاد

بغرید و غریدنم یاد داد

نه نالیدنم، نه نالیدنم

همه خفته بی زحمت کار و رنج

بغلتیده بر روی بسیار گنج

پس آن به مرا چون از ایشان سرم

از این بی هنر روبهان بگذرم

کشم پای پس، کشم پای پس

از این دم ببخشیدتان شیر نر

بخوابید ای روبهان بیشتر

که در ره دگر یک هماورد نیست

بجز جانورهای دلسرد نیست

گه خفتن است، گه خفتن است

همه آرزوی محال شما

به خواب است و در خواب گردد روا

بخوابید تا بگذرند از نظر

بنامید آن خواب ها را هنر

ز بیچارگی، ز بیچارگی

بخوابید اینک که آلام شیر

نه درمان پذیرد ز مشتی اسیر

فکندن هر آن را که در بندگی است

مرا مایه ننگ و شرمندگی است

شما بنده اید، شما بنده اید

*** این قطعه شعری بود که با ریتم حماسی در سلول می خواندم و فریاد اعتراضی بود که در فضای بند امنیتی 209 طنین انداز می شد، یادش بخیر؛ خصوصاً بند آخر که با ضرب آهنگی خاص، چون پتک بر سر زندانبان فرود می آمد...!

این را جایگزین سرودهای کوه خواهم کرد...

مهدی خزعلی

1392/5/30


افزودن نظر


Joomlart